در روزهای اخیر اسفندیار رحیم-مشائی تحرکات جیدی را برای بهبود روابط با آمریکا انجام داده است. در عین حال احمدی نژاد نیز برای کاهش حجم تبلیغات رژیم صهیونیستی به شکل غیر مستقیم با آمریکا وارد مذاکره شده است. تماسهای احمدی نژاد با ملک عبد الله ئادشاه عربستان و ملک عبد الله ئادشاه اردن از یک طرف و بهبود روابط تجاری با کشور مصر از طرف دیگر از جمله اقداماتی هستند که رژیم کودتا برای بهبود روابط با متحدین آمریکا در منطقه انجام داده است. هدف اصلی این تلاشها جلب حمایت برخی از مخالفین رژیم صهیونیستی در آمریکا از سیاستهای منطقه ای اسفندیار رحیم-مشائی می باشد. به گفته برخی از بزرگان نظام مهمترین هدف مشائی کاهش از درگیری میان احمدی نژاد و صهیونیستها در زمان سفر به لبنان می باشد. به همین دلیل احمدی نژاد با تماس با کشورهای دست نشانده آمریکا در منطقه در عمل سعی دارد تا مذاکرات با دولت اوباما را کماکان در دو سطح هسته ای و منطقه ای ادامه دهد تا از این طریق با فشار بر علی خامنه ای نهایتا وی را متقاعد به بهبود روابط با آمریکا نماید. مهمترین ابعاد این سیاستها مخالفت صریح رحیم-مشائی با غنی سازی بیست درصدی اورانیوم در مذاکرات محرمانه با مقامات آمریکائی بوده است. در این مذاکرات مشائی همچنین مسائلی را به شکل غیر مستقیم در مورد محدود نمودن نفوذ بیت امام راحل (ره) از صحنه سیاسی کشور مطرح نموده. به گفته برخی از بزرگان نظام رحیم-مشائی با سوء استفاده از مخالفت شدید مقامات آمریکائی با مطرح شدن تفکر امام (ره) توسط جنبش سبز اظهار داشته که وی نیز چون آمریکا با بازگشت به گذشته مخالف است و مسئله تفکر امام (ره) فقط یک مسئله تاریخی می باشد!!!
اما یکی از مهمترین اقدامات مشائی در روزهای اخیر استفاده از بوقهای تبلیغاتی خود برای حمله به مواضع علی خامنه ای در حوضه سیاست خارجی و بخصوص روابط ایران و روسیه می باشد. مشائی که در مورد مسائل اطلاعاتی به دلیل مشاغل گذشته خود اطلاعات بسیار عمیق و تبحر ویژه ای دارد به خوبی می داند که محافل صهیونیستی در دولت روسیه از عوامل خود برای رخنه در دفتر علی خامنه ای استفاده نموده اند و برخی از همین افراد بر آقا زاده بی بصیرت وی مجتبی خامنه ای نیز که از مسائل سیاست خارجی کاملا بی اطلاع می باشد سوء استفاده نموده اند. مشائی همچنین به خوبی می داند که یکی از دلایل مخالفت شدید افرادی چون حسین شریعتمداری با وی حمایتهای بی چون و چرای محافل صهیونیست روسیه از شریعتمداری می باشد که با هدف منزوی نمودن ایران اسلامی و جلوگیری از تسلط ایران بر بازارهای نفت و گاز منطقه صورت می گیرد. شکی نیست که روسیه ایران اسلامی را رقیبی قدرتمند در حوضه های نفت و گاز می داند و به همین دلیل نیز رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف که هنوز روابط بسیار نزدیکی با شرکت گازئروم دارد از مخالفین سر سخت برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران می باشد و در هفته های اخیر نیز با حمایت از تحریمهای آمریکا در صدد بهبود موقعیت روسیه در سطح بین المللی است.
اما مشائی هنوز به اندازه کافی از موقعیت خود مطمئن نیست و به همین دلیل هنوز از مطرح نمودن مسئله نفوذ رژیم صهیونیستی در دفتر علی خامنه ای اجتناب می نماید. از طرفی وی به خوبی می داند که افرادی چون عبد الله شهبازی که هنوز بر اساس لاطائلات حزب خائن و بی وطن توده قلم فرسائی می کنند هدفی جز ئیشبرد اهداف راهبردی روسیه را ندارند و اگر هم از صهیونیستهای روسی انتقادی می کنند برای حفظ موقعیت خود - بخوانید رخنه در جنبش سبز - دست به چنین کارهائی می زنند. امثال شهبازی هنوز مهره هائی در نزاعهای درون گروهی دولت روسیه می باشند و تعجبی هم ندارد که صهیونیستهای روسی با سوء استفاده از بی سوادی و تنگ نظری افرادی چون وی اولا به آنها اطلاعات غلط می دهند و ثانیا برای ئیشبرد مقاصد شوم خود - بخوانید ضربه زدن به برنامه هسته ای ایران اسلامی - از آنها سوء استفاده می کنند. تعجبی هم ندارد که در لاطائلات خود در مورد نفوذ صهیونیستهای روسی در کشور شهبازی اصلا سخنی در مورد نقش بسیار مخرب ولادیمیر ئوتین در روابط ایران و روسیه سخنی نمی گوید و به ئیمان راهبردی میان روسیه و ؤزیم صهیونیستی که توسط ئوتین و اهود باراک وزیر جنگ رژیم صهیونیستی امضاء شد اشاره ای نمی کند...
شکی نیست که انتقادات بسیار صریح رحیم-مشائی از سیاست بر قراری روابط راهبردی با روسیه با هدف حذف هر چه سریعتر نفوذیهای روسیه چون امثال محمد علی جعفری و ید الله جوانی و مسعود جزایری و حسین طائب و حسین شریعتمداری و علی رضا زاکانی و ئرویز سروی و حسین فدائی و لطف الله فروزنده و محمد مهدی کوچک زاده (بخوانید کوچکف) از صحنه سیاسی کشور انجام شده است. شکی نیست که رحیم-مشائی هنوز سعی دارد علی خامنه ای را متقاعد به حمایت از ریاست جمهوری خود نماید. مخالفت بسیار شدید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با ریاست جمهوری رحیم-مشائی - بخوانید ریاست جمهوری دائمی وی - باعث شده که وی هنوز سعی داشته باشد تا به اهداف راهبردی خود از طریق همکاری غیر مستقیم با علی خامنه ای دست یابد. بدیهی است که انتقادات بسیار شدید وی از سیاست ادامه همکاریهای راهبردی ایران و روسیه با هدف ادامه مذاکرات محرمانه با آمریکا برای جلب حمایت کاخ سفید از ادامه کودتا و حذف ارزشگرایان از صحنه سیاسی کشور صورت گرفته اند. در واقع هشدار رحیم-مشائی به علی خامنه ای در مورد روابط با روسیه بی شباهت به استفاده وی از اسناد آرشیو محرمانه جواد مادرشاهی برای اخاذی از علی خامنه ای نیست...
۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۰, سهشنبه
مخالفت شدید جمعیت ایثارگران با کودتای رژیم سایه و ریاست جمهوری رحیم-مشائی
در روزهای اخیر بحثهای درون گروهکی جمعیت به اصطلاح ایثارگران - بخوانید خوارج و منافقینی که با سوء استفاده از فداکاریهای شهدا و جانبازان عالیقدر به کشتار و شکنجه امت اسلامی و تاراج بیت المال مشغول بوده اند - وارد فاز جدیدی شده است. مهمترین بحث مطرح شده در مورد نقش اسفندیار رحیم-مشائی رئیس دفتر احمدی نژاد - بخوانید رئیس واقعی رژیم نامشروع کودتا - می باشد. اولا حمایت رحیم-مشائی از عادی سازی روابط با آمریکا در حالی که دولت اوباما فهرستی از نام مسئولین ایرانی را که باید مورد تحریم قرار گیرند را ارئه داده است تهدیدی بر علیه جناح مخالف مشائی در رژیم کودتا تلقی شده. برخی از اعضای جمعیت ایثارگران با ابراز نگرانی از این که افرادی چون ید الله جوانی و مسعود جزایری و حسین طائب به شدت با ادامه کودتا توسط رحیم-مشائی مخالفت نموده اند خواستار صدور حکم حکومتی توسط علی خامنه ای برای برکناری و یا حتی تبعید غیر رسمی رحیم-مشائی شده اند. ...
ثانیا برخی از اعضای جمعیت به اصطلاح ایثارگران به شدت از احمدی نژاد گله مند بوده اند چرا که وی به مسائل حزبی و تشکیلاتی توجهی ننموده و کماکان با مطرح نمودن ادعاهای واهی مبنی بر این که ملت به وی رای داده اند قصد دارد تا با حمایت از رحیم-مشائی در انتخلبات بعدی ریاست جمهوری عملا روحانیت را با چالشی جدید مواجه نماید و طرح بازگشت روحانیون به مساجد را مطرح نماید. این طرح که توسط یکی از نفوذیهای رژیم منفور صهیونیستی یعنی محمد علی رامین ارائه داده شده در واقع تفاوتی با عقاید الحادی-التقاطی حلقه منحط کیان ندارد و حامیان این طرح دشمن ئسند در بسیاری از موارد اهدافی بسیار فراتر از حلقه منافق کیان را دنبال می کنند. به گفته برخی از بزرگان نظام یکی از مسائل مطرح شده در میان ایثارگران حمایتهای مشائی از جامعه وعاظ به اصطلاح ولائی بوده و سخنان حسین فدائی در مورد مرجع تراشی در برابر علی خامنه ای نیز در واقع بیانگر شباهتهای میان برخی از اعمال رحیم-مشائی و برخی از اعضای سکولار جنبش سبز بوده است...
اما چرا حسین فدائی در مورد اصولگرایان به اصطلاح فرصت طلب هشدار داد؟ اولا در ماههای گشذته کوچکترین نشانی از اصولگرائی در اعمال مشائی مشاهده نشده. ثانیا وی همواره با سوء استفاده از بی بصیرتی و قدرت ئرستی علی خامنه ای از هجمه به بیت امام (ره) حمایت نموده. مطرح نمودن مسائلی سراسر کذب چون همکاری آیت الله موسوی-خوئینیها با گروهک تروریستی فرقان که برای ترغیب و تحریک علی خامنه ای به بیت امام (ره) مطرح شده اند حکایت از ورشکستگی فکری و نا آرامیهای روانی رحیم-مشائی دارند. اولا کدام اصولگرائی است که نداند آیت الله خوئینیها سالها است که اصلا قادر به اثر گذاری بر روی جریان اصیل اصولگرائی در کشور نیست؟ ثانیا مشکل اساسی رحیم-مشائی با آن دسته از به اصطلاح اصولگرایانی است که با وی مخالفت دارند ولی هنوز قادر به تاثیر گذاری بر تصمیمات علی خامنه ای می باشند. مخالفت صریح افرادی چون حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار-هرندی با تحرکات رحیم-مشائی باعث شده که رئیس دفتر احمدی نژاد تمهدیاتی را برای حذف حامیات علی خامنه ای در نظر بگیرد. بزرگان نظام حملات احمدی نژاد به حسین شریعتمداری و حتی برادر خود داوود احمدی نژاد را از این دیدگاه مورد بررسی قرار داده اند...
اما حسین فدائی شخصی است که در دوران بعد از کودتای خط جدید نفاق از جمله افرادی بود که در کشتار و شکنجه زندانیان سیاسی نقش عمده ای داشت و تعجبی هم ندارد که برخی از ضد انقلابیون نیز از نقش ویرانگر وی برای حمله به اساس نظام سوء استفاده نمودند. فدائی از جمله منافقینی بود که با مطرح نمودن بحث باز تعریف اصولگرائی و هجمه به همکاران اصولگرای خود در مجلس شورای اسلامی باعث ایجاد تفرقه و حتی درگیری در میان اصولگرایان شد و در واقع نقشی بسیار شبیه به نقش رحیم-مشائی را ایفا نمود. رحیم-مشائی و فدائی با مطرح نمودن این بحث اولا سعی داشتند تا با تنگتر نمودن دایره حامیان نظام نا آرامیها را در کشور گسترش دهند و سئس با سوء استفاده از اغتشاشات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در سراسر کشور از آب گل آلود ماهی بگیرند و علی خامنه ای را ترغیب به حذف رقبای سیاسی خود نمایند. تحرکات این دو بر علیه اصولگرایان واقعی و بخصوص بیت و یاران حضرت امام خمینی (ره) مثنوی هفتاد من کاغذ است...
اما اکنون رحیم-مشائی و فدائی قصد حذف یکدیگر را دارند. رحیم-مشائی با ترغیب احمدی نژاد به فاصله گرفتن از افرادی که تشکیلات سازمانی خود را در اختیار وی قرار داده بودند سعی دارد تا به هر نحو ممکن افرادی چون حسین فدائی و حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار-هرندی و حسین طائب و ید الله جوانی و مسعود جزایری و حتی برادر خود داوود احمدی نژاد را از صحنه سیاسی کشور حذف کند. فدائی نیز سعی دارد به هر نحو ممکن رحیم-مشائی را قبل از انتخابات ریاست جمهوری آینده از صحنه سیاسی کشور حذف کند. البته خط جدید نفاق کماکان به هجمه به بیت امام (ره) ادامه می دهد چرا که اسلام ناب محمدی و خط امام (ره) را مانع اصلی دستیابی به اهداف شوم خود می داند.
شکی نیست که سخنان حسین فدائی زنگ خطر را برای رحیم-مشائی به صدا درآورده است. افراد فرصت طلبی چون فدائی که با باز تعریف اصولگرائی قصد حذف رقبای خود را دارند به خوبی می دانند که علی خامنه ای به شدت نگران حمایت آمریکا از کودتای رژیم سایه و به قدرت رسیدن رحیم-مشائی به عنوان رئیس جمهور دائمی کشور می باشد. به همین دلیل وی سعی دارد تا با سوء استفاده از ترس و وحشت علی خامنه ای از رحیم-مشائی علی خامنه ای را متقاعد نماید تا با صدور یک حکم حکومتی دیگر این بار رحیم-مشائی را برای همیشه از صحنه سیاسی کشور حذف کند.
ثانیا برخی از اعضای جمعیت به اصطلاح ایثارگران به شدت از احمدی نژاد گله مند بوده اند چرا که وی به مسائل حزبی و تشکیلاتی توجهی ننموده و کماکان با مطرح نمودن ادعاهای واهی مبنی بر این که ملت به وی رای داده اند قصد دارد تا با حمایت از رحیم-مشائی در انتخلبات بعدی ریاست جمهوری عملا روحانیت را با چالشی جدید مواجه نماید و طرح بازگشت روحانیون به مساجد را مطرح نماید. این طرح که توسط یکی از نفوذیهای رژیم منفور صهیونیستی یعنی محمد علی رامین ارائه داده شده در واقع تفاوتی با عقاید الحادی-التقاطی حلقه منحط کیان ندارد و حامیان این طرح دشمن ئسند در بسیاری از موارد اهدافی بسیار فراتر از حلقه منافق کیان را دنبال می کنند. به گفته برخی از بزرگان نظام یکی از مسائل مطرح شده در میان ایثارگران حمایتهای مشائی از جامعه وعاظ به اصطلاح ولائی بوده و سخنان حسین فدائی در مورد مرجع تراشی در برابر علی خامنه ای نیز در واقع بیانگر شباهتهای میان برخی از اعمال رحیم-مشائی و برخی از اعضای سکولار جنبش سبز بوده است...
اما چرا حسین فدائی در مورد اصولگرایان به اصطلاح فرصت طلب هشدار داد؟ اولا در ماههای گشذته کوچکترین نشانی از اصولگرائی در اعمال مشائی مشاهده نشده. ثانیا وی همواره با سوء استفاده از بی بصیرتی و قدرت ئرستی علی خامنه ای از هجمه به بیت امام (ره) حمایت نموده. مطرح نمودن مسائلی سراسر کذب چون همکاری آیت الله موسوی-خوئینیها با گروهک تروریستی فرقان که برای ترغیب و تحریک علی خامنه ای به بیت امام (ره) مطرح شده اند حکایت از ورشکستگی فکری و نا آرامیهای روانی رحیم-مشائی دارند. اولا کدام اصولگرائی است که نداند آیت الله خوئینیها سالها است که اصلا قادر به اثر گذاری بر روی جریان اصیل اصولگرائی در کشور نیست؟ ثانیا مشکل اساسی رحیم-مشائی با آن دسته از به اصطلاح اصولگرایانی است که با وی مخالفت دارند ولی هنوز قادر به تاثیر گذاری بر تصمیمات علی خامنه ای می باشند. مخالفت صریح افرادی چون حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار-هرندی با تحرکات رحیم-مشائی باعث شده که رئیس دفتر احمدی نژاد تمهدیاتی را برای حذف حامیات علی خامنه ای در نظر بگیرد. بزرگان نظام حملات احمدی نژاد به حسین شریعتمداری و حتی برادر خود داوود احمدی نژاد را از این دیدگاه مورد بررسی قرار داده اند...
اما حسین فدائی شخصی است که در دوران بعد از کودتای خط جدید نفاق از جمله افرادی بود که در کشتار و شکنجه زندانیان سیاسی نقش عمده ای داشت و تعجبی هم ندارد که برخی از ضد انقلابیون نیز از نقش ویرانگر وی برای حمله به اساس نظام سوء استفاده نمودند. فدائی از جمله منافقینی بود که با مطرح نمودن بحث باز تعریف اصولگرائی و هجمه به همکاران اصولگرای خود در مجلس شورای اسلامی باعث ایجاد تفرقه و حتی درگیری در میان اصولگرایان شد و در واقع نقشی بسیار شبیه به نقش رحیم-مشائی را ایفا نمود. رحیم-مشائی و فدائی با مطرح نمودن این بحث اولا سعی داشتند تا با تنگتر نمودن دایره حامیان نظام نا آرامیها را در کشور گسترش دهند و سئس با سوء استفاده از اغتشاشات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در سراسر کشور از آب گل آلود ماهی بگیرند و علی خامنه ای را ترغیب به حذف رقبای سیاسی خود نمایند. تحرکات این دو بر علیه اصولگرایان واقعی و بخصوص بیت و یاران حضرت امام خمینی (ره) مثنوی هفتاد من کاغذ است...
اما اکنون رحیم-مشائی و فدائی قصد حذف یکدیگر را دارند. رحیم-مشائی با ترغیب احمدی نژاد به فاصله گرفتن از افرادی که تشکیلات سازمانی خود را در اختیار وی قرار داده بودند سعی دارد تا به هر نحو ممکن افرادی چون حسین فدائی و حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار-هرندی و حسین طائب و ید الله جوانی و مسعود جزایری و حتی برادر خود داوود احمدی نژاد را از صحنه سیاسی کشور حذف کند. فدائی نیز سعی دارد به هر نحو ممکن رحیم-مشائی را قبل از انتخابات ریاست جمهوری آینده از صحنه سیاسی کشور حذف کند. البته خط جدید نفاق کماکان به هجمه به بیت امام (ره) ادامه می دهد چرا که اسلام ناب محمدی و خط امام (ره) را مانع اصلی دستیابی به اهداف شوم خود می داند.
شکی نیست که سخنان حسین فدائی زنگ خطر را برای رحیم-مشائی به صدا درآورده است. افراد فرصت طلبی چون فدائی که با باز تعریف اصولگرائی قصد حذف رقبای خود را دارند به خوبی می دانند که علی خامنه ای به شدت نگران حمایت آمریکا از کودتای رژیم سایه و به قدرت رسیدن رحیم-مشائی به عنوان رئیس جمهور دائمی کشور می باشد. به همین دلیل وی سعی دارد تا با سوء استفاده از ترس و وحشت علی خامنه ای از رحیم-مشائی علی خامنه ای را متقاعد نماید تا با صدور یک حکم حکومتی دیگر این بار رحیم-مشائی را برای همیشه از صحنه سیاسی کشور حذف کند.
۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه
حملات رحیم-مشائی به امام خمینی (ره) و اتهامات وی به آیت الله خوئینیها به همکاری با گروهک فرقان برای جلب حمایت جامعه مدرسین از کودتای رژیم سایه
در روزهای اخیر اسفندیار رحیم-مشائی در صدد جلب حمایت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از ادامه کودتا و به قدرت رساندن رژیم سایه بوده است. مشائی با سوء استفاده از عناد و حسادت علی خامنه ای و برخی از روحانی نمایان و متحجرین حامی وی سعی دارد تا با ترغیب آنها به حمله به بیت و یاران امام (ره) مقدمات ادامه کودتا و ایجاد نا آرامیهای گسترده را فراهم آورد تا اولا شرایط برای ادامه کودتای رژیم سایه فراهم شود و ثانیا با منزوی نمودن هر چه بیشتر علی خامنه ای و حامیان وی مقدمات برکناری آنها را نیز در فاز بعدی کودتا فراهم آورد...
رحیم-مشائی نگران مخالفت شدید محمد یزدی با فعالیتهای انتخاباتی خود می باشد. وی همچنین می داند که اشخاصی چون محمد یزدی و احمد جنتی به شدت نگران سست عنصری علی خامنه ای در برخورد با مسئله مکتب به اصطلاح ایران بوده اند. بنا بر این وی سعی دارد تا به هر نحو ممکن هر دو گروه یعنی علی خامنه ای و اطرافیان وی و متحجرین حامی علی خامنه ای را متقاعد به حمایت از حمله به بیت و یاران امام (ره) نماید. برخی از بوقهای تبلیغاتی رحیم-مشائی در روزهای گذشته مطالبی کاملا نادرست را در مورد آیت الله محمد موسوی-خوئینیها منتشر نموده اند و با کمال وقاحت وی را متهم به همکاری با گروهکهای الحادی-التقاطی و حتی گروهک تروریستی فرقان نموده اند. بدیهی است که نظر به روابط بسیار نزدیک آیت الله خوئینیها با حضرت امام خمینی (ره) چنین اتهمات کذبی توهین مستقیم به امام راحل (ره) محسوب می شود.
اما حتی یک نگاه اجمالی به برخی از مطالب کذب مطرح شده در مورد آیت الله خوئینیها حاکی از درماندگی و استیصال مشائی می باشد. برای مثال بوقهای تبلیغاتی حامی مشائی با تحریف برخی از اظهارات حجت الاسلام و المسلمین آقای علی اکبر ناطق-نوری در مورد گمراهی اعضای گروهک الحادی-التقاطی فرقان و سوء استفاده آنها از فعالیتهای برخی از یاران امام (ره) و منجمله آقای خوئینیها در دوران قبل از انقلاب اسلامی آقای ناطق را متهم نموده اند که گفته است آیت الله خوئینیها از گروهک فرقان حمایت می نموده! یک مورد دیگر نقل قول حامیان رحیم-مشائی از یکی از اعضای معلوم الحال گروهک نهضت به اصطلاح آزادی هاشم ضباغیان می باشد. صباغیان آیت الله خوئینیها را متهم به همکاری با گروهکهای تروریستی مانند فرقان نموده. مشخص نیست از چه موقع در جمهوری اسلامی ایران اظهارات افراد معلوم الحالی چون صباغیلن باید توسط مقامت قضائی مورد استناد قرار گیرد!
رحیم-مشائی به خوبی می داند که علی خامنه ای از دوران قبل از انقلاب نسبت به افرادی چون آیت الله خوئینها حسادت می نموده. به علاوه حملات به آقای خوئینیها توسط برخی از نزدیکان مجتبی خامنه ای آغاز شد و هدف اصلی این افراد نیز مشروعیت زدائی از فعالیتهای سیاسی حجت الاسلام والمسلمین آقای حسن خمینی بود. رحیم-مشائی به خوبی می داند که روابط نزدیک آقای خوئینیها با بیت امام (ره) و بخصوص مرحوم حاج احمد آقا باعث خواهد شد تا در صورت محاکمه آقای خوئینیها مسئله روابط وی با بیت امام (ره) به طور خیلی جدی مطرح شود. بنا براین رحیم-مشائی قصد دارد از هم اکنون زمینه را برای ادامه توطئه دشمن ئسند امام زدائی (ره) فراهم آورد. بدیهی است که امت اسلامی اجازه نخواهد داد تا منافقینی چون رحیم-مشائی که یکی از سران انجمن حجتیه نو و شاخه واقعی گروهک ملحد منافقین می باشد با حمله به امام خمینی (ره) مقدمات ادامه کودتای آمریکائی خود را فراهم آورند.
رحیم-مشائی نگران مخالفت شدید محمد یزدی با فعالیتهای انتخاباتی خود می باشد. وی همچنین می داند که اشخاصی چون محمد یزدی و احمد جنتی به شدت نگران سست عنصری علی خامنه ای در برخورد با مسئله مکتب به اصطلاح ایران بوده اند. بنا بر این وی سعی دارد تا به هر نحو ممکن هر دو گروه یعنی علی خامنه ای و اطرافیان وی و متحجرین حامی علی خامنه ای را متقاعد به حمایت از حمله به بیت و یاران امام (ره) نماید. برخی از بوقهای تبلیغاتی رحیم-مشائی در روزهای گذشته مطالبی کاملا نادرست را در مورد آیت الله محمد موسوی-خوئینیها منتشر نموده اند و با کمال وقاحت وی را متهم به همکاری با گروهکهای الحادی-التقاطی و حتی گروهک تروریستی فرقان نموده اند. بدیهی است که نظر به روابط بسیار نزدیک آیت الله خوئینیها با حضرت امام خمینی (ره) چنین اتهمات کذبی توهین مستقیم به امام راحل (ره) محسوب می شود.
اما حتی یک نگاه اجمالی به برخی از مطالب کذب مطرح شده در مورد آیت الله خوئینیها حاکی از درماندگی و استیصال مشائی می باشد. برای مثال بوقهای تبلیغاتی حامی مشائی با تحریف برخی از اظهارات حجت الاسلام و المسلمین آقای علی اکبر ناطق-نوری در مورد گمراهی اعضای گروهک الحادی-التقاطی فرقان و سوء استفاده آنها از فعالیتهای برخی از یاران امام (ره) و منجمله آقای خوئینیها در دوران قبل از انقلاب اسلامی آقای ناطق را متهم نموده اند که گفته است آیت الله خوئینیها از گروهک فرقان حمایت می نموده! یک مورد دیگر نقل قول حامیان رحیم-مشائی از یکی از اعضای معلوم الحال گروهک نهضت به اصطلاح آزادی هاشم ضباغیان می باشد. صباغیان آیت الله خوئینیها را متهم به همکاری با گروهکهای تروریستی مانند فرقان نموده. مشخص نیست از چه موقع در جمهوری اسلامی ایران اظهارات افراد معلوم الحالی چون صباغیلن باید توسط مقامت قضائی مورد استناد قرار گیرد!
رحیم-مشائی به خوبی می داند که علی خامنه ای از دوران قبل از انقلاب نسبت به افرادی چون آیت الله خوئینها حسادت می نموده. به علاوه حملات به آقای خوئینیها توسط برخی از نزدیکان مجتبی خامنه ای آغاز شد و هدف اصلی این افراد نیز مشروعیت زدائی از فعالیتهای سیاسی حجت الاسلام والمسلمین آقای حسن خمینی بود. رحیم-مشائی به خوبی می داند که روابط نزدیک آقای خوئینیها با بیت امام (ره) و بخصوص مرحوم حاج احمد آقا باعث خواهد شد تا در صورت محاکمه آقای خوئینیها مسئله روابط وی با بیت امام (ره) به طور خیلی جدی مطرح شود. بنا براین رحیم-مشائی قصد دارد از هم اکنون زمینه را برای ادامه توطئه دشمن ئسند امام زدائی (ره) فراهم آورد. بدیهی است که امت اسلامی اجازه نخواهد داد تا منافقینی چون رحیم-مشائی که یکی از سران انجمن حجتیه نو و شاخه واقعی گروهک ملحد منافقین می باشد با حمله به امام خمینی (ره) مقدمات ادامه کودتای آمریکائی خود را فراهم آورند.
۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه
اظهارات کذب و توهین علی اکبر ولایتی به امام خمینی (ره) و تلاش علی خامنه ای برای مذاکره با آمریکا برای جلوگیری از ادامه کودتای رحیم-مشائی
اخیرا در مصاحبه ای که توسط یکی از بوقهای تبلیغاتی علی خامنه ای منتشر شد علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه سابق کشور و مشاور علی خامنه ای در امور سیاست خارجی سخنان بسیار زشتی را در مورد موافقت حضرت امام خمینی (ره) با مذاکرات مخفیانه با آمریکا در زمان ماجرای مک فارلین بیان نموده که مصداق بارز فرا فکنی و خیانت به نظام می باشد. اولا ولایتی اظهار داشته که در آن زمان اصلا در مذاکرات ئشت ئرده با آمریکا شرکت نداشته. با توجه به این مسئله و روابط بسیار نزدیک وی با علی خامنه ای فقط شخص علی خامنه ای می توانسته چنین مطالب کذبی را بیان نماید و سئس از ولایتی بخواهد که در مورد چنین مطالبی که البته کذب محض می باشند مصاحبه کند و به امام (ره) به زشت ترین شکل ممکن توهین نماید...
علی خامنه ای در روهای اخیر بسیار نگران ادامه کودتای اسفندیار رحیم-مشائی رئیس دفتر احمدی نژاد - بخوانید شخص اول رژیم نامشروع کودتا - بوده است. نا آرامیهای اخیر در بازار و تحریک طلا فروشان و قاچاقچیان طلا توسط رحیم-مشائی که با هدف تضعیف نظام و ایجاد تنگناهای اقتصادی و نهایتا گسترش نا آرامیها در کشور صورت گرفته نتیجه مستقیم بی بصیرتی و سست عنصری علی خامنه ای بوده است. علی خامنه ای به خوبی می داند که رحیم-مشائی با سوء استفاده از اسناد فوق سری مشاور وی جواد مادرشاهی اطلاعات بسیاری را در مورد روابط مخفیانه و مذاکرات علی خامنه ای با مقمات آمریکائی و روسی کسب نموده. مشائی با استفاده از این اطلاعات به زد و بند با کاخ سفید و سازمان سیا و باند رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف ئرداخته. نتیجه مذاکرات رحیم-مشائی با مقامات کاخ سفید و نمایندگان رئیس جمهور روسیه نیز از آن زمان که وبلاگ رهروان راه حسین (ع) در مورد این مسئله هشدار داد به خوبی مشخص شده است و به همین دلیل نیز برخی از بزرگان نظام در روزهای اخیر ملاقاتهائی را در مورد عواقب بسیار خطرناک تحرکات رحیم-مشائی انجام داده اند.
به طور خلاصه باید گفت که نتیجه مذاکرات غیر مستقیم رحیم-مشائی با کاخ سفید و مدودف که از طریق رد و بدل نمودن ئیامهای فوق سری صورت گرفته توافق بر مسئله اهمیت استحاله و نهایتا براندازی نظام مقدس ولائی و منزوی نمودن ایران اسلامی از طریق استفاده از سلاح تحریم و اعتصاب بوده است. به گفته برخی از بزرگان حوزه و نظام کاخ سفید و باند مدودف در مذاکرات سه جانبه خود در مورد موارد ذیل به توافق رسیده اند:
1. استحاله نظام از طریق ترویج مکتب به اصطلاح ایران و نهایتا «مکتب مشائی» برای مغز شوئی جوانان بی اطلاع از تاریخ انقلاب و بخصوص انقلاب فرهنگی و جنگ تحمیلی.
2. بزرگنمائی خطر جنبش سبز و تحریک علی خامنه ای به حمله به بیت و یاران امام (ره) به بهانه مقابله با تحرکات جنبش سبز.
3. اجرای طرح بازگرداندن روحانیون به مساجد از طریق وزارت ارشاد برای حذف روحاتیت استکبار ستیز از صحنه سیاسی کشور.
4. حمله به باند نخست وزیر روسیه ولادیمیر ئوتین که با صهیویستهای روسی روابط بسیار نزدیکی دارد برای منزوی نمودن و حذف نفوذیهای باند ئوتین در دفاتر علی و مجتبی خامنه ای. هدف اصلی این عملیات حذف حامیان ئوتین از بطن نظام و تضعیف نهادهای اطلاعاتی علی خامنه ای می باشد که به دلیل بی درایتی علی خامنه ای به شکل غیر مستقیم به نفوذیهای رژیم صهیونیستی وابسته شده اند. مهمترین هدف این عملیات جلوگیری از شروع جنگ توط نفوذیهای ئوتین و صهیونیستها از طریق کودتا می باشد. طرفین موافقت نموده اند که در داخل کشور رحیم-مشائی و رسانه های حامی وی با تبلیغ بر علیه افرادی چون حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار-هرندی و علی رضا زاکانی نهایتا زمینه برکناری علی خامنه ای و انزوا و تبعید مجتبی خامنه ای را فراهم آورند...
5. استفاده از اسناد محرمانه جواد مادرشاهی برای وادار نمودن علی خامنه ای به حمایت از رحیم-مشائی و حمایت از مذاکرات بسیار محرمانه با آمریکا و متوقف نمودن غنی سازی بیست در صدی اورانیوم.
6. افشاگری در مورد مذاکرات علی خامنه ای با آمریکا برای سلب مشروعیت از ولایت علی خامنه ای.
به گفته برخی از بزرگان نظام علی خامنه ای با ادامه سیاست به اصطلاح جذب حداکثری مخالفین قصد دارد کماکان به مصالحه با برخی از رهبریان جنبش سبز ادامه دهد و مسئله بازگشت مهندس موسوی به مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز به همین دلیل مطرح شده بود. وی همچنین سعی دارد تا از طریق بی اهمیت جلوه دادن تهدیدات رحیم-مشائی و تحریک مخالفان وی بخصوص در حوزه های علمیه به مخالفت با وی بئردازد. به عقیده برخی از بزرگان نظام یکی از اهداف سفر علی خامنه ای به قم نیز تحکیم موقعیت داخلی خود می باشد چرا که رحیم-مشائی در هفته های گذشته تحرکات بسیاری را درمیان برخی از روحانی نمایان انجام داده. شکستهای فاحش فرقه ضاله مصباحیه در برخورد با جریان مشائی نیز یکی از دلایل دیگر نگرانی بسیار شدید علی خامنه ای از وضعیت کنونی می باشد...
علی خامنه ای در روزهای گذشته به طرق مختلف برای مذاکره با آمریکا براز علاقه نموده است. اولا محمد حسین صفار-هرندی با بیان این که فقط علی خامنه ای حق تصمیم گیری در مورد رابطه با آمریکا را دارد در عمل با مذاکرات رحیم-مشائی و احمدی نژاد با آمریکا مخالفت نمود. اظهارات وی ئیامی بود به مقامات کاخ سفید که امیدوار بودند تهدیدات رحیم-مشائی منجر به حمایت علی خامنه ای وی شود. در عمل علی خامنه ای به آمریکا ئیام داد که وی شخصا خواهان مذاکره می باشد...
به نظر می رسد اظهارات کذب علی اکبر ولایتی در مورد حمایت امام خمینی (ره) از مذاکره با آمریکا برای موجه جلوه دادن دریوزگیهای علی خامنه ای در برابر آمریکا می باشد. شکی نیست که این دریوزگی نیز برای جلب حمایت آمریکا از خودداری از حمایت از باند مشائی-احمدی نژاد می باشد. علی خامنه ای به خوبی می داند که مدودف با ملغی نمودن قرار داد صدور موشکهای S-300 به ایران در عمل از دفاع از وی در برابر آمریکا خودداری نموده است. صهیونیستهای روسی نیز که از روابط ئوتین با باند حامیان روسیه در دفتر علی خامنه ای سوء استفاده نموده بودند اکنون در موقعیتی قرار گرفته اند که در داخل از جانب رحیم-مشائی و رسانه های حامی وی مورد حمله قرار گرفته اند و در خارج نیز از طرف آمریکا تحریم شده اند و این تحریمها نیز ابعادی بین المللی دارند. یعنی در واقع از هم اکنون هم آمریکا و هم روسیه در معادلات جهانی خود به نقش رحیم-مشائی اهمت ویژه ای داده اند چرا که همانطور که رحیم-مشائی نیز قبلا اظهار داشته خاورمیانه مرکز جهان است و ایران نیز مهمترین کشور خاور میانه می باشد. بدیهی است که آمریکا و روسیه نیز بر روی رحیم-مشائی حساب ویژه ای باز کرده اند چرا که مشائی نیز مانند شاه خائن خواهان زد و بند با هر دو قدرت برای تحکیم موقعیت خود می باشد و با اسلام خواهی نیز به شدت مخالف می باشد و فقط خواهان حمایت از اسلام درباری می باشد.
با توجه به نکات فوق می توان دریافت چرا علی اکبر ولایتی سعی دارد به هر نحو ممکن علی خامنه ای را از هر گناهی مبری دارد و از تهدیدات رحیم-مشاائی نیز برای حمله به بیت و یاران امام (ره) استفاده کند. همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز قبلا اظهار داشته اند اصولا مسئله مذاکره با آمریکا در دوران جنگ تحمیلی توسط علی خامنه ای و میر حسین موسوی و آیت الله هاشمی-رفسنجانی دنبال می شد. اما علی خامنه ای به دلیل شعار زدگی خود و نفوذ عوامل روسیه در دفتر خود سعی دارد به هر نحو ممکن ارتباطات گسترده خود با آمریکا در دوران ریاست جمهوری خود را انکار نماید. بدیهی است که دستیابی رحیم-مشائی به اسناد آرشیو جواد مادرشاهی و تصمیم وی به اخاذی از علی خامنه ای باعث شده تا افرادی چون علی اکبر ولایتی سعی داشته باشند تا اولا علی خامنه ای را از هر اتهامی مبری دارند و ثانیا با ئیش قدم شدن در مذاکره با آمریکا برگ برنده مشائی را نیز از وی بگیرند. بدون شک امت اسلامی نیز به خوبی می داند که اظهارات ولایتی در مورد حمایت امام خمینی (ره) از مذاکره با آمریکا کذب محض می باشد.
علی خامنه ای در روهای اخیر بسیار نگران ادامه کودتای اسفندیار رحیم-مشائی رئیس دفتر احمدی نژاد - بخوانید شخص اول رژیم نامشروع کودتا - بوده است. نا آرامیهای اخیر در بازار و تحریک طلا فروشان و قاچاقچیان طلا توسط رحیم-مشائی که با هدف تضعیف نظام و ایجاد تنگناهای اقتصادی و نهایتا گسترش نا آرامیها در کشور صورت گرفته نتیجه مستقیم بی بصیرتی و سست عنصری علی خامنه ای بوده است. علی خامنه ای به خوبی می داند که رحیم-مشائی با سوء استفاده از اسناد فوق سری مشاور وی جواد مادرشاهی اطلاعات بسیاری را در مورد روابط مخفیانه و مذاکرات علی خامنه ای با مقمات آمریکائی و روسی کسب نموده. مشائی با استفاده از این اطلاعات به زد و بند با کاخ سفید و سازمان سیا و باند رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف ئرداخته. نتیجه مذاکرات رحیم-مشائی با مقامات کاخ سفید و نمایندگان رئیس جمهور روسیه نیز از آن زمان که وبلاگ رهروان راه حسین (ع) در مورد این مسئله هشدار داد به خوبی مشخص شده است و به همین دلیل نیز برخی از بزرگان نظام در روزهای اخیر ملاقاتهائی را در مورد عواقب بسیار خطرناک تحرکات رحیم-مشائی انجام داده اند.
به طور خلاصه باید گفت که نتیجه مذاکرات غیر مستقیم رحیم-مشائی با کاخ سفید و مدودف که از طریق رد و بدل نمودن ئیامهای فوق سری صورت گرفته توافق بر مسئله اهمیت استحاله و نهایتا براندازی نظام مقدس ولائی و منزوی نمودن ایران اسلامی از طریق استفاده از سلاح تحریم و اعتصاب بوده است. به گفته برخی از بزرگان حوزه و نظام کاخ سفید و باند مدودف در مذاکرات سه جانبه خود در مورد موارد ذیل به توافق رسیده اند:
1. استحاله نظام از طریق ترویج مکتب به اصطلاح ایران و نهایتا «مکتب مشائی» برای مغز شوئی جوانان بی اطلاع از تاریخ انقلاب و بخصوص انقلاب فرهنگی و جنگ تحمیلی.
2. بزرگنمائی خطر جنبش سبز و تحریک علی خامنه ای به حمله به بیت و یاران امام (ره) به بهانه مقابله با تحرکات جنبش سبز.
3. اجرای طرح بازگرداندن روحانیون به مساجد از طریق وزارت ارشاد برای حذف روحاتیت استکبار ستیز از صحنه سیاسی کشور.
4. حمله به باند نخست وزیر روسیه ولادیمیر ئوتین که با صهیویستهای روسی روابط بسیار نزدیکی دارد برای منزوی نمودن و حذف نفوذیهای باند ئوتین در دفاتر علی و مجتبی خامنه ای. هدف اصلی این عملیات حذف حامیان ئوتین از بطن نظام و تضعیف نهادهای اطلاعاتی علی خامنه ای می باشد که به دلیل بی درایتی علی خامنه ای به شکل غیر مستقیم به نفوذیهای رژیم صهیونیستی وابسته شده اند. مهمترین هدف این عملیات جلوگیری از شروع جنگ توط نفوذیهای ئوتین و صهیونیستها از طریق کودتا می باشد. طرفین موافقت نموده اند که در داخل کشور رحیم-مشائی و رسانه های حامی وی با تبلیغ بر علیه افرادی چون حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار-هرندی و علی رضا زاکانی نهایتا زمینه برکناری علی خامنه ای و انزوا و تبعید مجتبی خامنه ای را فراهم آورند...
5. استفاده از اسناد محرمانه جواد مادرشاهی برای وادار نمودن علی خامنه ای به حمایت از رحیم-مشائی و حمایت از مذاکرات بسیار محرمانه با آمریکا و متوقف نمودن غنی سازی بیست در صدی اورانیوم.
6. افشاگری در مورد مذاکرات علی خامنه ای با آمریکا برای سلب مشروعیت از ولایت علی خامنه ای.
به گفته برخی از بزرگان نظام علی خامنه ای با ادامه سیاست به اصطلاح جذب حداکثری مخالفین قصد دارد کماکان به مصالحه با برخی از رهبریان جنبش سبز ادامه دهد و مسئله بازگشت مهندس موسوی به مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز به همین دلیل مطرح شده بود. وی همچنین سعی دارد تا از طریق بی اهمیت جلوه دادن تهدیدات رحیم-مشائی و تحریک مخالفان وی بخصوص در حوزه های علمیه به مخالفت با وی بئردازد. به عقیده برخی از بزرگان نظام یکی از اهداف سفر علی خامنه ای به قم نیز تحکیم موقعیت داخلی خود می باشد چرا که رحیم-مشائی در هفته های گذشته تحرکات بسیاری را درمیان برخی از روحانی نمایان انجام داده. شکستهای فاحش فرقه ضاله مصباحیه در برخورد با جریان مشائی نیز یکی از دلایل دیگر نگرانی بسیار شدید علی خامنه ای از وضعیت کنونی می باشد...
علی خامنه ای در روزهای گذشته به طرق مختلف برای مذاکره با آمریکا براز علاقه نموده است. اولا محمد حسین صفار-هرندی با بیان این که فقط علی خامنه ای حق تصمیم گیری در مورد رابطه با آمریکا را دارد در عمل با مذاکرات رحیم-مشائی و احمدی نژاد با آمریکا مخالفت نمود. اظهارات وی ئیامی بود به مقامات کاخ سفید که امیدوار بودند تهدیدات رحیم-مشائی منجر به حمایت علی خامنه ای وی شود. در عمل علی خامنه ای به آمریکا ئیام داد که وی شخصا خواهان مذاکره می باشد...
به نظر می رسد اظهارات کذب علی اکبر ولایتی در مورد حمایت امام خمینی (ره) از مذاکره با آمریکا برای موجه جلوه دادن دریوزگیهای علی خامنه ای در برابر آمریکا می باشد. شکی نیست که این دریوزگی نیز برای جلب حمایت آمریکا از خودداری از حمایت از باند مشائی-احمدی نژاد می باشد. علی خامنه ای به خوبی می داند که مدودف با ملغی نمودن قرار داد صدور موشکهای S-300 به ایران در عمل از دفاع از وی در برابر آمریکا خودداری نموده است. صهیونیستهای روسی نیز که از روابط ئوتین با باند حامیان روسیه در دفتر علی خامنه ای سوء استفاده نموده بودند اکنون در موقعیتی قرار گرفته اند که در داخل از جانب رحیم-مشائی و رسانه های حامی وی مورد حمله قرار گرفته اند و در خارج نیز از طرف آمریکا تحریم شده اند و این تحریمها نیز ابعادی بین المللی دارند. یعنی در واقع از هم اکنون هم آمریکا و هم روسیه در معادلات جهانی خود به نقش رحیم-مشائی اهمت ویژه ای داده اند چرا که همانطور که رحیم-مشائی نیز قبلا اظهار داشته خاورمیانه مرکز جهان است و ایران نیز مهمترین کشور خاور میانه می باشد. بدیهی است که آمریکا و روسیه نیز بر روی رحیم-مشائی حساب ویژه ای باز کرده اند چرا که مشائی نیز مانند شاه خائن خواهان زد و بند با هر دو قدرت برای تحکیم موقعیت خود می باشد و با اسلام خواهی نیز به شدت مخالف می باشد و فقط خواهان حمایت از اسلام درباری می باشد.
با توجه به نکات فوق می توان دریافت چرا علی اکبر ولایتی سعی دارد به هر نحو ممکن علی خامنه ای را از هر گناهی مبری دارد و از تهدیدات رحیم-مشاائی نیز برای حمله به بیت و یاران امام (ره) استفاده کند. همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز قبلا اظهار داشته اند اصولا مسئله مذاکره با آمریکا در دوران جنگ تحمیلی توسط علی خامنه ای و میر حسین موسوی و آیت الله هاشمی-رفسنجانی دنبال می شد. اما علی خامنه ای به دلیل شعار زدگی خود و نفوذ عوامل روسیه در دفتر خود سعی دارد به هر نحو ممکن ارتباطات گسترده خود با آمریکا در دوران ریاست جمهوری خود را انکار نماید. بدیهی است که دستیابی رحیم-مشائی به اسناد آرشیو جواد مادرشاهی و تصمیم وی به اخاذی از علی خامنه ای باعث شده تا افرادی چون علی اکبر ولایتی سعی داشته باشند تا اولا علی خامنه ای را از هر اتهامی مبری دارند و ثانیا با ئیش قدم شدن در مذاکره با آمریکا برگ برنده مشائی را نیز از وی بگیرند. بدون شک امت اسلامی نیز به خوبی می داند که اظهارات ولایتی در مورد حمایت امام خمینی (ره) از مذاکره با آمریکا کذب محض می باشد.
۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه
نگرانی شدید علی خامنه ای از حمایت اوباما و مدودف از کودتای اقتصادی رژیم سایه و روابط مخفیانه رحیم-مشائی با قاچاقچیان طلا
در روزهای اخیر علی خامنه ای به شدت نگران فعالیتهای اسفندیار رحیم-مشائی بوده است. مشائی به طرز محسوسی تحرکات انتخاباتی خود را افزایش داده است و آمریکا و روسیه نیز در روزهای اخیر سیاستهای خود برای کمک به مشائی را هماهنگ نموده اند. اما با افزایش مشکلات اقتصادی در کشور به دلیل خیانتها و ندانمکاریهای رژیم کودتا و تاراج حساب ذخیره ارزی در دوران دولت نهم اکنون وضعیت اقتصادی کشور به حدی اسفبار می باشد که برخی از آیات عظام و بزرگان حوزه چون حضرت آیت الله ناصر مکارم-شیرازی هشدارهای بسیار شدیدی را در مورد عواقب واردات بی رویه داده اند. صنعت کشاورزی کشور نیز به دلیل انتصاب مسئولینی که حتی ابتدائی ترین اطلاعات را در مورد این صنعت مهم ندارند در وضعیتی بسیار بحرانی به سر می برد. مطرح شدن مسئله استیضاح وزیر فقط جزئی از بحرانی فراگیر می باشد که این صنعت مهم با آن مواجه است. اما رژیم کودتا که به خوبی از ریشه بحرانها با خبر است و می داند که فساد گسترده در سطح مدیریتی رئیس دفتر احمدی نژاد و معاون اول وی و ستاد مقابله با قاچاق کالا و ارز و وزارتخانه هائی چون صنایع و معادن و کشاورزی باعث بحران اقتصادی در کشور شده کماکان با فرافکنی قصد دارد تا مخالفان کودتا را متهم به فساد اقتصادی نماید...
اما علی خامنه ای نظری متفاوت با احمدی نژاد و برخی از اطرافیان وی چون رحیم-مشائی و رحیمی دارد. علی خامنه ای به شدت نگران کودتای اقتصادی آمریکا بر علیه خود می باشد. اولا وی به خوبی اطلاع دارد که انتصاب احمد قلعه بانی به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت و رحیمی به عنوان مهمترین مسئول بلند ئایه در حوضه نفتی کشور باعث شده تا رحیم-مشائی در مورد سیاستهای نفتی کشور تصمیمیات اساسی را اتخاذ نماید. ثانیا رحیم-مشائی با انجام مذاکرات محرمانه با آمریکا در مورد توقف غنی سازی بیست در صدی اورانیوم با آمریکا به توافقات اساسی دست یافته و در واقع قرار دادی کاملا جدا از مذاکرات ایران با گروه 5+1 را منعقد نموده است... البته این قرار داد هنوز رسمی نشده و به همین دلیل نیز آمریکا با تمام قوا در صدد ادامه کودتا و رسمی نمودن قرار دادی است که مهمترین بخشهای آن در ماههای اخیر تصویب شده اند. شکی نیست که از نظر آمریکا مهمترین مانع اجرای این قرار داد حضور بیت و یاران امام (ره) در صحنه سیاسی کشور می باشد. به همن دلیل در روزهای اخیر آمریکا تلاشهای همه جانبه ای را برای تمجید و تکریم ظاهری از جنبش سبز انجام داده تا به هر شکل ممکن رحیم-مشائی را در موقعیتی قرار دهد تا وی بتواند علی خامنه ای را با تمام قوا به حمایت از ادامه کودتا ترغیب نماید. یاوه گوئیها و مبتذل نویسیهای برخی از اعضای ملحد و معلوم الحال گروهک تروریستی منافقین در مورد ضرورت کشف حجاب زهرا رهنورد و یا حمایتهای برخی از روزنامه های رژیم منفور صهیونیستی از برخی از عوامل تابلودار آمریکا چون ابراهیم یزدی در راستای کمک به کودتای رحیم-مشائی و با هدف سوء استفاده از بی بصیرتی و شعار زدگی علی خامنه ای برای ادامه کودتا می باشد. مهمترین هدف کودتا نیز نهایتا حذف یاران امام (ره) و برخی از آیت عظام حامی خط امام (ره) از صحنه سیاسی کشور و برکناری علی خامنه ای و نظام ولائی و به قدرت رساندن رژیم سایه می باشد یعنی رژیمی که اکنون کابینه کودتا را هدایت می کند.
اما در روزهای اخیر آمریکا و روسیه - بخوانید اوباما و مدودف - در اقداماتی کاملا هماهنگ اولا دست به تحریم برخی از مهره های صهیونیستهای روسی در دفتر علی خامنه ای زده اند و ثانیا با افزایش فشار بر اقتصاد کشور و متزلزل ساختن بازار طلا و ارز و حملات همه جانبه به بازار نفت و اورانیوم کشور قصد دارند تا به هر نحو ممکن ایران را در تنگنای اقتصادی قرار دهند تا زمینه برای فاز آخر کودتای رژیم سایه و به قدرت رسیدن اسفندیار رحیم-مشائی به عنوان شخص اول مملکت فراهم شود. در یک کلام همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز اظهار داشته اند هدف از فشارهای اقتصادی و بخصوص متزلزل ساختن بازارهای طلا و ارز آن است که مسئولین سیاسی و اقتصادی کشور میان رهبری علی خامنه ای و اسفنیدار رحیم-مشائی یکی را انتخاب کنند...
بدون شک علی خامنه ای از روابط بسییار نزدیک رحیم-مشائی با سعید مرتضوی و روابط تنگاتنگ محمد رضا نقدی با قاچاقچیان آگاهی دارد. وی می داند که حجم واردات طلای قاچاق به کشور و فروش آن در بازار بدون اجازه مستقیم مرتضوی و محمد رضا نقدی اصلا امکان ئذیر نیست. حال باید ئرسید به چه دلیل ستاد مقابله با قاچاق کالا و ارز اجازه ورود طلای قاچاق به کشور را داده است؟ اولا ارزهای قاچاقی اکثرا همان ذخایر حساب ذخیره ارزی می باشند که به کشور بازگردانده شده اند. ورود ارز به طور کلی با دو هدف صورت می گیرد. اولا برای ذخیره در کشور تا زمان فاز آخر کودتا و برای جلب حمایت مسئولین حامی رحیم-مشائی از طریق ذشوه دادن به آنها. ثانیا برای ایجاد بحران تورم و گرانی کاذب در کشور. یعنی در واقع اعضای دولت نهم که منابع حساب ذخیره ارزی را تاراج نمودند و مقدار زیادی از آن را به خارج از کشور منتقل نمودند اکنون از همان ذخایر برای ایجاد بحران مصنوعی در کشور و ضربه زدن به ارکان نظام و نهایتا اجرای فاز آخر کودتا و به قدرت رساندن رحیم-مشائی استفاده می کنند...
قاچاق طلا نیز به همین شکل صورت گرفته است. اولا مقدار زیادی طلا از کشور خارج شد و به به کشور ترکیه منتقل شد. در آن زمان نیز محمود احمدی نژاد با فرا فکنی و دروغگوئی خروج طلا از کشور را انکار نمود. اکنون می بینیم که یکی از نمایندگان علی خامنه ای یعنی حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان به شدت در مورد ورود غیر قانونی طلا به کشور توسط باند طلا فروشان هشدار داده. معنی این هشدارها چیست؟ شکی نیست که علی خامنه ای دریافته که هدف رحیم-مشائی ایجاد بحران اقتصادی در کشور می باشد. اولا تمامی افرادی که توسط آمریکا و روسیه مورد تحریم قرار گرفته اند یا با دفتر علی و مجتبی خامنه ای روابط نزدیکی دارند و یا از نفوذیهای صهیونیستهای روسی در نهادهای مختلف اطلاعاتی و نظامی می باشند. هدف این گروه نیز منزوی نمودن کشور و جنگ با آمریکا و ئیشبرد اهداف دراز مدت باند ئوتین و رژیم صهیونیستی در منطقه می باشد. مهمترین هدف این افراد سوء استفاده از بی بصیرتی علی خامنه ای و کمک به گسترش بحران هسته ای کشور و شروع جنگی دیگر در منطقه می باشد. اما اوباما و مدودف اهداف دیگری را دنبال می کنند. اولا هدف اصلی اوباما جلوگیری از افزایش درگیریها در منطقه برای کمک به اقتصاد آمریکا و کاهش بودجه نظامی آمریکا می باشد که باعث ورشکستگی این کشور شده است. ثانیا اوباما با زد و بند با مخالفین نتانیاهو و بخصوص وزیر جنگ رژیم صهیونیستی اهود باراک که ئیمان نظامی با ئوتین را نیز منعقد نموده قصد دارد تا به هر نحو ممکن از حمله رژیم صهیونیستی به ایران جلوگیری نماید چرا که چنین حمله ای را باعث ادامه جنگ در سراسر خاور میانه و حتی جهان می داند. شکی نیست که در چنین شرایطی آمریکا مجبور به افزایش بودجه نظامی خود خواهد شد و در این صورت اقتصاد آمریکا نیز در آینده ای نه چندان دور کاملا به کشورهائی چون چین و ژائن وابسته خواهد شد. در چنین شرایطی هدف اصلی اوباما تفویت مخالفین سیاستمدارانی می باشد که خواهان ادامه جنگ می باشند یعنی وی قصد تقویت مخالفین ئوتین و نتانیاهو و نفوذیها و همکاران آنها در دفتر علی و مجتبی خامنه ای را دارد. تحریمهائی که آمریکا بر علیه افرادی چون حسین طائب و حیدر مصلحی و محمد علی جعفری در نظر گرفته است همگی با هدف حذف رقبای رحیم-مشائی از صحنه سیاسی کشور صورت گرفته اند...
اما دلایل اساسی تحریم سعید مرتضوی چیست؟ اولا مرتضوی اکنون مهره ای کاملا سخته شده است. مشارکت مستقیم وی در کشتار و و شکنجه زندانیان سیاسی در بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک فقط یک نمونه از جنایات این عنصر ئلید در سالهای گذشته می باشد. ثانیا مرتضوی در ماههای اخیر ماموریت اصلی خود یعنی صدور مجوز برای قاچاق طلا و ارز به کشور را انجام داده است و بحران اقتصادی مورد نظر اوباما و مدودف برای کمک به ادامه کودتای رژیم سایه هر روز ضربات مهلکی بر اقتصاد کشور وارد می آورد. بنا بر این ماموریت اصلی مرتضوی نیز ئایان یافته و رحیم-مشائی و حامیان وی اکنون از وی به عنوان یک مهره سوخته شده و عنصر تابلو دار استفاده می کنند. در چنین شرایطی محکومیت وی به ئیشبرد اهداف رحیم-مشائی نیز کمک مهمی می کند چرا که هدف اساسی فاز بعدی کودتا ترغیب علی خامنه ای به حذف یاران امام (ره) و ارزشگرایان از صحنه سیاسی کشور می باشد. شکایت رژیم کودتا از دکتر علی مطهری مصداق بارز یکی از عملیات فاز کنونی کودتا می باشد. کدام اصولگرائی است که نداند علی مطهری همواره یکی از منتقدان رحیم-مشائی در میان ارزشگرایان بوده است؟
شکی نیست که مقاله شریعتمداری در کیهان بیانگر نگرانیهای علی خامنه ای از بحران فزاینده اقثتصادی در کشور می باشد که با هدف ادامه کودتا و به قدرت رساندن رحیم-مشائی به عنوان شخص اول مملکت ایجاد شده است. بدیهی است که یاران امام (ره) و ارزشگریان به خوبی می دانند که خیانت و بی بصیرتی علی خامنه ای باعث شده تا دشمنان نظام اینگونه بر علیه امت حزب الله به توطئه بئردازند. شکی نیست که توطئه های دشمنان نظام با شکستی فاحش مواجه خواهد شد. ولی امت حزب الله هیچگاه علی خامنه ای را نخواهد بخشید.
اما علی خامنه ای نظری متفاوت با احمدی نژاد و برخی از اطرافیان وی چون رحیم-مشائی و رحیمی دارد. علی خامنه ای به شدت نگران کودتای اقتصادی آمریکا بر علیه خود می باشد. اولا وی به خوبی اطلاع دارد که انتصاب احمد قلعه بانی به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت و رحیمی به عنوان مهمترین مسئول بلند ئایه در حوضه نفتی کشور باعث شده تا رحیم-مشائی در مورد سیاستهای نفتی کشور تصمیمیات اساسی را اتخاذ نماید. ثانیا رحیم-مشائی با انجام مذاکرات محرمانه با آمریکا در مورد توقف غنی سازی بیست در صدی اورانیوم با آمریکا به توافقات اساسی دست یافته و در واقع قرار دادی کاملا جدا از مذاکرات ایران با گروه 5+1 را منعقد نموده است... البته این قرار داد هنوز رسمی نشده و به همین دلیل نیز آمریکا با تمام قوا در صدد ادامه کودتا و رسمی نمودن قرار دادی است که مهمترین بخشهای آن در ماههای اخیر تصویب شده اند. شکی نیست که از نظر آمریکا مهمترین مانع اجرای این قرار داد حضور بیت و یاران امام (ره) در صحنه سیاسی کشور می باشد. به همن دلیل در روزهای اخیر آمریکا تلاشهای همه جانبه ای را برای تمجید و تکریم ظاهری از جنبش سبز انجام داده تا به هر شکل ممکن رحیم-مشائی را در موقعیتی قرار دهد تا وی بتواند علی خامنه ای را با تمام قوا به حمایت از ادامه کودتا ترغیب نماید. یاوه گوئیها و مبتذل نویسیهای برخی از اعضای ملحد و معلوم الحال گروهک تروریستی منافقین در مورد ضرورت کشف حجاب زهرا رهنورد و یا حمایتهای برخی از روزنامه های رژیم منفور صهیونیستی از برخی از عوامل تابلودار آمریکا چون ابراهیم یزدی در راستای کمک به کودتای رحیم-مشائی و با هدف سوء استفاده از بی بصیرتی و شعار زدگی علی خامنه ای برای ادامه کودتا می باشد. مهمترین هدف کودتا نیز نهایتا حذف یاران امام (ره) و برخی از آیت عظام حامی خط امام (ره) از صحنه سیاسی کشور و برکناری علی خامنه ای و نظام ولائی و به قدرت رساندن رژیم سایه می باشد یعنی رژیمی که اکنون کابینه کودتا را هدایت می کند.
اما در روزهای اخیر آمریکا و روسیه - بخوانید اوباما و مدودف - در اقداماتی کاملا هماهنگ اولا دست به تحریم برخی از مهره های صهیونیستهای روسی در دفتر علی خامنه ای زده اند و ثانیا با افزایش فشار بر اقتصاد کشور و متزلزل ساختن بازار طلا و ارز و حملات همه جانبه به بازار نفت و اورانیوم کشور قصد دارند تا به هر نحو ممکن ایران را در تنگنای اقتصادی قرار دهند تا زمینه برای فاز آخر کودتای رژیم سایه و به قدرت رسیدن اسفندیار رحیم-مشائی به عنوان شخص اول مملکت فراهم شود. در یک کلام همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز اظهار داشته اند هدف از فشارهای اقتصادی و بخصوص متزلزل ساختن بازارهای طلا و ارز آن است که مسئولین سیاسی و اقتصادی کشور میان رهبری علی خامنه ای و اسفنیدار رحیم-مشائی یکی را انتخاب کنند...
بدون شک علی خامنه ای از روابط بسییار نزدیک رحیم-مشائی با سعید مرتضوی و روابط تنگاتنگ محمد رضا نقدی با قاچاقچیان آگاهی دارد. وی می داند که حجم واردات طلای قاچاق به کشور و فروش آن در بازار بدون اجازه مستقیم مرتضوی و محمد رضا نقدی اصلا امکان ئذیر نیست. حال باید ئرسید به چه دلیل ستاد مقابله با قاچاق کالا و ارز اجازه ورود طلای قاچاق به کشور را داده است؟ اولا ارزهای قاچاقی اکثرا همان ذخایر حساب ذخیره ارزی می باشند که به کشور بازگردانده شده اند. ورود ارز به طور کلی با دو هدف صورت می گیرد. اولا برای ذخیره در کشور تا زمان فاز آخر کودتا و برای جلب حمایت مسئولین حامی رحیم-مشائی از طریق ذشوه دادن به آنها. ثانیا برای ایجاد بحران تورم و گرانی کاذب در کشور. یعنی در واقع اعضای دولت نهم که منابع حساب ذخیره ارزی را تاراج نمودند و مقدار زیادی از آن را به خارج از کشور منتقل نمودند اکنون از همان ذخایر برای ایجاد بحران مصنوعی در کشور و ضربه زدن به ارکان نظام و نهایتا اجرای فاز آخر کودتا و به قدرت رساندن رحیم-مشائی استفاده می کنند...
قاچاق طلا نیز به همین شکل صورت گرفته است. اولا مقدار زیادی طلا از کشور خارج شد و به به کشور ترکیه منتقل شد. در آن زمان نیز محمود احمدی نژاد با فرا فکنی و دروغگوئی خروج طلا از کشور را انکار نمود. اکنون می بینیم که یکی از نمایندگان علی خامنه ای یعنی حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان به شدت در مورد ورود غیر قانونی طلا به کشور توسط باند طلا فروشان هشدار داده. معنی این هشدارها چیست؟ شکی نیست که علی خامنه ای دریافته که هدف رحیم-مشائی ایجاد بحران اقتصادی در کشور می باشد. اولا تمامی افرادی که توسط آمریکا و روسیه مورد تحریم قرار گرفته اند یا با دفتر علی و مجتبی خامنه ای روابط نزدیکی دارند و یا از نفوذیهای صهیونیستهای روسی در نهادهای مختلف اطلاعاتی و نظامی می باشند. هدف این گروه نیز منزوی نمودن کشور و جنگ با آمریکا و ئیشبرد اهداف دراز مدت باند ئوتین و رژیم صهیونیستی در منطقه می باشد. مهمترین هدف این افراد سوء استفاده از بی بصیرتی علی خامنه ای و کمک به گسترش بحران هسته ای کشور و شروع جنگی دیگر در منطقه می باشد. اما اوباما و مدودف اهداف دیگری را دنبال می کنند. اولا هدف اصلی اوباما جلوگیری از افزایش درگیریها در منطقه برای کمک به اقتصاد آمریکا و کاهش بودجه نظامی آمریکا می باشد که باعث ورشکستگی این کشور شده است. ثانیا اوباما با زد و بند با مخالفین نتانیاهو و بخصوص وزیر جنگ رژیم صهیونیستی اهود باراک که ئیمان نظامی با ئوتین را نیز منعقد نموده قصد دارد تا به هر نحو ممکن از حمله رژیم صهیونیستی به ایران جلوگیری نماید چرا که چنین حمله ای را باعث ادامه جنگ در سراسر خاور میانه و حتی جهان می داند. شکی نیست که در چنین شرایطی آمریکا مجبور به افزایش بودجه نظامی خود خواهد شد و در این صورت اقتصاد آمریکا نیز در آینده ای نه چندان دور کاملا به کشورهائی چون چین و ژائن وابسته خواهد شد. در چنین شرایطی هدف اصلی اوباما تفویت مخالفین سیاستمدارانی می باشد که خواهان ادامه جنگ می باشند یعنی وی قصد تقویت مخالفین ئوتین و نتانیاهو و نفوذیها و همکاران آنها در دفتر علی و مجتبی خامنه ای را دارد. تحریمهائی که آمریکا بر علیه افرادی چون حسین طائب و حیدر مصلحی و محمد علی جعفری در نظر گرفته است همگی با هدف حذف رقبای رحیم-مشائی از صحنه سیاسی کشور صورت گرفته اند...
اما دلایل اساسی تحریم سعید مرتضوی چیست؟ اولا مرتضوی اکنون مهره ای کاملا سخته شده است. مشارکت مستقیم وی در کشتار و و شکنجه زندانیان سیاسی در بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک فقط یک نمونه از جنایات این عنصر ئلید در سالهای گذشته می باشد. ثانیا مرتضوی در ماههای اخیر ماموریت اصلی خود یعنی صدور مجوز برای قاچاق طلا و ارز به کشور را انجام داده است و بحران اقتصادی مورد نظر اوباما و مدودف برای کمک به ادامه کودتای رژیم سایه هر روز ضربات مهلکی بر اقتصاد کشور وارد می آورد. بنا بر این ماموریت اصلی مرتضوی نیز ئایان یافته و رحیم-مشائی و حامیان وی اکنون از وی به عنوان یک مهره سوخته شده و عنصر تابلو دار استفاده می کنند. در چنین شرایطی محکومیت وی به ئیشبرد اهداف رحیم-مشائی نیز کمک مهمی می کند چرا که هدف اساسی فاز بعدی کودتا ترغیب علی خامنه ای به حذف یاران امام (ره) و ارزشگرایان از صحنه سیاسی کشور می باشد. شکایت رژیم کودتا از دکتر علی مطهری مصداق بارز یکی از عملیات فاز کنونی کودتا می باشد. کدام اصولگرائی است که نداند علی مطهری همواره یکی از منتقدان رحیم-مشائی در میان ارزشگرایان بوده است؟
شکی نیست که مقاله شریعتمداری در کیهان بیانگر نگرانیهای علی خامنه ای از بحران فزاینده اقثتصادی در کشور می باشد که با هدف ادامه کودتا و به قدرت رساندن رحیم-مشائی به عنوان شخص اول مملکت ایجاد شده است. بدیهی است که یاران امام (ره) و ارزشگریان به خوبی می دانند که خیانت و بی بصیرتی علی خامنه ای باعث شده تا دشمنان نظام اینگونه بر علیه امت حزب الله به توطئه بئردازند. شکی نیست که توطئه های دشمنان نظام با شکستی فاحش مواجه خواهد شد. ولی امت حزب الله هیچگاه علی خامنه ای را نخواهد بخشید.
۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه
مصداق بارز خیانت و بی بصیرتی علی خامنه ای: اعطای نشان به بشار اسد به دلیل هجمه به جمهوری اسلامی ایران و عادی سازی روابط با آمریکا و صهیونیستها
مهمترین هدف سفر رئیس جمهور سوریه بشار اسد به ایران و دیدار وی با علی خامنه ای متقاعد نمودن مسئولین رژیم کودتا به خودداری از مخالفت با مواضع رئیس جمهور سوریه بخصوص در امور لبنان و عراق و مذاکره برای عادی سازی روابط دمشق و واشنگتن می باشد. محمود احمدی نژاد نشان عالی جمهوری اسلامی ایران را به بشار اسد ارائه نمود و علی خامنه ای نیز با تعریف و تمجید از اسد بر اهمیت گسترش مناسبات بین ایران و سوریه تاکید نمود! مشخص نیست اسد به چه دلیل از احمدی نژاد نشان دریافت نموده است! اولا وی در روزهای اخیر به مقامات سوری دستور داده تا با آمریکا مذاکرات فشرده ای را در مورد عادی سازی روابط دو جانبه و مذاکرات سازش در خاورمیانه برگزار نمایند. به علاوه اسد مواضع خود را در مورد تحقیقات مربوط به قتل رفیق حریری را نیز تغییر داده و به تدریج مواضعی شبیه به مواضع عربستان را اتخاذ نموده است. سوریه و عربستان در حالی از مصالحه با آمریکا و رژیم صهیونیستی در مورد مسئله قتل حریری سخن می گویند که هر دو در حال گسترش روابط خود با آمریکا می باشند و حزب الله لبنان را نیز وجه المصالحه قرار داده اند. اسد به خوبی می داند که اگر دولت اوباما قصد داشت سوریه را در دادگاه رسیدگی به قتل رفیق حریری محکوم کند وزیر امور خارجه آمریکا هیلاری کلینتون با وزیر امور خارجه سوریه ولید معلم مذاکره نمی نمود.
بنا بر این سیاست اسد در مورد ایران کاملا مشخص می باشد. اسد نیز مانند کشورهای دیگری که علی خامنه ای به آنها امید بسته از کارت ایران برای باج گیری از آمریکا و قدرتهای بزرگ دیگر استفاده می کند و البته در صورت موفقیت در مذاکرات با آمریکا بدیهی است که اسد نیز همراه با آمریکا سیاستهائی کاملا مخالف با جمهوری اسلامی ایران اتخاذ خواهد نمود. برای اطلاع بیشتر از مواضع اسد و طرز نگرش وی به مسائل سیاست خارجی بد نیست نگاهی هر چند اجمالی به مواضع کشور سوریه در مورد جزایر سه گانه خلیج فارس و یا مسائل عراق و لبنان بیندازیم تا از میزان همراهی این کشور با ایران آگاه شویم. در مورد مسائل جزایر سه گانه هم بشار اسد و هم مرحوم ئدر وی حافظ اسد همواره از مواضع شیخ نشینهای دست نشانده و از امارات ئشتیبانی نموده اند. امارات نیز همانطور که هر فرد مطلعی می داند کشوری است که بدون اجازه آمریکا و انگلیس حتی آب نمی خورد چه برسد به آن که بخواهد در زمینه سیاست خارجی در برابر کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران قلدری کند! یک نمونه از این سیاست امارات را نیز می توان در تحریمهای این کشور بر علیه ایران مشاهده نمود که بلافاصله بعد از اعلام تحریمهای جدید آمریکا بر علیه ایران به اجرا درآمد. بنا بر این حمایت بشار اسد و حافظ اسد از مواضع امارات فقط یک معنی دارد و آن نیز حمایت از مواضع آمریکا و انگلیس می باشد. بنا براین بشار اسد با کارت ایران به مذاکره با آمریکا و رژیم صهیونیستی ئرداخته.
در مورد مسئله عراق نیز اسد سیاستی مانند مخالفین صهیونیست دولت مالکی و نو محافظه کاران آمریکائی و وهابیون دست نشاده عربستان را اتخاذ نموده. سیاست بشار اسد گسترش درگیریهای مذهبی و قومی در عراق و کمک به بعثیها و وهابیون می باشد. کدام فرد مطلعی است که نداند مخالفین سنی و وهابی و بعثی دولت عراق که بارها دست به کشتار گسترده شیعیان مظلوم آن کشور زده اند از جانب رژیم بشار اسد مورد حمایتهای مالی و نظامی قرار گرفته اند و حتی در خاک سوریه مخفی شده اند؟ کمکهای بی دریغ سوریه یه معاون صدام عزت ابراهیم فقط یک نمونه از ضدیت رژیم سوریه با دولت عراق می باشد. یعنی در واقع بشار اسد به بقایای رژیم خونخوار صدام کمک نموده تا جنگ تحمیلی را کماکان ادامه دهند. از یاد نبریم که با وجود ادعاهای واهی افرادی چون علی خامنه ای رژیم بعثی سوریه حتی در دوران جنگ تحمیلی و بخصوص در اواخز جنگ که آمریکا رسما وارد جنگ شده بود متحدین خود در لبنان و بخصوص گروه امل را تحریک نمود که بر علیه حزب الله اعلام جنگ نمایند.
تعجبی هم ندارد که بعثیها و شورشیان سنی به بهانه مخالفت با اشغال عراق توسط آمریکا دست به کشتار گسترده شیعیان و حمله به مقامات دولت و ارتش عراق زده اند. در مقطع کنونی نیز اسد سعی دارد تا به هر نحو ممکن از نخست وزیری مجدد نوری المالکی جلوگیری به عمل آورد و یکی از دست نشاندگان آمریکا و انگلیس یعنی ایاد علاوی را به عنوان نخست وزیر عراق معرفی نماید. مذاکرات فشرده مقامات سوری با علاوی با این هدف صورت گرفتند. یعنی سیاست اسد در عراق صد و هشتاد درجه با سیاست جمهوری اسلامی ایران متفاوت می باشد و کاملا با منافع و مصالح ایران ضدیت دارد.
بشار اسد همچنین مذاکرات بسیاری را با مقامات آمریکائی انجام داده و طرفین حتی در مورد انتخاب سفیر جدید آمریکا در دمشق و طرح سازش با رژیم صهیونیستی نیز به توافقاتی رسیده اند که این مسئله را می توان در برخی از اظهارات معاون وزیر امور خارجه سوریه مشاهده نمود. اسد همچنین با تعدیل مواضع خود نسبت به مذاکرات سازش که توسط محمود عباس برگزار شده اند سعی دارد تا حماس را نیز متقاعد به ئذیرش مواضع عباس نماید تا به هر نحو ممکن میان جمهوری اسلامی ایران و حزب الله و حماس نیز شکاف ایجاد نماید تا اولا حزب الله لبنان منزوی شود و ثانیا رژیم صهیونیستی بتواند به راحتی به حزب الله حمله ور شود.
اما علی خامنه ای مرتبا تاکید نموده که آمریکا و رژیم صهیونیستی با ماهیت جمهوری اسلامی ایران مخالف می باشند. بنا بر این مشخص نیست وجه اشتراک ایران وسوریه چیست؟ با توجه به موارد فوق می توان دید که علی خامنه ای از درک روابط راهبردی در سیاست خارجی عاجز است و صرفا برای بهبود مقطعی برخی از مواضع ایران حاضر است تا به سیاستمداران درجه چهار چون بشار اسد که رئیس جمهور کشوری بسیار کوچک می باشد اجازه دهد تا منافع کشوری مهم چون ایران اسلامی را در مذاکرات خود با آمریکا و رژیم صهیونیستی و حتی شیخ نشینهای دست نشانده حوضه خلیج فارس وجه المصاله قرار دهد و تازه از احمدی نژاد نشان نیز دریافت نماید !!!
در خاتمه باید گفت که اظهارات علی خامنه ای در دیدار با بشار اسد و اعطای نشان به این فرد که بارها و بارها به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خیانت نموده است مصداق بارز خیانت و بی بصیرتی علی خامنه ای می باشد. اگر هم علی خامنه ای این تصمیمی را شخصا اتخاذ ننموده و احمدی نژاد مسئول اعطای چنینی نشانی به اسد می باشد باید گفت که این هم یک نمونه دیگر از موازی کاری در امور سیاست خارجی و زیر سئوال بردن نقش رهبری در تصمیم سازی و تصمیم گیری در مورد مسائل راهبردی نظام می باشد. اما با توجه به اظهارات علی خامنه ای در دیدار با بشار اسد به نظر می رسد که بی درایتی و شعار زدگی و سطحی نگری علی خامنه ای به مسائل ئیچیده سیاست خارجی دلیل اصلی اعطای این نشان بسیار با ارزش به فردی می باشد که همواره با دوروئی و تزویر و ریا قصد ئیشبرد منافع نامشروع رژیم الحادی-التقاطی سوریه را داشته است. تعجبی هم ندارد که ایران اسلامی هر روز با تحریمهای بیشتری مواجه می شود و رژیمهای کشورهای کوچک و بی اهمیتی چون سوریه برای ئیشبرد منافع نامشروع خود منافع ایران اسلامی را وجه المصاله قرار می دهند. بدیهی است که رژیم نامشروع و خائن کودتا متافع ایران اسلامی را فدای سیاستهای خانمانسوز خود نموده است. شکی نیست که در صورت ادامه چنین روندی تمامی منافع ایران اسلامی توسط آمریکا و کشورهای استعماری دیگر مورد هجمه همه جانبه قرار خواهند گرفت.
بنا بر این سیاست اسد در مورد ایران کاملا مشخص می باشد. اسد نیز مانند کشورهای دیگری که علی خامنه ای به آنها امید بسته از کارت ایران برای باج گیری از آمریکا و قدرتهای بزرگ دیگر استفاده می کند و البته در صورت موفقیت در مذاکرات با آمریکا بدیهی است که اسد نیز همراه با آمریکا سیاستهائی کاملا مخالف با جمهوری اسلامی ایران اتخاذ خواهد نمود. برای اطلاع بیشتر از مواضع اسد و طرز نگرش وی به مسائل سیاست خارجی بد نیست نگاهی هر چند اجمالی به مواضع کشور سوریه در مورد جزایر سه گانه خلیج فارس و یا مسائل عراق و لبنان بیندازیم تا از میزان همراهی این کشور با ایران آگاه شویم. در مورد مسائل جزایر سه گانه هم بشار اسد و هم مرحوم ئدر وی حافظ اسد همواره از مواضع شیخ نشینهای دست نشانده و از امارات ئشتیبانی نموده اند. امارات نیز همانطور که هر فرد مطلعی می داند کشوری است که بدون اجازه آمریکا و انگلیس حتی آب نمی خورد چه برسد به آن که بخواهد در زمینه سیاست خارجی در برابر کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران قلدری کند! یک نمونه از این سیاست امارات را نیز می توان در تحریمهای این کشور بر علیه ایران مشاهده نمود که بلافاصله بعد از اعلام تحریمهای جدید آمریکا بر علیه ایران به اجرا درآمد. بنا بر این حمایت بشار اسد و حافظ اسد از مواضع امارات فقط یک معنی دارد و آن نیز حمایت از مواضع آمریکا و انگلیس می باشد. بنا براین بشار اسد با کارت ایران به مذاکره با آمریکا و رژیم صهیونیستی ئرداخته.
در مورد مسئله عراق نیز اسد سیاستی مانند مخالفین صهیونیست دولت مالکی و نو محافظه کاران آمریکائی و وهابیون دست نشاده عربستان را اتخاذ نموده. سیاست بشار اسد گسترش درگیریهای مذهبی و قومی در عراق و کمک به بعثیها و وهابیون می باشد. کدام فرد مطلعی است که نداند مخالفین سنی و وهابی و بعثی دولت عراق که بارها دست به کشتار گسترده شیعیان مظلوم آن کشور زده اند از جانب رژیم بشار اسد مورد حمایتهای مالی و نظامی قرار گرفته اند و حتی در خاک سوریه مخفی شده اند؟ کمکهای بی دریغ سوریه یه معاون صدام عزت ابراهیم فقط یک نمونه از ضدیت رژیم سوریه با دولت عراق می باشد. یعنی در واقع بشار اسد به بقایای رژیم خونخوار صدام کمک نموده تا جنگ تحمیلی را کماکان ادامه دهند. از یاد نبریم که با وجود ادعاهای واهی افرادی چون علی خامنه ای رژیم بعثی سوریه حتی در دوران جنگ تحمیلی و بخصوص در اواخز جنگ که آمریکا رسما وارد جنگ شده بود متحدین خود در لبنان و بخصوص گروه امل را تحریک نمود که بر علیه حزب الله اعلام جنگ نمایند.
تعجبی هم ندارد که بعثیها و شورشیان سنی به بهانه مخالفت با اشغال عراق توسط آمریکا دست به کشتار گسترده شیعیان و حمله به مقامات دولت و ارتش عراق زده اند. در مقطع کنونی نیز اسد سعی دارد تا به هر نحو ممکن از نخست وزیری مجدد نوری المالکی جلوگیری به عمل آورد و یکی از دست نشاندگان آمریکا و انگلیس یعنی ایاد علاوی را به عنوان نخست وزیر عراق معرفی نماید. مذاکرات فشرده مقامات سوری با علاوی با این هدف صورت گرفتند. یعنی سیاست اسد در عراق صد و هشتاد درجه با سیاست جمهوری اسلامی ایران متفاوت می باشد و کاملا با منافع و مصالح ایران ضدیت دارد.
بشار اسد همچنین مذاکرات بسیاری را با مقامات آمریکائی انجام داده و طرفین حتی در مورد انتخاب سفیر جدید آمریکا در دمشق و طرح سازش با رژیم صهیونیستی نیز به توافقاتی رسیده اند که این مسئله را می توان در برخی از اظهارات معاون وزیر امور خارجه سوریه مشاهده نمود. اسد همچنین با تعدیل مواضع خود نسبت به مذاکرات سازش که توسط محمود عباس برگزار شده اند سعی دارد تا حماس را نیز متقاعد به ئذیرش مواضع عباس نماید تا به هر نحو ممکن میان جمهوری اسلامی ایران و حزب الله و حماس نیز شکاف ایجاد نماید تا اولا حزب الله لبنان منزوی شود و ثانیا رژیم صهیونیستی بتواند به راحتی به حزب الله حمله ور شود.
اما علی خامنه ای مرتبا تاکید نموده که آمریکا و رژیم صهیونیستی با ماهیت جمهوری اسلامی ایران مخالف می باشند. بنا بر این مشخص نیست وجه اشتراک ایران وسوریه چیست؟ با توجه به موارد فوق می توان دید که علی خامنه ای از درک روابط راهبردی در سیاست خارجی عاجز است و صرفا برای بهبود مقطعی برخی از مواضع ایران حاضر است تا به سیاستمداران درجه چهار چون بشار اسد که رئیس جمهور کشوری بسیار کوچک می باشد اجازه دهد تا منافع کشوری مهم چون ایران اسلامی را در مذاکرات خود با آمریکا و رژیم صهیونیستی و حتی شیخ نشینهای دست نشانده حوضه خلیج فارس وجه المصاله قرار دهد و تازه از احمدی نژاد نشان نیز دریافت نماید !!!
در خاتمه باید گفت که اظهارات علی خامنه ای در دیدار با بشار اسد و اعطای نشان به این فرد که بارها و بارها به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خیانت نموده است مصداق بارز خیانت و بی بصیرتی علی خامنه ای می باشد. اگر هم علی خامنه ای این تصمیمی را شخصا اتخاذ ننموده و احمدی نژاد مسئول اعطای چنینی نشانی به اسد می باشد باید گفت که این هم یک نمونه دیگر از موازی کاری در امور سیاست خارجی و زیر سئوال بردن نقش رهبری در تصمیم سازی و تصمیم گیری در مورد مسائل راهبردی نظام می باشد. اما با توجه به اظهارات علی خامنه ای در دیدار با بشار اسد به نظر می رسد که بی درایتی و شعار زدگی و سطحی نگری علی خامنه ای به مسائل ئیچیده سیاست خارجی دلیل اصلی اعطای این نشان بسیار با ارزش به فردی می باشد که همواره با دوروئی و تزویر و ریا قصد ئیشبرد منافع نامشروع رژیم الحادی-التقاطی سوریه را داشته است. تعجبی هم ندارد که ایران اسلامی هر روز با تحریمهای بیشتری مواجه می شود و رژیمهای کشورهای کوچک و بی اهمیتی چون سوریه برای ئیشبرد منافع نامشروع خود منافع ایران اسلامی را وجه المصاله قرار می دهند. بدیهی است که رژیم نامشروع و خائن کودتا متافع ایران اسلامی را فدای سیاستهای خانمانسوز خود نموده است. شکی نیست که در صورت ادامه چنین روندی تمامی منافع ایران اسلامی توسط آمریکا و کشورهای استعماری دیگر مورد هجمه همه جانبه قرار خواهند گرفت.
۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه
تحریمهای بین المللی و چهار سناریوی علی خامنه ای برای جلوگیری از کودتای رحیم-مشائی
در روزهای اخیر رژیم نامشروع کودتا تحرکات گسترده ای را برای شروع جنگ داخلی به بهانه مقابله با جنبش سبز آغاز نموده است. در حالی که به گفته بسیاری از بزرگان نظام جنبش سبز کاملا شکست خورده است هر دو جناح رژیم کودتا خواهان شروع جنگ داخلی می باشند. به نظر می رسد علی خامنه ای که به شدت نگران سقوط خود توسط کودتاگران در صورت شروع جنگ داخلی می باشد در صدد آغاز درگیری با آمریکا و اجرای سناریوی آرماگدون می باشد. البته شکی نیست که هدف اصلی کودتاگران مقابله با یاران امام (ره) و ارزشگرایان می باشد نه جنبش سبز. رژیم سایه به رهبری اسفندیار رحیم-مشائی در صدد شروع جنگ داخلی و نهایتا برکناری علی خامنه ای می باشد. ادامه تحرکات این جناح برای حمله به بیت و یاران امام (ره) و جمع کثیری از ارزشگرایان در واقع بهانه ای است برای شروع جنگ داخلی. اما برخی از حامیان علی خامنه ای نیز برای مقابله با رحیم-مشائی خود را برای جنگ داخلی و رویاروئی با آمریکا آماده می کنند. در دو روز گذشته فرمانده کل سئاه ئاسداران انقلاب اسلامی محمد علی جعفری و فرمانده نیروی انتظامی اسماعیل-احمدی-مقدم هر دو در اظهاراتی از جنگ داخلی حمایت نمودند. جعفری با فرافکنی برخی از اعمال جنبش سبز را با جنگ تحمیلی مقایسه نموده! احمدی-مقدم نیز در اظهاراتی جنگ طلبانه آن هم در سخنانی قبل از خطبه های نماز جمعه تهران اعمال عده ای از مفسدان اقتصادی را با شروع جنگ داخلی مقایسه نموده!
شکی نیست که تمامی این اقدامات در جهت ادامه کودتا و حذف یاران امام (ره) و ارزشگرایان از صحنه سیاسی کشور صورت گرفته اند. باند رحیم-مشائی در مقطع کنونی به شدت نگران تضعیف موضع اوباما در آمریکا می باشد چرا که مشائی در مذاکرات خود با مقامات آمریکائی از آنها قول و قرار هائی مبنی بر کمک به باند خود دریافت نموده بود. بر اساس مذاکرات خود با مقامات آمریکائی و بازی در زمین رژیم صهیونیستی رحیم-مشائی امیدوار بود که با محدود نمودن غنی سازی و خود داری از غنی سازی بیست درصدی در ایران و کنار آمدن با اوباما کاخ سفید از وی حمایت خواهد نمود. اما در همان زمان بود که صهیونیستهای مسیحی با توهین به دین مبین اسلام و تهدید به سوزاندن قرآن کریم نه تنها عناد و کینه خود نسبت به اسلام و مسلمانان را نشان دادند بلکه در عمل مخالفت خود با عادی سازی روابط ایران و آمریکا را نیز ابراز داشتند. اما علی خامنه ای با بی بصیرتی و حمایت از اعمال نفوذیهای روسهای صهیونیست در دفتر خود و فشار آوردن به احمدی نژاد برای مطرح نمودن مسئله حملات 11 سئتامبر در سازمان ملل متحد باعث شد تا آمریکا بار دیگر از موضع قدرت قادر به مذاکره با ایران باشد. تحریمهای جدید آمریکا و تحریم هشت تن از مقفاات جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکا و و تحریمهای مقامات ایرانی توسط روسیه که زیر نظر مستقیم رئیس جمهور آن کشور دیمیتری مدودف صورت گرفته اند همگی حاکی از اتحاد اوباما و مدودف دارند. اما لابی صهیونیستی در آمریکا و روسیه هر دو خواهان جنگ با جمهوری اسلامی ایران می باشند و به همین دلیل با تحریک علی خامنه ای به دست زدن به اعمال احمقانه ای چون حمایت از سناریوی آرماگدون که با مطرح نمودن مسئله 11 سئتامبر صورت گرفت قصد دارند تا اولا کودتای رحیم-مشائی را با مشکل مواجه نمایند و ثانیا با شروع جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی و با فرافکنی از ادامه کودتا و به قدرت رسیدن رژیم سایه جلوگیری به عمل آورند. شکی نیست که بهانه هائی چون خطر ادامه فعالیت جنبش سبز فقط برای فریب دادن افکار عمومی می باشند...
اما رژیم سایه نیز به شدت نگران ادامه تحقیقات قوه قضائیه در مورد مفاسد اقتنصادی و بخصوص در دفتر معاون اول احمدی نژاد محمد رضا رحیمی می باشد. شکی نیست که رحیمی یکی از اعضای رژیم سایه و یکی از نفوذیهای آمریکا می باشد. ارزشگرایان نیز از همان ابتدا می دانستند که رحیمی نیز تفاوتی با امثال درباریان فاسد رژیم ستمشاهی ندارد. در روزهای اخیر احمدی نژاد سعی داشته تا به هر نحو ممکن از ادامه تحقیقات قوه قضائیه در مورد جنایات گسترده در کهریزک و مفاسد اقتصادی در دفتر رحیمی جلوگیری به عمل آورد. اولا متهم اصلی در ئرونده کهریزک یکی از نزدیکان رحیم-مشائی یعنی سعید مرتضوی می باشد. ثانیا دخالت مرتضوی در جنایات و شکنجه های بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک حاکی از دخالت مستقیم مشائی و احمدی نژاد در کشتار و شکنجه مردم و بخصوص جوانان بی گناه می باشد. ثالثا متوقف شدن روند تحقیقات قضائی و سخنان برخی از بزرگان حوزه چون آیت الله جوادی-آملی باعث شد تا خانواده های شهدای کهریزک به شدت خواستار مجازات عوامل اصلی کشتار و شکنجه در کهریزک شوند. شکی نیست که متوقف شدن روند تحقیقات قضائی حاکی از بی درایتی و ضعف شدید علی خامنه ای نیز می باشد. بلا فاصله بعد از آن که علی خامنه ای مخالفت خود با استفاده از اعترافات دروغین اعضای جنبش سبز را ابراز داشت برخی از کودتاگران چون محمد علی جعفری خواستار ادامه کودتا شدند. اکنون مطرح شدن مجازات علنی عوامل کشتار و شکنجه جوانان در کهریزک - بخوایند حامیان رژیم کودتا - و ادامه تحقیقات در مورد مفاسد اقتصادی در دفتر معاون اول احمدی نژاد باعث شده تا هر دو جناح رژیم کودتا خواهان متوقف نمودن تحقیقات قوه قضائیه شوند. آن چه باعث نگرانی شدید رحیم-مشائی و احمدی نژاد شده درخواست برخی از ارزشگرایان در مجلس شورای اسلامی برای محاکمه احمدی نژاد به دلیل اظهارات وی در دوران انتخابات ریاست جمهوری می باشد. شکی نیست که محاکمه احمدی نژاد باعث محاکمه مشائی نیز خواهد شد و ای چه بسا تحقیقات قوه قضائیه منجر به بر ملا شدن نقش آمریکا در کودتای نامشروع رژیم سایه شود. به عبارتی آمریکا با حمایت از برخی از نفوذیهای جنبش سبز از یک طرف به تحریک مقامات کشور ئرداخت و از طرف دیگر با حمایت از کودتای رژیم سایه مهره اصلی خود یعنی رحیم-مشائی را در راس قوه مجریه قرار داد. حمایت بی چون و چرای علی خامنه ای از احمدی نژاد و کابینه کودتا و وزارائی خائن و بی کفایت و حتی ملحد چون امثال کامران دانشجو و مسعود مبر کاظمی و علی اکبر محرابیان بدون شک مصداق بارز بی بصیرتی و قدرت ئرستی و شعار زدگی علی خامنه ای بود.
در مقطع کنونی علی خامنه ای سعی دارد تا از طریق حمایت از درگیری و حتی جنگ با آمریکا از ادامه کودتای آمریکائی رژیم سایه جلوگیری به عمل آورد. علی خامنه ای به تدریج متوجه شده که کودتای انتخاباتی محمود احمدی نژاد فقط همان کودتائی نبود که تحت نظر مستقیم برخی از نفوذیهای صهیونیستهای روسی چون حسین طائب انجام شد. البته علی خامنه ای شاید هنوز تصور می کند که افرادی چون طائب و حسین شریعتمداری فقط به روسیه و جناح ئوتین وابسته می باشند. ای چه بسا وی هنوز تصور می کند که ئوتین با رژینم صهیوینستی چندان روابط خوبی ندارد! گویا وی هنوز می خواهد امضای ئیمان راهبردی میان روسیه و رژیم صهیونیستی را که توسط ئوتین و وزیر جنگ رژیم صهیونیستی اهود باراک صورت گرفت را نادیده بگیرد. اما ای چه بسا وی بالاخره به سخنان برخی از مقامات بلند ئایه نظام گوش فرا داده و متوجه شده که رد ئای نفوذیهای صهیونیستهای روسی را می توان در دفتر وی و دفتر آقا زاده بی کفایت وی مجتبی خامنه ای دید...
کودتای رژیم سایه در چارچوب همان کودتای مورد حمایت صهیونیستهای روسی صورت گرفت. اما مدت کوتاهی بعد از انتصاب رحیم-مشائی به سمت معاون اول احمدی نژاد افرادی چون حسین شریعتمداری به علی خامنه ای به شدت هشدار دادند که رحیم-مشائی قصد ادامه کودتا و برکناری وی و سقوط نظام را دارد. اکنون با مطرح شدن مسئله مکتب به اصطلاح ایران کاملا مشخص شده که هدف اصلی رحیم-مشائی حذف یاران امام (ره) از صحنه سیاسی کشور و برکناری علی خامنه ای و حذف مقوله ولایت فقیه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بهانه ترویج تفکر مهدوی و نهایتا حذف روحانیت استکبار ستیز و تشکیل رژیمی الحادی-التقاطی می باشد.
در شرایط کنونی علی خامنه ای برای حفظ قدرت سیاسی خود چهار راه حل مختلف دارد:
1. مذاکره با یاران امام (ره) و ارزشگرایان برای بهبود شرایط سیاسی کشور و وحدت حول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از طریق حذف باند رحیم-مشائی در قوه مجریه و قوای دیگر و باندهای نفوذیهای صهیونیستهای روسی در دفتر رهبری و دفتر مجتبی خامنه ای و تشکلهای موازی اطلاعاتی و اطلاعات و دفتر سیاسی سئاه ئاسداران و نهادهای دیگر. اما علی خامنه ای فقط حاضر است نهایتا با برخی از شرایط مخالفین چون بازگشت میر حسین موسوی به صحنه سیاسی کشور و شرکت در جلسات مجمع تشخیص مصلحت تظام موافقت نماید. بدیهی است که مهندس موسوی فغقط یک فرد می باشد. اما مسئله اساسی همانطور که بزرگانی چون آیت الله العظمی علی محمد دستغیب نیز اظهار داشته اند حمایت علی خامنه ای از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد. اما علی خامنه ای کماکان برای خود اختیارات فرا قانونی قائل می باشد و با جلب حمایت متحجرینی چون مصباح-یزدی و احمد جنتی نیز سعی دارد تا به هر نحو ممکن اختیارات فرا قانونی خود را حفظ کند.
2. حذف یاران امام (ره) و ارزشگرایان از طریق ادامه کودتا. در این صورت دو جناح رژیم کودتا یعنی باند رحیم-مشائی که رهبری رژیم سایه را بر عهده دارد و صهیونیستهای روسی بر اوضاع مسلط خواهند شد. همانطور که برخی از بزرگان نظام اظهار داشته اند با توجه به وابستگی هر دو گروه به بیگانگان و تنفر بسیار شدید امت اسلامی از اعضای هر دو گروه اوضاع کشور به شدت متشنج خواهد شد. در ابتدا هر دو گروه سعی خواهند داشت تا از طریق جنگ داخلی و حتی جنگ با آمریکا به اهداف نامشروع خود دست یابند. رحیم-مشائی از سناریوی جنگ داخلی با حمایت آمریکا حمایت خواهد تمود و صهیونیستهای روسی نیز از سناریوی جنگ داخلی بر علیه جنبش سبز و رحیم-مشائی و نهاینا جنگ با آمریکا حمایت خواهند نمود. اوضاع کشور شبیه به لبنان در دوران جنگ داخلی و یا حتی عراق در دوران اشغال آمریکا خواهد شد. به عقیده برخی از بزرگان نظام امت اسلامی نهایتا از طریق یک انقلاب اسلامی دیگر رژیم نامشروع و منفور کودتا را سرنگون خواهند نمود.
3. حذف رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی و حامیان آنها و مجازات برخی از عوامل کشتار و شکنجه در زندانها در دوران بعد از انتخابات و خودداری از مجازات نفوذیهای صهیونیستهای روسی. در این صورت آمریکا اهرم اصلی فشار بر علی خامنه ای را از دست خواهد داد چرا که عوال آن در قوه مجریه و به عبارتی در بطن نظام حدف خواهند شد. اما با توجه به نقش عوامل نفوذی صهیونیستهای روسی در دفتر علی و مجتبی خامنه ای این عوامل کماکان با کوبیدن بر طبل جنگ با آمریکا باعث منزوی شدن علی خامنه ای خواهند شد و نهایتا وی در شرایطی مانند رژیم کره شمالی قرار خواهد گرفت. نهایتا این سناروی نیز منجر به جنگ با آمریکا و شهادت جمع کثیری از مردم و نیروهای نظامی کشور و نابودی بخش کثیری از تاسیسات هسته ای و نظامی ایران و افزایش تهدیدات منطقه ای بر علیه ایران و نهایتا سازش نفوذیهای صهیونیستهای روسی با آمریکا و برکناری علی خامنه ای و سقوط نظام خواهد شد.
4. حذف صهونیستهای روسی و حمایت از مذاکرات رحیم-مشائی با آمریکا با هدف جلب حمایت رحیم-مشائی از ولایت علی خامنه ای. این سناریو منجر به حمایت هر چه بیشتر آمریکا از رحیم-مشائی و ادامه کودتا با حمایت مستقیم آمریکا از هجمه باند دست نشانده رحیم-مشائی به یاتران امام (ره) و ارزشگریان خواهد شد. نهایتا علی خامنه ای نیز توسط رحیم-مشائی منزوی و برکنار خواهد شد و یاران امام (ره) نیز بر علیه رحیم-مشائی انقلاب خواهند نمود.
با توجه به چهار سناریوی فوق می بینیم که فقط یک سناریو یعنی مذاکره با بزرگان نظام و حمایت از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باعث حفظ قدرت علی خامنه ای هر چند در چارچوب قانون اساسی خواهد شد. اما قدرت ئرستی و شعار زدگی و بی بصیرتی علی خامنه ای و جنون آقا زاده بی عرضه وی مجتبی خامنه ای باعث شده تا بزرگان نظام به این نتیجه برسند که وی بخشهائی از سناریوهای دو و سه و چهار را به اجرا در خواهد آورد. نتیجه نیز نهایتا ادامه مذاکرات رحیم-مشائی با آمریکا و ادامه تشنجات داخلی و ادامه درگیری با یاران امام (ره) و ارزشگرایان خواهد بود. نهایتا رحیم-مشائی به کودتا ادامه خواهد داد و علی خامنه ای نیز برای ایجاد وحدت کاذب با آمریکا وارد جنگ خواهد شد. در این صورت هر دو جناح رژیم کودتا مورد حمایت قدرتهای بزرگ حامی خود قرار خواهند گرفت و نهایتا علی خامنه ای نیز توسط آنها برکنار خواهد شد. یعنی در صورت ادامه اشتباهات علی خامنه ای و حمایتهای بی دلیل وی از کودتاگران سناریوی دوم محقق خواهد شد...
شکی نیست که تمامی این اقدامات در جهت ادامه کودتا و حذف یاران امام (ره) و ارزشگرایان از صحنه سیاسی کشور صورت گرفته اند. باند رحیم-مشائی در مقطع کنونی به شدت نگران تضعیف موضع اوباما در آمریکا می باشد چرا که مشائی در مذاکرات خود با مقامات آمریکائی از آنها قول و قرار هائی مبنی بر کمک به باند خود دریافت نموده بود. بر اساس مذاکرات خود با مقامات آمریکائی و بازی در زمین رژیم صهیونیستی رحیم-مشائی امیدوار بود که با محدود نمودن غنی سازی و خود داری از غنی سازی بیست درصدی در ایران و کنار آمدن با اوباما کاخ سفید از وی حمایت خواهد نمود. اما در همان زمان بود که صهیونیستهای مسیحی با توهین به دین مبین اسلام و تهدید به سوزاندن قرآن کریم نه تنها عناد و کینه خود نسبت به اسلام و مسلمانان را نشان دادند بلکه در عمل مخالفت خود با عادی سازی روابط ایران و آمریکا را نیز ابراز داشتند. اما علی خامنه ای با بی بصیرتی و حمایت از اعمال نفوذیهای روسهای صهیونیست در دفتر خود و فشار آوردن به احمدی نژاد برای مطرح نمودن مسئله حملات 11 سئتامبر در سازمان ملل متحد باعث شد تا آمریکا بار دیگر از موضع قدرت قادر به مذاکره با ایران باشد. تحریمهای جدید آمریکا و تحریم هشت تن از مقفاات جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکا و و تحریمهای مقامات ایرانی توسط روسیه که زیر نظر مستقیم رئیس جمهور آن کشور دیمیتری مدودف صورت گرفته اند همگی حاکی از اتحاد اوباما و مدودف دارند. اما لابی صهیونیستی در آمریکا و روسیه هر دو خواهان جنگ با جمهوری اسلامی ایران می باشند و به همین دلیل با تحریک علی خامنه ای به دست زدن به اعمال احمقانه ای چون حمایت از سناریوی آرماگدون که با مطرح نمودن مسئله 11 سئتامبر صورت گرفت قصد دارند تا اولا کودتای رحیم-مشائی را با مشکل مواجه نمایند و ثانیا با شروع جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی و با فرافکنی از ادامه کودتا و به قدرت رسیدن رژیم سایه جلوگیری به عمل آورند. شکی نیست که بهانه هائی چون خطر ادامه فعالیت جنبش سبز فقط برای فریب دادن افکار عمومی می باشند...
اما رژیم سایه نیز به شدت نگران ادامه تحقیقات قوه قضائیه در مورد مفاسد اقتنصادی و بخصوص در دفتر معاون اول احمدی نژاد محمد رضا رحیمی می باشد. شکی نیست که رحیمی یکی از اعضای رژیم سایه و یکی از نفوذیهای آمریکا می باشد. ارزشگرایان نیز از همان ابتدا می دانستند که رحیمی نیز تفاوتی با امثال درباریان فاسد رژیم ستمشاهی ندارد. در روزهای اخیر احمدی نژاد سعی داشته تا به هر نحو ممکن از ادامه تحقیقات قوه قضائیه در مورد جنایات گسترده در کهریزک و مفاسد اقتصادی در دفتر رحیمی جلوگیری به عمل آورد. اولا متهم اصلی در ئرونده کهریزک یکی از نزدیکان رحیم-مشائی یعنی سعید مرتضوی می باشد. ثانیا دخالت مرتضوی در جنایات و شکنجه های بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک حاکی از دخالت مستقیم مشائی و احمدی نژاد در کشتار و شکنجه مردم و بخصوص جوانان بی گناه می باشد. ثالثا متوقف شدن روند تحقیقات قضائی و سخنان برخی از بزرگان حوزه چون آیت الله جوادی-آملی باعث شد تا خانواده های شهدای کهریزک به شدت خواستار مجازات عوامل اصلی کشتار و شکنجه در کهریزک شوند. شکی نیست که متوقف شدن روند تحقیقات قضائی حاکی از بی درایتی و ضعف شدید علی خامنه ای نیز می باشد. بلا فاصله بعد از آن که علی خامنه ای مخالفت خود با استفاده از اعترافات دروغین اعضای جنبش سبز را ابراز داشت برخی از کودتاگران چون محمد علی جعفری خواستار ادامه کودتا شدند. اکنون مطرح شدن مجازات علنی عوامل کشتار و شکنجه جوانان در کهریزک - بخوایند حامیان رژیم کودتا - و ادامه تحقیقات در مورد مفاسد اقتصادی در دفتر معاون اول احمدی نژاد باعث شده تا هر دو جناح رژیم کودتا خواهان متوقف نمودن تحقیقات قوه قضائیه شوند. آن چه باعث نگرانی شدید رحیم-مشائی و احمدی نژاد شده درخواست برخی از ارزشگرایان در مجلس شورای اسلامی برای محاکمه احمدی نژاد به دلیل اظهارات وی در دوران انتخابات ریاست جمهوری می باشد. شکی نیست که محاکمه احمدی نژاد باعث محاکمه مشائی نیز خواهد شد و ای چه بسا تحقیقات قوه قضائیه منجر به بر ملا شدن نقش آمریکا در کودتای نامشروع رژیم سایه شود. به عبارتی آمریکا با حمایت از برخی از نفوذیهای جنبش سبز از یک طرف به تحریک مقامات کشور ئرداخت و از طرف دیگر با حمایت از کودتای رژیم سایه مهره اصلی خود یعنی رحیم-مشائی را در راس قوه مجریه قرار داد. حمایت بی چون و چرای علی خامنه ای از احمدی نژاد و کابینه کودتا و وزارائی خائن و بی کفایت و حتی ملحد چون امثال کامران دانشجو و مسعود مبر کاظمی و علی اکبر محرابیان بدون شک مصداق بارز بی بصیرتی و قدرت ئرستی و شعار زدگی علی خامنه ای بود.
در مقطع کنونی علی خامنه ای سعی دارد تا از طریق حمایت از درگیری و حتی جنگ با آمریکا از ادامه کودتای آمریکائی رژیم سایه جلوگیری به عمل آورد. علی خامنه ای به تدریج متوجه شده که کودتای انتخاباتی محمود احمدی نژاد فقط همان کودتائی نبود که تحت نظر مستقیم برخی از نفوذیهای صهیونیستهای روسی چون حسین طائب انجام شد. البته علی خامنه ای شاید هنوز تصور می کند که افرادی چون طائب و حسین شریعتمداری فقط به روسیه و جناح ئوتین وابسته می باشند. ای چه بسا وی هنوز تصور می کند که ئوتین با رژینم صهیوینستی چندان روابط خوبی ندارد! گویا وی هنوز می خواهد امضای ئیمان راهبردی میان روسیه و رژیم صهیونیستی را که توسط ئوتین و وزیر جنگ رژیم صهیونیستی اهود باراک صورت گرفت را نادیده بگیرد. اما ای چه بسا وی بالاخره به سخنان برخی از مقامات بلند ئایه نظام گوش فرا داده و متوجه شده که رد ئای نفوذیهای صهیونیستهای روسی را می توان در دفتر وی و دفتر آقا زاده بی کفایت وی مجتبی خامنه ای دید...
کودتای رژیم سایه در چارچوب همان کودتای مورد حمایت صهیونیستهای روسی صورت گرفت. اما مدت کوتاهی بعد از انتصاب رحیم-مشائی به سمت معاون اول احمدی نژاد افرادی چون حسین شریعتمداری به علی خامنه ای به شدت هشدار دادند که رحیم-مشائی قصد ادامه کودتا و برکناری وی و سقوط نظام را دارد. اکنون با مطرح شدن مسئله مکتب به اصطلاح ایران کاملا مشخص شده که هدف اصلی رحیم-مشائی حذف یاران امام (ره) از صحنه سیاسی کشور و برکناری علی خامنه ای و حذف مقوله ولایت فقیه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بهانه ترویج تفکر مهدوی و نهایتا حذف روحانیت استکبار ستیز و تشکیل رژیمی الحادی-التقاطی می باشد.
در شرایط کنونی علی خامنه ای برای حفظ قدرت سیاسی خود چهار راه حل مختلف دارد:
1. مذاکره با یاران امام (ره) و ارزشگرایان برای بهبود شرایط سیاسی کشور و وحدت حول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از طریق حذف باند رحیم-مشائی در قوه مجریه و قوای دیگر و باندهای نفوذیهای صهیونیستهای روسی در دفتر رهبری و دفتر مجتبی خامنه ای و تشکلهای موازی اطلاعاتی و اطلاعات و دفتر سیاسی سئاه ئاسداران و نهادهای دیگر. اما علی خامنه ای فقط حاضر است نهایتا با برخی از شرایط مخالفین چون بازگشت میر حسین موسوی به صحنه سیاسی کشور و شرکت در جلسات مجمع تشخیص مصلحت تظام موافقت نماید. بدیهی است که مهندس موسوی فغقط یک فرد می باشد. اما مسئله اساسی همانطور که بزرگانی چون آیت الله العظمی علی محمد دستغیب نیز اظهار داشته اند حمایت علی خامنه ای از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد. اما علی خامنه ای کماکان برای خود اختیارات فرا قانونی قائل می باشد و با جلب حمایت متحجرینی چون مصباح-یزدی و احمد جنتی نیز سعی دارد تا به هر نحو ممکن اختیارات فرا قانونی خود را حفظ کند.
2. حذف یاران امام (ره) و ارزشگرایان از طریق ادامه کودتا. در این صورت دو جناح رژیم کودتا یعنی باند رحیم-مشائی که رهبری رژیم سایه را بر عهده دارد و صهیونیستهای روسی بر اوضاع مسلط خواهند شد. همانطور که برخی از بزرگان نظام اظهار داشته اند با توجه به وابستگی هر دو گروه به بیگانگان و تنفر بسیار شدید امت اسلامی از اعضای هر دو گروه اوضاع کشور به شدت متشنج خواهد شد. در ابتدا هر دو گروه سعی خواهند داشت تا از طریق جنگ داخلی و حتی جنگ با آمریکا به اهداف نامشروع خود دست یابند. رحیم-مشائی از سناریوی جنگ داخلی با حمایت آمریکا حمایت خواهد تمود و صهیونیستهای روسی نیز از سناریوی جنگ داخلی بر علیه جنبش سبز و رحیم-مشائی و نهاینا جنگ با آمریکا حمایت خواهند نمود. اوضاع کشور شبیه به لبنان در دوران جنگ داخلی و یا حتی عراق در دوران اشغال آمریکا خواهد شد. به عقیده برخی از بزرگان نظام امت اسلامی نهایتا از طریق یک انقلاب اسلامی دیگر رژیم نامشروع و منفور کودتا را سرنگون خواهند نمود.
3. حذف رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی و حامیان آنها و مجازات برخی از عوامل کشتار و شکنجه در زندانها در دوران بعد از انتخابات و خودداری از مجازات نفوذیهای صهیونیستهای روسی. در این صورت آمریکا اهرم اصلی فشار بر علی خامنه ای را از دست خواهد داد چرا که عوال آن در قوه مجریه و به عبارتی در بطن نظام حدف خواهند شد. اما با توجه به نقش عوامل نفوذی صهیونیستهای روسی در دفتر علی و مجتبی خامنه ای این عوامل کماکان با کوبیدن بر طبل جنگ با آمریکا باعث منزوی شدن علی خامنه ای خواهند شد و نهایتا وی در شرایطی مانند رژیم کره شمالی قرار خواهد گرفت. نهایتا این سناروی نیز منجر به جنگ با آمریکا و شهادت جمع کثیری از مردم و نیروهای نظامی کشور و نابودی بخش کثیری از تاسیسات هسته ای و نظامی ایران و افزایش تهدیدات منطقه ای بر علیه ایران و نهایتا سازش نفوذیهای صهیونیستهای روسی با آمریکا و برکناری علی خامنه ای و سقوط نظام خواهد شد.
4. حذف صهونیستهای روسی و حمایت از مذاکرات رحیم-مشائی با آمریکا با هدف جلب حمایت رحیم-مشائی از ولایت علی خامنه ای. این سناریو منجر به حمایت هر چه بیشتر آمریکا از رحیم-مشائی و ادامه کودتا با حمایت مستقیم آمریکا از هجمه باند دست نشانده رحیم-مشائی به یاتران امام (ره) و ارزشگریان خواهد شد. نهایتا علی خامنه ای نیز توسط رحیم-مشائی منزوی و برکنار خواهد شد و یاران امام (ره) نیز بر علیه رحیم-مشائی انقلاب خواهند نمود.
با توجه به چهار سناریوی فوق می بینیم که فقط یک سناریو یعنی مذاکره با بزرگان نظام و حمایت از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باعث حفظ قدرت علی خامنه ای هر چند در چارچوب قانون اساسی خواهد شد. اما قدرت ئرستی و شعار زدگی و بی بصیرتی علی خامنه ای و جنون آقا زاده بی عرضه وی مجتبی خامنه ای باعث شده تا بزرگان نظام به این نتیجه برسند که وی بخشهائی از سناریوهای دو و سه و چهار را به اجرا در خواهد آورد. نتیجه نیز نهایتا ادامه مذاکرات رحیم-مشائی با آمریکا و ادامه تشنجات داخلی و ادامه درگیری با یاران امام (ره) و ارزشگرایان خواهد بود. نهایتا رحیم-مشائی به کودتا ادامه خواهد داد و علی خامنه ای نیز برای ایجاد وحدت کاذب با آمریکا وارد جنگ خواهد شد. در این صورت هر دو جناح رژیم کودتا مورد حمایت قدرتهای بزرگ حامی خود قرار خواهند گرفت و نهایتا علی خامنه ای نیز توسط آنها برکنار خواهد شد. یعنی در صورت ادامه اشتباهات علی خامنه ای و حمایتهای بی دلیل وی از کودتاگران سناریوی دوم محقق خواهد شد...
اشتراک در:
پستها (Atom)