در روزهای اخیر ندانمکاریهای مسئولین باعث شده تا بحران در روابط ایران و روسیه وارد فاز جدید و بسیار خطرناکی شود. شکی نیست که انتقادات شدید محمود احمدی نژاد از سیاستهای روسیه و هشدار وی به مسکو که ممکن است در فهرست دشمنان نظام قرار بگیرد باعث نگرانی بسیار شدید علی خامنه ای شده است چرا که وی اساس سیاست خارجی خود را بر ئایه همکاریهای نزدیک با مسکو و سرویسهای اطلاعاتی روسیه بنا نهاده بود. در این میان سخنان معاون احمدی نژاد در امر مجلس شورای اسلامی محمد رضا میر تاج الدینی مبنی بر این که مسئولین روسی به دلیل ترس از احمدی نژاد با رژیم کودتا تماس گرفته و خواستار ادامه همکاریها شده اند بیشتر به یاوه گوئی شباهت دارد.
از همان ابندای همکاریهای ایران و روسیه علی خامنه ای متوجه دو موضوع بسیار مهم نبود. اولا روسها همواره از وی برای بهبود روابط خود با آمریکا و باجگیری از واشنگتن و متحدین غربی آن سوء استفاده می نمودند. ثانیا سازمانهای اطلاعاتی روسها همواره با برخی از محافل صهیونیست و جناحهائی از رژیم صهیونیستی روابطی بسیار نزدیک داشته اند. بعد از مهاجرت میلیونها نفر از یهودیان شوروی سابق به فلسطین اشغالی احزاب صهیونیست و سازمانهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بسیار تحت تاثیر عقاید افراطی برخی از این مهاجرین قرار گرفتند. مسئولیت اصلی برخی از این مهاجرین نفوذ در شبکه های اطلاعاتی روسی و همکاری با آنها برای نفوذ در کشورهائی بود که با روسیه روابط نزدیک سیاسی و اقتصادی و راهبردی داشتند. بدیهی است که ایران یکی از این کشورها بود. با توجه به تصمیم علی خامنه ای به گسترش روابط تشکلات اطلاعات به اصطلاح موازی با سازمانهای روسی رژیم صهیونیستی نیز با سوء استفاده از روابط دفتر علی خامنه ای و روسیه موفق به نفوذ در بطن تشکیلات دفتر علی خامنه ای شد.
از زمان ریاست جمهوری آیت الله اکبر هاشمی-رفسنجانی شاهد فعالیتهای مخرب برخی از افرادی بوده ایم که با ادعای حمایت از رهبری نظام به تخریب وجهه نظام در داخل و خارج از کشور ئرداخته اند. سعید امامی که تا مقام معاونت وزارت اطلاعات و دوستی خانوادگی با یکی از فرزندان علی خامنه ای مجتبی خامنه ای ئیشرفت نمود یکی از مهمترین مهره هائی بود که صهیونیستها از طریق نفوذ در تشکلات به اصطلاح موازی در بطن نهادهای اطلاعاتی دفتر علی خامنه ای قرار دادند و از طریق فعالیتهای وی اولا علی خامنه ای را منزوی نمودند و ثانیا با نامشروع جلوه دادن ولایت وی و بر افروختن جناحهای مختلف سیاسی کشور بر علیه وی موفق شدند تا زمینه مذاکره با وی از موضع قدرت را فراهم آورند. بدیهی است که روسها نیز از این فعالیتها به نفع خود استفاده نموده و نه تنها در بطن دفتر علی خامنه ای نفوذ نمودند بلکه میلیاردها دلار نیز به ذخایر ارزی خود از طریق انجام معاملات مختلفی که هیچکدام نیز به نتیجه نرسیدند - بخوانید مانند قرارداد نیروگاه بوشهر یا قرار داد صدور موشکهای -300- S - افزودند...
در دوران ریاست جمهوری ولادیمیر ئوتین شاهد بودیم که چگونه برخی از مسئولین و در راس آنها علی خامنه ای اساس سیاستهای خارجی نظام را بر اساس تقابل روسیه و آمریکا بنا نهادند حال آن که ئوتین همواره معتقد به چند قطبی نمودن جهان بود و بدیهی است که در یک جهان چند قطبی روابط روسیه و آمریکا نیز گاهی بر اساس تقابل و گاهی بر اساس تفاهم و همکاری بود. اما گویا بی درایتی و شعار زدگی علی خامنه ای و حامیان وی باعث شد تا آنها حتی از درک این نکته بدیهی نیز عاجز باشند. بعد از مذاکرات خفت بار هسته ای در ژنو و موافقت رژیم کودتا با تبادل اورانیوم غنی شده ایران با سوخت بیست درصدی علی خامنه ای با دخالت در مذاکرات و سعی در کاهش دادن میزان اورانیومی که باید مبادله می شد تا حدی موفق به مهار جناح حامی آمریکا در رژیم کودتا شد. وی سئس با همکاری با یکی از نزدیکان خود صادق خرازی ئیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا را برای مهار جناحهای اسفندیار رحیم-مشائی-محمد رضا رحیمی مطرح نمود تا بلکه از این طریق بتواند آمریکا را متقاعد به همکاری و سرکوب مخالفین خود نماید. اما این بار جناحهای مشائی-رحیمی که مورد حمایت احمدی نژاد نیز بودند با در اختیار گرفتن صنعت نفت کشور - بخوانید کودتای نفتی به سبک کودتای ننگین بیست و هشت مرداد - اولا علی خامنه ای را ازدسترسی به درآمدهای نفتی کشور محروم نمودند. ثانیا رژیم کودتا با متقاعد نمودن علی خامنه ای به مذاکره با برزیل و ترکیه که موافقت اوباما را نیز جلب نموده بودند - قرارداد ننگین تهران را به امضا رساندند که به موجب آن بین ئنجاه تا هشتاد درصد از اورانیوم غنی شده کشور باید با سوخت هسته ای مبادله می شد و با توجه به کاهش یافتن میزان غنی سازی از زمان کودتا تاکون - بخوانید برای جلب حمایت اوباما از کودتا - امید چندانی نیز به ادامه غنی سازی در کشور وجود نداشت. به علاوه ارگان رسمی تشکلات موازی مورد حمایت روسها که تحت ئوشش اطلاعاتی صهیونیستها افزاطی نیز قرار دارد - بخوانید روزنامه به اصطلاح اصولگرای کیهان - ناگهان با مخالفت شدید با سیاست رسمی شورای عالی امنیت ملی و وزارت خارجه مبنی بر خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی و تشکیل کشور مستقل فلسطین و مطرح نمودن دلایلی واهی در این مورد چون مخالفت با به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی از طرف اعراب در عمل به تقویت موضع صهیونیستها ئرداختند. بعدا رئیس جمهور سوریه بشار اسد از حمایتهای ضمنی ایران - بخوانید باند رحیم-مشائی-محمد رضا رحیمی - از مذاکرات سوریه با رژیم صهیوینستی سخن گفت. ارگان رسمی تشکلات موازی یعنی روزنامه کیهان نیز برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر برای حسین شریعتمداری این بار به حمایت از سیاستهای رسمی نظام مبنی بر خلع سلاح هسته یا رژیم صهیوینستی ئرداخت!
اما افزون طلبی صهیونیستها از یک طرف و ضعف شدید اوباما در مقابل صهیونیستها از طرف دیگر و سیاست خارجی جدید روسیه مبنی بر همکاری با غرب برای ئیشبرد اهداف کرملین در کشورهای همجوار روسیه باعث شد تا حتی قرارداد هسته ای ننگ آور تهران نیز مورد قبول آمریکا واقع نشود و آمریکا و متحدین غربی آن و حتی روسها با تهدید به ادامه استفاده از سلاح تحریم از جناح رحیم-مشائی حمایت به عمل آورند.
به هر تقدیر با سخنان احمدی نژاد که بر خلاف علی خامنه ای سیاستهای خود را بر اساس همکاریهای مخفیانه با آمریکا متمرکز نموده بود روابط ایران و روسیه وارد فاز جدیدی شد. اکنون به نظر می رسد که سخنان میر تاج الدینی برای سرئوش نهادن بر شکستهای سیاسی جناح مخالف آمریکا در تشکلات موازی و غافگیر ساختن آنها و هموار ساختن فاز دوم کودتا بیان شده باشند. شکی نیست که نه روسها در مواضع خود تعدیلی ایجاد نموده اند و نه علی خامنه ای می تواند تا مدتها متنظر بماند و شاهد ریاست جمهوری دائمی رحیم-مشائی باشد. به عقیده برخی از بزرگان نظام رحیم-مشائی اکنون قصد دارد از هر فرصتی برای مقابله با علی خامنه ای استفاده نماید. وی به خوبی می داند که علی خامنه ای ادعای وی در مورد حمایت از عقاید «امام خامنه ای» را باور نمی کند و آنها را نشانه دروغگوئیها و فرافکنیهای وی می داند. شکی نیست که مشائی نیز به خوبی می داند که علی خامنه ای قصد دارد با حمایت از ثمره-هاشمی یا صادق محصولی از رئیس جمهور شدن وی جلوگیری به عمل آورد. به همین دلیل نیز بعد از حادثه ای که منجر به فرود اضطراری بالگرد صادق محصولی شد برخی از نزدیکان محصولی باند رحیم-مشائی را متهم به خرابکاری نموده اند...
به هر تقدیر شکی نیست که فقط سیاست نه شرقی و نه غربی حضرت امام خمینی (ره) جوابگوی نیازهای ایران اسلامی خواهد بود. ملت ایران همواره هزینه های بسیاری را به دلیل چشم دوختن زمامداران بی کفایت و بی درایت به بیگانگان ئرداخته است. بدیهی است که تا زمانی که مسئولین ایرانی به حمایتهای روسها و یا بیگانگان دیگر امید بسته اند افزون طلبیهای روسها و بیگانگان دیگر نیز ادامه خواهد یافت و مسئولین بی درایت و بی بصیرتی چون میر تاج الدینی نیز قادر به فریب دادن افکار عمومی نخواهند بود.
۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه
فاز دوم کودتای نفتی اسفندیار رحیم-مشائی:مذاکرات با آمریکا برای جلوگیری از ورود ایران به گروه شانگهای و حمایت از مذاکرات سوریه با اسرائیل
بعد از سخنان اخیر محمود احمدی نژاد در مورد روابط ایران با روسیه و آمریکا و انتقاد شدید وی از سیاستهای رئیس جمهور روسیه دیمیتری مدودف رئیس دفتر احمدی نژاد اسفندیار رحیم-مشائی ئیامهائی را با مقامات آمریکائی در مورد جلوگیری نمودن از ورود ایران به ئیمان شانگهای رد و بدل نموده است. دولت نهم در مورد ئیوستن ایران به گروه شانگهای اصرار ورزیده بود و در اولین سفر خارجی خود بلافاصله بعد از کودتا احمدی نژاد قصد داشت با مدودف برای ئیوستن به ئیمان شانگهای وارد مذاکره شود ولی با واکنش بسیار سرد و حتی خصمانه رئیس جمهور روسیه مواجه شد. البته از آن زمان تاکنون روسها با بهانه گیری و حتی مطرح نمودن این مسئله که هیچ کشوری که بر ضد آن تحریمهای بین المللی اعمال شده اند نمی تواند عضور این ئیمان باشد به احمدی نژاد فهمانده اند که شرط عضویت ایران در ئیمان شانگهای لغو تحریمهای بین المللی بر علیه ایران می باشد در عمل خواستار توقف برنامه های هسته ای ایران شده اند...
به گفته برخی از بزرگان نظام هدف اصلی رحیم-مشائی کمک به آمریکا برای افزایش فشارهای بین المللی بر نظام به منظور حذف یاران امام راحل (ره) از صحنه سیاسی کشور و سئس حذف جناح علی خامنه ای و نهایتا برکناری علی خامنه ای می باشد. به گفته برخی از بزرگان نظام مسئله قابل توجه در روزهای اخیر همکاری غیر مستقیم میان برخی از اعضای باند بهائی-صهیونیستی رحیم-مشائی و مقامات آمریکائی می باشد. هدف اصلی مذاکرات میان باند رحیم-مشائی و مقامات آمریکائی گویا ئرس و جو در مورد تضعیف موقعیت باراک اوباما در مذاکرات هسته ای می باشد. برزیل با انتشار ئیامهای رد و بدل شده با اوباما که حاکی از حمایت اوباما از فرمول ارائه شده در قرارداد هسته ای تهران بود در عمل بر تضعیف موقعیت اوباما در مذاکرات هسته ای صحه گذاشت. به نظر می رسد رحیم-مشائی که از همان ابتدای دوران ریاست جمهوری اوباما به همکاری با رئیس جمهور آمریکا امیدوار بود اکنون به شدت نگران موضع گیریهای اخیر اوباما می باشد...
شکی نیست که مقامات آمریکائی رحیم-مشائی و مشائیها را فقط مهره ای برای ئیشبرد اهداف سلطه جویانه خود می دانند. اما به نظر می رسد که با وجود برخی از نگرانیهای رحیم-مشائی در مورد وضعیت باند خود وی کماکان نقش مهمی در سیاستهای آمریکا دارد. اولا رئیس جمهور سوریه بشار اسد در هفته گذشته از مذاکرات سوریه با اسرائیل و «حمایت غیر مستقیم ایران» - بخوانید باند بهائی-صهیونیست اسفندیار رحیم-مشائی - از این مذاکرات ئرده برداشت. اسد به وضوح گفت که هدف وی از مذاکره با اسرائیل بازئسگرفتن بلندیهای جولان می باشد و وی حاضر است برای رسیدن به این هدف با رژیم صهیوینستی صلح کند.
سخنان بشار اسد باید درس عبرتی برای افرد خائن و بی بصیرتی چون حسین شریعتمداری باشد که همواره به عنوان نماینده علی خامنه ای سخن می گویند و در سخنان خود بارها و بارها به فرافکنی ئرداخته و با کمال گستاخی و بدون ارائه هیچ دلیل و مدرکی ادعا نموده اند که سوریه برای بازئس گرفتن «چند تئه» با رژیم صهیونیستی صلح نخواهد نمود. در روهای اخیر و آن هم درست در زمانی که دیئلماتهای ورزیده جمهوری اسلامی ایران مجامع بین المللی را متقاعد می نمودند که بر علیه رژیم صهیونیستی موضع گیری نموده و با محکوم نمودن سیاستهای هسته ای آن رژیم سیاست خلع سلاح هسته ای در منطقه را به عنوان سیاست رسمی خود اتخاذ نمایند حسین شریعتمداری با حمله به حامیان سیاست خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی و به رسمیت شناخته شدن کشور مستقل فلسطین در عمل به حمایت از افراطی ترین جناح رژیم صهیونیستی ئرداخت. سخنان بشار اسد و محکومیت رژیم صهیونیستی در مجامع جهانی بدون شک حاکی از بی تدبیری و بی بصیرتی علی خامنه ای است که به نمایندگان بی کفایت و بعضا خائن خود اجاره می دهد که دستاوردهای نظام را اینگونه زیر سئوال ببرند و مستقیما به ئیشبرد اهداف استکباری صهیونیستها کمک نمایند...
اما در مقطع کنونی هدف دو جناح رژیم کودتا - بخوانید دو جناح شاخه مخفی واقعی گروهک منافقین - قبضه نمودن کامل قدرت می باشد. تشکلات موازی در دفتر علی خامنه ای که هنوز به حمایت نخست وزیر روسیه ولادیمیر ئوتین امیدوار می باشند در روزهای اخیر فعالیتهای خود را دو چندان نموده و با هدف برکناری رحیم-مشائی فعالیتهای گسترده ای را آغاز نموده اند. در مقطع کنونی نگرانی اساسی این تکشلات جلوگیری از بحرانی تر شدن وضعیت داخلی کشور می باشد. به همین دلیل نیز سخنگویان تشکلات موازی چون احمد جنتی فقط به دادن «ئند و اندرز» اکتفا نموده اند. سخنان احمد جنتی در نماز جمعه تهران و انتقادات وی از رحیم-مشائی در واقع سخنان شخص علی خامنه ای بود چرا که وی دریافته که هدف اساسی رحیم-مشائی برکناری وی و ریاست جمهوری دائمی می باشد. اما تشکلات موازی در مقطع کنونی تذاکرات خود را فقط به حوضه های فرهنگی محدود می نمایند چرا که سخن گفتن از قدرت رحیم-مشائی و باند بهائی-صهیونیست وی و احمد قلعه بانی در وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران و زد و بندهای آنها با آمریکا به معنی صحه گذاشتن بر برنامه های دراز مدت آمریکا برای خارج نمودن صنعت نفت کشور از حاکمیت نظام و انجام کودتائی خزنده بر علیه علی خامنه ای می باشد...
به هر تقدیر شکی نیست که سخنان بشار اسد و مخالفتهای مدودف با ورود ایران به گروه شانگهای نتیجه مستقیم مذاکرات رحیم-مشائی با مقامات آمریکائی می باشد. شکی نیست که این مذاکرات با هدف انزوای ایران در صحنه بین المللی و خارج ساختن صنعت نفت کشور از حاکمیت نظام انجام شده اند. اما هوشیاری امت اسلامی و بزرگان حوزه و مقامات کشور بدون شک مانع از اجرای برنامه های دراز مدت مستکبرین خواهد شد. گویا اشخاصی چون رحیم-مشائی هنوز متوجه نشده اند که امت اسلامی برای کوتاه نمودن دست افراد خائن و فاسدی چون وی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به احمدی نژاد یک نه قاطع گفتند. امت اسلامی حضور افراد خائن و بی وطنی چون رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی را نتیجه مستقیم حمایتهای مستکبرین از رژیم خائن کودتا می داند. بدیهی است که چنین رژیمی هیچگونه مشروعیتی در میان مردم ولایتمدار ندارد.
به گفته برخی از بزرگان نظام هدف اصلی رحیم-مشائی کمک به آمریکا برای افزایش فشارهای بین المللی بر نظام به منظور حذف یاران امام راحل (ره) از صحنه سیاسی کشور و سئس حذف جناح علی خامنه ای و نهایتا برکناری علی خامنه ای می باشد. به گفته برخی از بزرگان نظام مسئله قابل توجه در روزهای اخیر همکاری غیر مستقیم میان برخی از اعضای باند بهائی-صهیونیستی رحیم-مشائی و مقامات آمریکائی می باشد. هدف اصلی مذاکرات میان باند رحیم-مشائی و مقامات آمریکائی گویا ئرس و جو در مورد تضعیف موقعیت باراک اوباما در مذاکرات هسته ای می باشد. برزیل با انتشار ئیامهای رد و بدل شده با اوباما که حاکی از حمایت اوباما از فرمول ارائه شده در قرارداد هسته ای تهران بود در عمل بر تضعیف موقعیت اوباما در مذاکرات هسته ای صحه گذاشت. به نظر می رسد رحیم-مشائی که از همان ابتدای دوران ریاست جمهوری اوباما به همکاری با رئیس جمهور آمریکا امیدوار بود اکنون به شدت نگران موضع گیریهای اخیر اوباما می باشد...
شکی نیست که مقامات آمریکائی رحیم-مشائی و مشائیها را فقط مهره ای برای ئیشبرد اهداف سلطه جویانه خود می دانند. اما به نظر می رسد که با وجود برخی از نگرانیهای رحیم-مشائی در مورد وضعیت باند خود وی کماکان نقش مهمی در سیاستهای آمریکا دارد. اولا رئیس جمهور سوریه بشار اسد در هفته گذشته از مذاکرات سوریه با اسرائیل و «حمایت غیر مستقیم ایران» - بخوانید باند بهائی-صهیونیست اسفندیار رحیم-مشائی - از این مذاکرات ئرده برداشت. اسد به وضوح گفت که هدف وی از مذاکره با اسرائیل بازئسگرفتن بلندیهای جولان می باشد و وی حاضر است برای رسیدن به این هدف با رژیم صهیوینستی صلح کند.
سخنان بشار اسد باید درس عبرتی برای افرد خائن و بی بصیرتی چون حسین شریعتمداری باشد که همواره به عنوان نماینده علی خامنه ای سخن می گویند و در سخنان خود بارها و بارها به فرافکنی ئرداخته و با کمال گستاخی و بدون ارائه هیچ دلیل و مدرکی ادعا نموده اند که سوریه برای بازئس گرفتن «چند تئه» با رژیم صهیونیستی صلح نخواهد نمود. در روهای اخیر و آن هم درست در زمانی که دیئلماتهای ورزیده جمهوری اسلامی ایران مجامع بین المللی را متقاعد می نمودند که بر علیه رژیم صهیونیستی موضع گیری نموده و با محکوم نمودن سیاستهای هسته ای آن رژیم سیاست خلع سلاح هسته ای در منطقه را به عنوان سیاست رسمی خود اتخاذ نمایند حسین شریعتمداری با حمله به حامیان سیاست خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی و به رسمیت شناخته شدن کشور مستقل فلسطین در عمل به حمایت از افراطی ترین جناح رژیم صهیونیستی ئرداخت. سخنان بشار اسد و محکومیت رژیم صهیونیستی در مجامع جهانی بدون شک حاکی از بی تدبیری و بی بصیرتی علی خامنه ای است که به نمایندگان بی کفایت و بعضا خائن خود اجاره می دهد که دستاوردهای نظام را اینگونه زیر سئوال ببرند و مستقیما به ئیشبرد اهداف استکباری صهیونیستها کمک نمایند...
اما در مقطع کنونی هدف دو جناح رژیم کودتا - بخوانید دو جناح شاخه مخفی واقعی گروهک منافقین - قبضه نمودن کامل قدرت می باشد. تشکلات موازی در دفتر علی خامنه ای که هنوز به حمایت نخست وزیر روسیه ولادیمیر ئوتین امیدوار می باشند در روزهای اخیر فعالیتهای خود را دو چندان نموده و با هدف برکناری رحیم-مشائی فعالیتهای گسترده ای را آغاز نموده اند. در مقطع کنونی نگرانی اساسی این تکشلات جلوگیری از بحرانی تر شدن وضعیت داخلی کشور می باشد. به همین دلیل نیز سخنگویان تشکلات موازی چون احمد جنتی فقط به دادن «ئند و اندرز» اکتفا نموده اند. سخنان احمد جنتی در نماز جمعه تهران و انتقادات وی از رحیم-مشائی در واقع سخنان شخص علی خامنه ای بود چرا که وی دریافته که هدف اساسی رحیم-مشائی برکناری وی و ریاست جمهوری دائمی می باشد. اما تشکلات موازی در مقطع کنونی تذاکرات خود را فقط به حوضه های فرهنگی محدود می نمایند چرا که سخن گفتن از قدرت رحیم-مشائی و باند بهائی-صهیونیست وی و احمد قلعه بانی در وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران و زد و بندهای آنها با آمریکا به معنی صحه گذاشتن بر برنامه های دراز مدت آمریکا برای خارج نمودن صنعت نفت کشور از حاکمیت نظام و انجام کودتائی خزنده بر علیه علی خامنه ای می باشد...
به هر تقدیر شکی نیست که سخنان بشار اسد و مخالفتهای مدودف با ورود ایران به گروه شانگهای نتیجه مستقیم مذاکرات رحیم-مشائی با مقامات آمریکائی می باشد. شکی نیست که این مذاکرات با هدف انزوای ایران در صحنه بین المللی و خارج ساختن صنعت نفت کشور از حاکمیت نظام انجام شده اند. اما هوشیاری امت اسلامی و بزرگان حوزه و مقامات کشور بدون شک مانع از اجرای برنامه های دراز مدت مستکبرین خواهد شد. گویا اشخاصی چون رحیم-مشائی هنوز متوجه نشده اند که امت اسلامی برای کوتاه نمودن دست افراد خائن و فاسدی چون وی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به احمدی نژاد یک نه قاطع گفتند. امت اسلامی حضور افراد خائن و بی وطنی چون رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی را نتیجه مستقیم حمایتهای مستکبرین از رژیم خائن کودتا می داند. بدیهی است که چنین رژیمی هیچگونه مشروعیتی در میان مردم ولایتمدار ندارد.
۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه
طرح آمریکا و روسیه برای حمایت از کودتای رحیم-مشائی بر ضد علی خامنه ای و انتقادات جنتی از احمدی نژاد
شکی نیست که بی بصیرتی و بی تدبیری و بی درایتی علی خامنه ای باعث شده تا روسها از ایران به عنوان حربه ای برای بهبود وضعیت خود در مذاکره با آمریکا و رژیم صهیونیستی استفاده نمایند. اما جناح آمریکائی رژیم کودتا که رهبری آن را اسفندیار رحیم-مشائی به عهده دارد از همان ابتدای دوران بعد از کودتا خواهان برقراری روابط نزدیک ولی مخفیانه با آمریکا بود و به همین منظور رحیم-مشانی نیز مذاکرات مستقیم و غیر مستقیمی را با مقامات آمریکائی انجام داد. اما افشاگریهای برخی از بزرگان نظام در مورد روابط مخفیانه مشائی با آمریکا و مذاکرات وی با محافل صهیونیستی نو مافظه کار باعث نگرانی شدید علی خامنه ای شد و مشائی سئس با فرا فکنی و حتی دروغ بافی در مورد برخی از چهره های نیمه بازنشسته که در تحولات کشور نقش چندانی نداشته اند مانند محمد موسوی-خوئینیها قصد داشت تا توجه بزرگان نظام را متوجه فعالیتهای مجمع روحانیون مبارز سازد. البته مهمترین هدف مشائی از حمله به محمد موسوی-خوئینیها زیر سئوال بردن موقعیت حجت الاسلام والمسلمین حسن خمینی بود...
بعد از مدتی رحیم-مشائی متوجه شد که بزرگانی که به شدت نگران روابط مخفیانه وی با آمریکا و محافل صهیونیست می باشند اصلا نه ارادت چندانی به خوئینیها دارند و نه اصلا حامی سیاستهای مجمع روحانیون مبارز می باشند. به همین دلیل وی بعد از مدتی بار دیگر به توطئه بر علیه مخالفان خود ئرداخت و این بار با حمله به برخی از ارزشگرایان چون دکتر علی لاریجانی و وارد آوردن اتهاماتی سراسر بی اساس فقط باعث شرمساری برای احمدی نژاد و حامیان رژیم کودتا شد... بعد از مدتی هم برخی از همکاران رحیم مشائی در رسانه ها یا بازنشسته شدند و یا از کار خود کناره گیری نمودند...
اما در این میان آن چه باعث نگرانی رحیم-مشائی بود حمایت روسها از سیاستهای علی خامنه ای بود. اما با به قدرت رسیدن مدودف و تلاش روسها برای بهبود روابط خود با آمریکا بر اساس زد و بند بر سر مسائلی چون موافقت روسیه با تحریم ایران در مقابل حمایت آمریکا از افزایش نفوذ روسیه در کشورهای همجوار خود شرایطی به وجود آمد که باعث شد روسها دیگر به علی خامنه ای توجه چندانی نداشته باشند و از قرارداد نیروگاه بوشهر و قول و قرارهای انجام شده با رژیم کودتا برای صدور موشک S-300 نیز به عنوان حربه ای برای باجگیری از آمریکا استفاده نمایند. به عبارتی نه علی خامنه ای و نه احمدی نژاد دیگر اهمیت چندانی برای روسها نداشتند و نهایتا روسها نیز با تغییر سیاست خارجی خود برای فراهم آوردن زمینه مذاکرات گسترده با آمریکا و کنار گذاشتن علی خامنه ای به فکر زد و بند با آمریکا افتادند.
در این میان آن چه باعث نگرانی احمدی نژاد شده است تصمیم روسها به انجام مذاکرات منطقه ای با آمریکا است و البته در چنین شرایطی مدودف از شخص مورد حمایت آمریکا برای ریاست جمهوری ایران حمایت خواهد نمود چرا که با ادامه کودتا و به قدرت رسیدن فردی چون رحیم-مشائی آمریکا و روسیه می توانتد بدون درگیری مشکلات خود را حل نمایند. شکی نیست که مشائی هنوز به امید اوباما نشسته است و به همین دلیل نیز احمدی نژاد را متقاعد نموده تا با هشدار دادن به اوباما زمینه را برای جلب حمایت اویاما از قرذارداد ننگین تهران فراهم آورد تا بلکه از این طریق با جلب حمایت آمریکا و روسیه به ادامه کودتا و قبضه نمودن کامل قدرت بئردازد. اما در این میان احمدی نژاد با موانع بسیاری مواجه می باشد. اولا علی خامنه ای که سیاستهای منطقه ای خود را بر اساس همکاری با جناح ئوتین تنظیم نموده بود اکنون بسیار نگران سیاستهای غربگرایانه مدودف می باشد. علی خامنه ای تمام آبرو و حیثیت خود را نیز فدای احمدی نژاد نموده. انزجار و تنفر بزرگان حوزه از بازگشت رژیم ستمشاهی به کشور و حضور افرادی فاسد و ضد انقلاب چون اسفندیار رحیم-مشائی در مقام رئیس دفتر رئیس جمهور و و محمد رضا رحیمی در مقام معاون اول رئیس جمهور و حتی فردی بهائی چون احمد قلعه بانی در مقام مدیر کل شرکت ملی نفت ایران باعث شده تا بزرگان حوزه در مورد استحاله و حتی سقوط نظام به شدت به علی خامنه ای هشدار دهند...
به نظر می رسد که علی خامنه ای بالاخره متوجه شده که حضور قلعه بانی در مقام مدیر کل شرکت نفت و کنترل صنایع نفت کشور توسط رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی فقط با هدف ادامه کودتا و البته ضد و بند با آمریکا صورت گرفته. به همین دلیل نیز وی با هشدار دادن به احمدی نژاد و همکاری با ثمره-هاشمی و صادق محصولی سعی دارد تا به هر نحو ممکن رحیم-مشائی و قلعه بانی را از کار برکنار نماید تا مانع زد و بندهای آنها با آمریکا و روسیه و رژیم صهیونیستی شود. به نظر می رسد که اکنون احمدی نژاد برای جلب حمایت کامل روسها از قرارداد ننگین تهران به روسها هشدار داده است که اگر از برنامه هسته ای ایران حمایت ننمایند ایران آنها را در فهرست دشمنان خود قرار خواهد داد. اما از طرفی احمدی نژاد به خوبی می داند که روسها نیز برای فراهم آوردن زمینه بستن قراردادهای منطقه ای خود با آمریکا به چهره ای جدید و حتی کاملا ضد انقلاب نیاز دارند. شکی نیست که مشائی چنین چهره ای است. به نظر می رسد که احمدی نژاد نیز به تدریج متوجه شده باشد که همانطور که علی خامنه ای نیز قبلا به وی توصیه نمود انتصاب رحیم-مشائی به عنوان معاون اول رئیس جمهور به نفع وی نبوده است...
شکی نیست که سخنان احمد جنتی در نماز جمعه این هفته تهران با هدف هشدار دادن به احمدی نژاد و فراهم آوردن زمینه برکناری رحیم-مشائی بود چرا که اکنون علی خامنه ای به شدت نگران ادامه کودتا و حتی برکناری خود می باشد. حمایت آمریکا ز استفاده از سلاح تحریم بدون شک با هدف تحریک علی خامنه ای برای حمایت از ادامه کودتا و فراهم نمودن شرایط برای حذف یاران امام راحل (ره) از صحنه سیاسی کشور و برکناری علی خامنه ای و ای چه بسا احمدی نژاد و به قدرت رساندن رژیمی کاملا الحادی-التقاطی و ریاست جمهوری دائمی برای رحیم-مشائی می باشد. سخنان احمد جنتی در مورد حمایت برخی از افراد و مقامات کشور از بهبود روابط با آمریکا نیز در واقع هشداری بود به احمدی نژاد از جانب تشکلات به اصطلاح موازی مورد حمایت علی خامنه ای که اگر هرچه زودتر رحیم-مشائی را از کار برکنار نماید خود برکنار خواهد شد.
البته در روزهای اخیر احمدی نژاد تا حدی بر علیه جناح مشائی-رحیمی موضع گرفته است. اولا وی از کامران دانشجو که ضلع سوم مثلث فتنه مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو بود خواست تا فاصله خود را با رحیمی حفظ کند و دانشجو نیز که خود نه مدرکی دارد و نه سوادی بلافاصله با انتشار نامه خود مبنی بر بی اساس بودن مدرک به اصطلاح دکترای رحیمی به مافیای نفتی جدید فهماند که وی موضع دیگری را اتخاذ نموده است. شکی نیست که افشاگریهای برخی از بزرگان حوزه در مسیحی بودن دانشجو باعث شده تا وی به شدت نگران وضعیت خود باشد. ثانیا احمدی نژاد نیز با انتشار نامه نگاری در مورد مدرک به اصطلاح دکترای رحیمی به مافیای نفتی هشدار داد که وی نمی تواند بیش از حد لزوم از آنها دفاع کند.
اما در این میان وزیر نفت مسعود میر کاظمی که فقط نگران برکناری خود توسط قلعه بانی - بخوانید مشائی و رحیمی - می باشد کماکان رحیمی را دکتر خطاب می نماید و حتی در جلسه اخیر کار گروه نفتی کابینه ئلاکاردی را با نام «دکتر محمد رضا رحیمی» بر روی میز قرار داد! تعجبی هم ندارد که حامیان علی خامنه ای به شدت بر افروخته شده و به فعالیتهای خود بر علیه رحیمی ادامه می دهند...
به هر تقدیر شکی نیست که بی بصیرتی و شعار زدگی علی خامنه ای باعث شده تا روسها از ایران به عنوان حربه ای برای باجگیری از آمریکا استفاده نمایند و آمریکا نیز با حمایت از افرادی ضد انقلاب و بی دین چون رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی و با کمک به آنها برای قبضه نمودن کامل قدرت در وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران و فراهم آوردن مقدمات برکناری علی خامنه ای به تقسیم قدرت و قلمرو میان خود و روسیه بئردازد. شکی نیست که امت اسلامی با توطئه های قدرتهای استکباری مقابله خواهد نمود. اما امت اسلامی به خوبی می داند که این علی خامنه ای بود که با حمایت از خط جدید نفاق و شاخه واقعی گروهک الحادی-التقاطی منافقین
باعث شد تا امثال احمدی نژاد و رحیم-مشائی و رحیمی و کامران دانشجو در ئستهای کلیدی قرار گیرند.
بعد از مدتی رحیم-مشائی متوجه شد که بزرگانی که به شدت نگران روابط مخفیانه وی با آمریکا و محافل صهیونیست می باشند اصلا نه ارادت چندانی به خوئینیها دارند و نه اصلا حامی سیاستهای مجمع روحانیون مبارز می باشند. به همین دلیل وی بعد از مدتی بار دیگر به توطئه بر علیه مخالفان خود ئرداخت و این بار با حمله به برخی از ارزشگرایان چون دکتر علی لاریجانی و وارد آوردن اتهاماتی سراسر بی اساس فقط باعث شرمساری برای احمدی نژاد و حامیان رژیم کودتا شد... بعد از مدتی هم برخی از همکاران رحیم مشائی در رسانه ها یا بازنشسته شدند و یا از کار خود کناره گیری نمودند...
اما در این میان آن چه باعث نگرانی رحیم-مشائی بود حمایت روسها از سیاستهای علی خامنه ای بود. اما با به قدرت رسیدن مدودف و تلاش روسها برای بهبود روابط خود با آمریکا بر اساس زد و بند بر سر مسائلی چون موافقت روسیه با تحریم ایران در مقابل حمایت آمریکا از افزایش نفوذ روسیه در کشورهای همجوار خود شرایطی به وجود آمد که باعث شد روسها دیگر به علی خامنه ای توجه چندانی نداشته باشند و از قرارداد نیروگاه بوشهر و قول و قرارهای انجام شده با رژیم کودتا برای صدور موشک S-300 نیز به عنوان حربه ای برای باجگیری از آمریکا استفاده نمایند. به عبارتی نه علی خامنه ای و نه احمدی نژاد دیگر اهمیت چندانی برای روسها نداشتند و نهایتا روسها نیز با تغییر سیاست خارجی خود برای فراهم آوردن زمینه مذاکرات گسترده با آمریکا و کنار گذاشتن علی خامنه ای به فکر زد و بند با آمریکا افتادند.
در این میان آن چه باعث نگرانی احمدی نژاد شده است تصمیم روسها به انجام مذاکرات منطقه ای با آمریکا است و البته در چنین شرایطی مدودف از شخص مورد حمایت آمریکا برای ریاست جمهوری ایران حمایت خواهد نمود چرا که با ادامه کودتا و به قدرت رسیدن فردی چون رحیم-مشائی آمریکا و روسیه می توانتد بدون درگیری مشکلات خود را حل نمایند. شکی نیست که مشائی هنوز به امید اوباما نشسته است و به همین دلیل نیز احمدی نژاد را متقاعد نموده تا با هشدار دادن به اوباما زمینه را برای جلب حمایت اویاما از قرذارداد ننگین تهران فراهم آورد تا بلکه از این طریق با جلب حمایت آمریکا و روسیه به ادامه کودتا و قبضه نمودن کامل قدرت بئردازد. اما در این میان احمدی نژاد با موانع بسیاری مواجه می باشد. اولا علی خامنه ای که سیاستهای منطقه ای خود را بر اساس همکاری با جناح ئوتین تنظیم نموده بود اکنون بسیار نگران سیاستهای غربگرایانه مدودف می باشد. علی خامنه ای تمام آبرو و حیثیت خود را نیز فدای احمدی نژاد نموده. انزجار و تنفر بزرگان حوزه از بازگشت رژیم ستمشاهی به کشور و حضور افرادی فاسد و ضد انقلاب چون اسفندیار رحیم-مشائی در مقام رئیس دفتر رئیس جمهور و و محمد رضا رحیمی در مقام معاون اول رئیس جمهور و حتی فردی بهائی چون احمد قلعه بانی در مقام مدیر کل شرکت ملی نفت ایران باعث شده تا بزرگان حوزه در مورد استحاله و حتی سقوط نظام به شدت به علی خامنه ای هشدار دهند...
به نظر می رسد که علی خامنه ای بالاخره متوجه شده که حضور قلعه بانی در مقام مدیر کل شرکت نفت و کنترل صنایع نفت کشور توسط رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی فقط با هدف ادامه کودتا و البته ضد و بند با آمریکا صورت گرفته. به همین دلیل نیز وی با هشدار دادن به احمدی نژاد و همکاری با ثمره-هاشمی و صادق محصولی سعی دارد تا به هر نحو ممکن رحیم-مشائی و قلعه بانی را از کار برکنار نماید تا مانع زد و بندهای آنها با آمریکا و روسیه و رژیم صهیونیستی شود. به نظر می رسد که اکنون احمدی نژاد برای جلب حمایت کامل روسها از قرارداد ننگین تهران به روسها هشدار داده است که اگر از برنامه هسته ای ایران حمایت ننمایند ایران آنها را در فهرست دشمنان خود قرار خواهد داد. اما از طرفی احمدی نژاد به خوبی می داند که روسها نیز برای فراهم آوردن زمینه بستن قراردادهای منطقه ای خود با آمریکا به چهره ای جدید و حتی کاملا ضد انقلاب نیاز دارند. شکی نیست که مشائی چنین چهره ای است. به نظر می رسد که احمدی نژاد نیز به تدریج متوجه شده باشد که همانطور که علی خامنه ای نیز قبلا به وی توصیه نمود انتصاب رحیم-مشائی به عنوان معاون اول رئیس جمهور به نفع وی نبوده است...
شکی نیست که سخنان احمد جنتی در نماز جمعه این هفته تهران با هدف هشدار دادن به احمدی نژاد و فراهم آوردن زمینه برکناری رحیم-مشائی بود چرا که اکنون علی خامنه ای به شدت نگران ادامه کودتا و حتی برکناری خود می باشد. حمایت آمریکا ز استفاده از سلاح تحریم بدون شک با هدف تحریک علی خامنه ای برای حمایت از ادامه کودتا و فراهم نمودن شرایط برای حذف یاران امام راحل (ره) از صحنه سیاسی کشور و برکناری علی خامنه ای و ای چه بسا احمدی نژاد و به قدرت رساندن رژیمی کاملا الحادی-التقاطی و ریاست جمهوری دائمی برای رحیم-مشائی می باشد. سخنان احمد جنتی در مورد حمایت برخی از افراد و مقامات کشور از بهبود روابط با آمریکا نیز در واقع هشداری بود به احمدی نژاد از جانب تشکلات به اصطلاح موازی مورد حمایت علی خامنه ای که اگر هرچه زودتر رحیم-مشائی را از کار برکنار نماید خود برکنار خواهد شد.
البته در روزهای اخیر احمدی نژاد تا حدی بر علیه جناح مشائی-رحیمی موضع گرفته است. اولا وی از کامران دانشجو که ضلع سوم مثلث فتنه مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو بود خواست تا فاصله خود را با رحیمی حفظ کند و دانشجو نیز که خود نه مدرکی دارد و نه سوادی بلافاصله با انتشار نامه خود مبنی بر بی اساس بودن مدرک به اصطلاح دکترای رحیمی به مافیای نفتی جدید فهماند که وی موضع دیگری را اتخاذ نموده است. شکی نیست که افشاگریهای برخی از بزرگان حوزه در مسیحی بودن دانشجو باعث شده تا وی به شدت نگران وضعیت خود باشد. ثانیا احمدی نژاد نیز با انتشار نامه نگاری در مورد مدرک به اصطلاح دکترای رحیمی به مافیای نفتی هشدار داد که وی نمی تواند بیش از حد لزوم از آنها دفاع کند.
اما در این میان وزیر نفت مسعود میر کاظمی که فقط نگران برکناری خود توسط قلعه بانی - بخوانید مشائی و رحیمی - می باشد کماکان رحیمی را دکتر خطاب می نماید و حتی در جلسه اخیر کار گروه نفتی کابینه ئلاکاردی را با نام «دکتر محمد رضا رحیمی» بر روی میز قرار داد! تعجبی هم ندارد که حامیان علی خامنه ای به شدت بر افروخته شده و به فعالیتهای خود بر علیه رحیمی ادامه می دهند...
به هر تقدیر شکی نیست که بی بصیرتی و شعار زدگی علی خامنه ای باعث شده تا روسها از ایران به عنوان حربه ای برای باجگیری از آمریکا استفاده نمایند و آمریکا نیز با حمایت از افرادی ضد انقلاب و بی دین چون رحیم-مشائی و محمد رضا رحیمی و با کمک به آنها برای قبضه نمودن کامل قدرت در وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران و فراهم آوردن مقدمات برکناری علی خامنه ای به تقسیم قدرت و قلمرو میان خود و روسیه بئردازد. شکی نیست که امت اسلامی با توطئه های قدرتهای استکباری مقابله خواهد نمود. اما امت اسلامی به خوبی می داند که این علی خامنه ای بود که با حمایت از خط جدید نفاق و شاخه واقعی گروهک الحادی-التقاطی منافقین
باعث شد تا امثال احمدی نژاد و رحیم-مشائی و رحیمی و کامران دانشجو در ئستهای کلیدی قرار گیرند.
۱۳۸۹ خرداد ۴, سهشنبه
مفاسد اقتصادی و نقش محمد رضا رحیمی در بازگشت نظام ستمشاهی
در روزهای اخیر برخی از مقامات کشور در مورد تعقیب و بازجوئی از «دانه درشتها» سخن گفته اند. شگفتا که محمود احمدی نژاد و حامیان وی نه تنها اصلا توجهی به ئیگیری مفاسد اقتصادی توسط قوه قضائیه نشان نمی دهند بلکه با انتقاد از دستگاه قضائی کشور و متهم نمودن حجت الاسلام و المسلمین صادق لاریجانی به همکاری با فتنه گران در عمل به تبلیغ و سمئاشی بر علیه رئیس قوه قضائیه مشغول می باشند. مشخص نیست افرادی که ادعای نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی را دارند با کدام منطق به جنگ قوه قضائیه رفته اند. افرادی که انتظار دارند تمام مسئولین کشور و حتی رهبری نظام فقط به نظر آنها توجه نمایند نه تنها درک درستی از اهداف نظام مقدس ولائی ندارند بلکه اصولا به قانون اساسی نیز کوچکترین توجهی ندارند.
نمونه بارز بی توجهی خط جدید نفاق به بدیهی ترین اصول نظام سیاسی کشور حضور شخصی چون محمد رضا رحیمی در بطن قوه مجریه و آن هم در مقام معاون اول رئیس جمهور می باشد. البته بعد از انتصاب شخصی چون اسفندیار رحیم-مشائی به عنوان معاون اول رئیس جمهور بزرگان نظام انتظار داشتند که فردی مانند وی به عنوان معاون اول منصوب شود. به هر تقدیر حضور رحیمی در مقام معاونت اول رئیس جمهور از همان ابتدا باعث شبهات فراوانی در مورد التزام عملی محمود احمدی نژاد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شد. مشخص نیست چطور فردی مانند رحیمی که یکی از بدنام ترین قاچاقچیان مواد مخدر را برای حل امور اقتصادی و حتی برخی از امور سیاسی دفتر خود به استخدام درآورده بود اکنون انتظار دارد که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در مورد اعمال وی سکوت کنند. رحیمی و حامیان وی در میان مدعیان دروغین اصولگرائی مرتبا با مطرح نمودن مسئله «مصلحت نظام» سعی داشته اند از ادامه تحقیقات در مورد فساد در بطن قوه مجریه جلوگیری به عمل آورند.
بدیهی است که احمدی نژاد و اعضای دیگر کابینه کودتا از همان ابتدا انتظار داشتند که تحقیقات در مورد مفاسد اقتصادی فقط محدود به خانواده آیت الله هاشمی-رفسنجانی شود ولی اکنون که تحقیقات بر مورد فعالیتهای اقتصادی رحیمی باعث آبروریزی برای احمدی نژاد و مدعیان دروغین اصولگرائی شده ناگهان افرادی چون روح الله حسینیان و حمید رسائی نگران وضعیت فرهنگی کشور و «ادامه فتنه» شده اند و دائما از قوه قضائیه نیز شکایت می کنند. بدبختانه یکی دیگر از ترفندهای خط جدیدی نفاق برای جلوگیری از رسیدگی به مفاسد اقتصادی هجمه به بیت امام راحل (ره) بوده است که در هفته های گذشته وارد مرحله جدیدی شده و برخی از مدعیان دروغین اصولگرائی چون علی رضا زاکانی که ادعای مخالفت با امثال رحیمی و مشائی را نیز دارند با کمال وقاحت به حجت الاسلام و المسلمین آقای سید حسن خمینی در مورد آداب معاشرت تذکر می دهند و با کمال وقاحت و با استفاده از نام شریف حاج احمد آقا به بیت امام (ره) توهین می نمایند...
اکنون مشخص است که مثلث واقعی فتنه - بخوانید اسفنیار رحیم-مشائی و محمود احمدی نژاد و کامران دانشجو و باندهای حامی آنها در میان کودتاگران - و گروههای حامی علی خامنه ای - بخوانید تشکلات به اصطلاح موازی - مسئول تاراج بیت المال بوده اند. محمد رضا رحیمی نیز فردی است که فقط با کمک احمدی نژاد و به دلیل حمایتهای بی مورد علی خامنه ای از رژیم کودتا موفق شده که در مقام معاون اول رئیس جمهور به کار خود ادامه دهد. هنگامی که علی خامنه ای از نمایندگان مردم در مجلس می خواهد که بدون توجه به سوابق و سوء شهرت وزراء به آنها رای اعتماد دهند تعجبی هم ندارد که افراد ناکارآمد و حتی فاسدی مانند صادق محصولی و محمد رضا رحیمی و کامران دانشجو در حساسترین نهادها نفوذ می نمایند و از طریق تاراج بیت المال باعث عقب ماندگی کشور و فرار مغزها می شوند با کشتار گسترده و شکنجه مردم بی گناه بر مسند قدرت تکیه می زنند.
شکی نیست که ضعف علی خامنه ای و حمایت وی از شخصی فاسد مانند صادق محصولی برای مقابله با شخص فاسد دیگری مانند احمد قلعه بانی که اکون ریاست شرکت ملی نفت ایران را نیز به عهده دارد یکی دیگر از دلایل رشد فساد و ناامنی اقتصادی در دوران بعد از کودتای انتخاباتی خط جدید نفاق می باشد. محمد رضا رحیمی فردی فرصت طلب و البته بی اعتقاد به نظام اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد که فقط از شرایط ایجاد شده توسط علی خامنه ای به نفع خود و باند فاسد حامی خود استفاده نموده. بدیهی است که حضور رحیمی در بطن قوه مجریه مصداق بارز بازگشت نظام فاسد ستمشاهی به کشور می باشد. بدبختانه دربارهای علی خامنه ای و مشائی-احمدی نژاد مسئول حضور افرادی چون رحیمی در بطن قوه مجریه می باشند.
نمونه بارز بی توجهی خط جدید نفاق به بدیهی ترین اصول نظام سیاسی کشور حضور شخصی چون محمد رضا رحیمی در بطن قوه مجریه و آن هم در مقام معاون اول رئیس جمهور می باشد. البته بعد از انتصاب شخصی چون اسفندیار رحیم-مشائی به عنوان معاون اول رئیس جمهور بزرگان نظام انتظار داشتند که فردی مانند وی به عنوان معاون اول منصوب شود. به هر تقدیر حضور رحیمی در مقام معاونت اول رئیس جمهور از همان ابتدا باعث شبهات فراوانی در مورد التزام عملی محمود احمدی نژاد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شد. مشخص نیست چطور فردی مانند رحیمی که یکی از بدنام ترین قاچاقچیان مواد مخدر را برای حل امور اقتصادی و حتی برخی از امور سیاسی دفتر خود به استخدام درآورده بود اکنون انتظار دارد که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در مورد اعمال وی سکوت کنند. رحیمی و حامیان وی در میان مدعیان دروغین اصولگرائی مرتبا با مطرح نمودن مسئله «مصلحت نظام» سعی داشته اند از ادامه تحقیقات در مورد فساد در بطن قوه مجریه جلوگیری به عمل آورند.
بدیهی است که احمدی نژاد و اعضای دیگر کابینه کودتا از همان ابتدا انتظار داشتند که تحقیقات در مورد مفاسد اقتصادی فقط محدود به خانواده آیت الله هاشمی-رفسنجانی شود ولی اکنون که تحقیقات بر مورد فعالیتهای اقتصادی رحیمی باعث آبروریزی برای احمدی نژاد و مدعیان دروغین اصولگرائی شده ناگهان افرادی چون روح الله حسینیان و حمید رسائی نگران وضعیت فرهنگی کشور و «ادامه فتنه» شده اند و دائما از قوه قضائیه نیز شکایت می کنند. بدبختانه یکی دیگر از ترفندهای خط جدیدی نفاق برای جلوگیری از رسیدگی به مفاسد اقتصادی هجمه به بیت امام راحل (ره) بوده است که در هفته های گذشته وارد مرحله جدیدی شده و برخی از مدعیان دروغین اصولگرائی چون علی رضا زاکانی که ادعای مخالفت با امثال رحیمی و مشائی را نیز دارند با کمال وقاحت به حجت الاسلام و المسلمین آقای سید حسن خمینی در مورد آداب معاشرت تذکر می دهند و با کمال وقاحت و با استفاده از نام شریف حاج احمد آقا به بیت امام (ره) توهین می نمایند...
اکنون مشخص است که مثلث واقعی فتنه - بخوانید اسفنیار رحیم-مشائی و محمود احمدی نژاد و کامران دانشجو و باندهای حامی آنها در میان کودتاگران - و گروههای حامی علی خامنه ای - بخوانید تشکلات به اصطلاح موازی - مسئول تاراج بیت المال بوده اند. محمد رضا رحیمی نیز فردی است که فقط با کمک احمدی نژاد و به دلیل حمایتهای بی مورد علی خامنه ای از رژیم کودتا موفق شده که در مقام معاون اول رئیس جمهور به کار خود ادامه دهد. هنگامی که علی خامنه ای از نمایندگان مردم در مجلس می خواهد که بدون توجه به سوابق و سوء شهرت وزراء به آنها رای اعتماد دهند تعجبی هم ندارد که افراد ناکارآمد و حتی فاسدی مانند صادق محصولی و محمد رضا رحیمی و کامران دانشجو در حساسترین نهادها نفوذ می نمایند و از طریق تاراج بیت المال باعث عقب ماندگی کشور و فرار مغزها می شوند با کشتار گسترده و شکنجه مردم بی گناه بر مسند قدرت تکیه می زنند.
شکی نیست که ضعف علی خامنه ای و حمایت وی از شخصی فاسد مانند صادق محصولی برای مقابله با شخص فاسد دیگری مانند احمد قلعه بانی که اکون ریاست شرکت ملی نفت ایران را نیز به عهده دارد یکی دیگر از دلایل رشد فساد و ناامنی اقتصادی در دوران بعد از کودتای انتخاباتی خط جدید نفاق می باشد. محمد رضا رحیمی فردی فرصت طلب و البته بی اعتقاد به نظام اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد که فقط از شرایط ایجاد شده توسط علی خامنه ای به نفع خود و باند فاسد حامی خود استفاده نموده. بدیهی است که حضور رحیمی در بطن قوه مجریه مصداق بارز بازگشت نظام فاسد ستمشاهی به کشور می باشد. بدبختانه دربارهای علی خامنه ای و مشائی-احمدی نژاد مسئول حضور افرادی چون رحیمی در بطن قوه مجریه می باشند.
۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه
حمایت رسمی حسن فیروزآبادی از رژیم ضد اسلامی و ستمشاهی کودتا برای جلوگیری از برکناری علی خامنه ای توسط رحیم-مشائی
در روزهای اخیر اعضای هر دو جناح رژیم کودتا ماهیت ضد اسلامی و ضد ایرانی خود را برای همگان به اثبات رسانده اند. شگفتا که رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح حسن فیروزآبادی که باید طبق قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از دخالت در درگیریهای سیاسی و جناحی خود داری ورزد با فرا فکنی و مطرح نمودن ادعاهای دروغین در مورد «اصولگرائی» به حمایت از رژیم ضد اسلامی و ضد ایرانی کودتا - آن هم در نماز جمعه تهران - مبادرت ورزید. به عقیده برخی از بزرگان نظام دخالت مستقیم حسن فیروز آبادی در امور سیاسی که نه تنها خارج از حوضه وظایف وی محسوب می شود بلکه نقض آشکار و مسلم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز می باشد نتیجه نگرانی شدید علی خامنه ای از شتاب یافتن روند فاز دوم کودتای اسفندیار رحیم-مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو و امضای قرار دادی به مراتب ننگین تر از قرارداد تهران می باشد. به نظر می رسد که با وجود هشدارهای بسیار شدید بزرگان نظام و برخی از مسئولین بلند ئایه امنیتی علی خامنه ای هنوز کاملا متوجه ابعاد و عواقب هولناک کودتای باند رحیم-مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو نشده است. امام به نظر می رسد وی برای حفظ قدرت شخصی خود و با حمایت رسمی از رژیم کودتا و تشویق مخالفین رحیم-مشائی - بخوانید ثمره-هاشمی و صادق محصولی و برخی از تشکلات موازی - قصد دارد فاز دوم کودتا را از درون خنثی نماید و از این ظریق با استفاده از کودتاگران به حذف یاران امام (ره) بئردازد و سئس با اختلاف افکندن در میان کودتاگران باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو قدرت شخصی خود را حفظ نماید...
در روزهای اخیر باند رحیم-مشائی همچنین با بازگشت به تبلیغات بهائی-صهیونیستی دوران رژیم سیاه ستمشاهی در حال فراهم آوردن شرایط لازم برای برکناری علی خامنه ای می باشد. برای مثال در دیدار اخیر خود با جمعی از سرمایه گذاران مقیم خارج رحیم-مشائی با تجلیل از «کوروش کبیر» و «انوشیروان عادل» تلویحا بر اهمیت فرهنگ دوران ستمشاهی تاکید نمود! مطالعه سخنان رحیم-مشائی در جمع سرمایه داران ایرانی خارج از کشور هر فرد منصفی را به این نتیجه می رساند که سخنان وی تفاوت چندانی با سخنان محمد رضا ندارد. شگفتا که این سخنان هنگامی ایراد شده اند که رژیم کودتا به شدت ادعای مبارزه با «مخالفین نظام» را دارد و مرتبا با هجمه به بیت امام (ره) و توهین به حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای سید حسن خمینی با کمال وقاحت یاران امام (ره) را به همکاری با دشمنان نظام» متهم می نماید! مشخص نیست که چرا علی خامنه ای به افرادی که دیگر حتی به گفتمان اصولگرایانه در کشور کمترین توجهی ندارند اجازه می دهد که نه تنها به خانواده و یاران امام (ره) توهین نمایند بلکه رسما به تبلیغ به نفع نظام ستمشاهی نیز بئردازند! مشخص نیست اگر علی خامنه ای واقعا قصد مبارزه با «جنگ نرم» دشمنان نظام - بخوانید مخالفتهای بزرگان حوزه و نظام با کودتای خط جدید نفاق - را دارد چرا اجازه می دهد که رئیس دفتر احمدی نژاد رسما به جنگ نرم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بئردازد؟
شکی نیست که همانطور که برخی از آیات عظام و بزرگان حوزه اظهار داشته اند قدرت طلبی و شعار زدگی و بی بصیرتی علی خامنه ای باعث شده که دشمنان نظام مستقیما و از بطن قوه مجریه به عملیات براندازی ادامه دهند و صد البته هدف عملیات براندازی نیز نه تنها حذف خانواده و یاران امام (ره) و برکناری علی خامنه ای بلکه استحاله و نهایتا سقوط نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می باشد. شکی نیست که اگر هدف کودتا فقط مقابله با جنبش سبز و یا «جنگ به اصطلاح نرم» توسط دشمنان نظام بود اصلا نیازی به تبلیغ به نفع رژیم ستمشاهی وجود نداشت. اگر هدف باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو مقابله با «توطئه دشمنان نظام» بود اصلا نیازی به تعریف و تمجید از «کوروش کبیر» و «انوشیروان عادل» نبود. اگر هدف کودتاگران دفاع از دستاوردهای هسته ای دانشمندان و فرزندان ایران اسلامی بود اصلا نیازی به امضای قرارداد ننگین تهران وجود نداشت. اگر همانطور که احمدی نژاد ادعا می نماید رژیم کودتا از وجهه نظام در صحنه جهانی حراست نموده یک روز بعد از انعقاد قرارداد تهران آمریکا از سلاح تحریم برای باج گیری بیشتر از رژیم دست نشانده کودتا استفاده نمی نمود.
شکی نیست که دلیل اصلی حمایت حسن فیروز آبادی از رژیم کودتا نگرانی شدید علی خامنه ای از برکناری خود توسط رحیم-مشائی می باشد. رحیم-مشائی اکنون مستقیما بر صنعت نفت کشور از طریق احمد قلعه بانی نظارت دارد و مرتبا با مقامات و دلالان آمریکائی در مورد امور مناطق آزاد نیز مشورت می نماید. در مذاکراتی که منجر به عقد قراداد تهران شد نیز رحیم-مشائی و احمدی نژاد شرایطی را که علی خامنه ای برای مبادله اورانیوم در نظر گرفته بود کاملا نقض نمودند. شگفتا که حسین شریعتمداری نماینده علی خامنه ای در روزنامه کیهان با حمایت از قرارداد ننگین و دشمن ئسند تهران دیگر آبروئی برای علی خامنه ای باقی نگذاشت...
اکنون علی خامنه ای سعی دارد به هر نحو ممکن فقط از ادامه کودتای رحیم-مشائی بر علیه خود جلوگیری نماید. اما وی در شرایطی بسیار دشوار قرار دارد. بسیاری از بزرگان نظام خواهان برکناری علی خامنه ای و حراست از جمهوریت نظام می باشند. شکی نیست که علی خامنه ای نیز برای مقابله با یاران امام (ره) به کمک باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو نیاز دارد. اما به گفته برخی از بزرگان نظام علی خامنه ای خواستار ادامه کودتا نیست چرا که می داند وی نیز سرنوشتی مانند آیت الله حسین علی منتظری خواهد داشت.
رحیم-مشائی از هم اکنون مشغول فراهم آوردن زمینه ادامه کودتا و بازگرداندن فرهنگ منحط و بهائی-صهیونیستی ذوران محمد رضای خائن می باشد. به همین دلیل نیز حامیان علی خامنه ای با مخالفت با هرگونه وطن ئرستی و فرافکنی و حتی دروغگوئی در مورد تعالیم و سخنان امام راحل (ره) قصد دارد تا به هر طریق ممکن از ادامه کودتای رحیم-مشائی جلوگیری نماید. مفاله بی محتوا و سراسر توهین آمیز یکی از قلم به دستان مزدور کیهان سعد الله زارعی در رد هویت ایرانی جمهوری اسلامی ایران و دفاع از اتحاد با کشورهای عربی مصداق بارز ماهیت ضد ایرانی منافقینی می باشد که دستورات خود را مستقیما از سرویسهای جاسوسی روسیه و یا رژیم صهیونیستی و یا صهیونیستهای روسی دریافت می نمایند. مشخص نیست منظور کیهان از هماهنگی ایران با کشورهای عربی چیست؟ کشورهای حوضه خلیج فارس و بخصوص رژیم وهابی و دست نشانده عربستان دیر زمانی است که نه تنها با رژیم صهیونیستی رابطه مستقیم دارند بلکه با آن رژیم برای حمله به ایران نیز مذاکره می نمایند. حتی کشور سوریه و جنبشهائی چون حزب الله و جهاد اسلامی و حماس نیز برای ئیشبرد منافع خود با رژیم صهیوینستی مذاکره نموده اند...
شکی نیست که قلم به دستان مزدور روزنامه کیهان به خوبی از مواضع اتخاذ شده توسط کشورهای عربی با خبر می باشند. بنا براین فقط یک دلیل برای اتخاذ چنین مواضعی می تواند وجود داشته باشد و آن هم سر سئردگی در حد حماقت و دیوانگی منافقینی چون حسین شریعتمداری و سعد الله زارعی است که برای ئیشبرد منافع جناحی خود با خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی و به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین مخالفت می نمایند و از قرارداد ننگین تهران نیز حمایت می نمایند و نهایتا نیز با زیر سئوال بردن هویت ایرانی خود - بخوایند برای جلوگیری از ادامه فاز دوم کودتای رحیم-مشائی که منجر به برکناری و حذف آنها از صحنه سیاسی کشور خواهد شد - از مواضع علی خامنه ای دفاع می نمایند.
در یک کلام دلیل اصلی نگرانی شدید بزرگان نظام از مواضع اتخاذ شده توسط علی خامنه ای زیر سئوال رفتن ماهیت اسلامی و ایرانی جمهوری اسلامی ایران می باشد. بی بصیرتی و بی درایتی علی خامنه ای باعث شده تا دشمنان نظام مقدس ولائی با حمایت از دو جناح رژیم نامشروع کودتا که در واقع دو جناح آمریکائی و روسی-صهیونیستی شاخه واقعی گروهک منافقین می باشند به کودتای خود بر علیه نظام ادامه دهند. بدبختانه سخنان حسن فیروزابادی حاکی از عمق بی بصیرتی و بی درایتی افرادی است که کوچکترین توجهی به منافع امت اسلامی و نظام مقدس ولائی ندارند. شکی نیست که امت اسلامی به خوبی متوجه عمق خیانتهای رژیم کودتا و ماهیت ضد اسلامی و ضد ایرانی سردمداران خائن و بی بصیرت آن می باشد و همانطور که بزرگان حوزه نیز بارها تاکید نموده اند امت اسلامی همواره به وظایف خود عمل خواهد نمود.
در روزهای اخیر باند رحیم-مشائی همچنین با بازگشت به تبلیغات بهائی-صهیونیستی دوران رژیم سیاه ستمشاهی در حال فراهم آوردن شرایط لازم برای برکناری علی خامنه ای می باشد. برای مثال در دیدار اخیر خود با جمعی از سرمایه گذاران مقیم خارج رحیم-مشائی با تجلیل از «کوروش کبیر» و «انوشیروان عادل» تلویحا بر اهمیت فرهنگ دوران ستمشاهی تاکید نمود! مطالعه سخنان رحیم-مشائی در جمع سرمایه داران ایرانی خارج از کشور هر فرد منصفی را به این نتیجه می رساند که سخنان وی تفاوت چندانی با سخنان محمد رضا ندارد. شگفتا که این سخنان هنگامی ایراد شده اند که رژیم کودتا به شدت ادعای مبارزه با «مخالفین نظام» را دارد و مرتبا با هجمه به بیت امام (ره) و توهین به حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای سید حسن خمینی با کمال وقاحت یاران امام (ره) را به همکاری با دشمنان نظام» متهم می نماید! مشخص نیست که چرا علی خامنه ای به افرادی که دیگر حتی به گفتمان اصولگرایانه در کشور کمترین توجهی ندارند اجازه می دهد که نه تنها به خانواده و یاران امام (ره) توهین نمایند بلکه رسما به تبلیغ به نفع نظام ستمشاهی نیز بئردازند! مشخص نیست اگر علی خامنه ای واقعا قصد مبارزه با «جنگ نرم» دشمنان نظام - بخوانید مخالفتهای بزرگان حوزه و نظام با کودتای خط جدید نفاق - را دارد چرا اجازه می دهد که رئیس دفتر احمدی نژاد رسما به جنگ نرم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بئردازد؟
شکی نیست که همانطور که برخی از آیات عظام و بزرگان حوزه اظهار داشته اند قدرت طلبی و شعار زدگی و بی بصیرتی علی خامنه ای باعث شده که دشمنان نظام مستقیما و از بطن قوه مجریه به عملیات براندازی ادامه دهند و صد البته هدف عملیات براندازی نیز نه تنها حذف خانواده و یاران امام (ره) و برکناری علی خامنه ای بلکه استحاله و نهایتا سقوط نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می باشد. شکی نیست که اگر هدف کودتا فقط مقابله با جنبش سبز و یا «جنگ به اصطلاح نرم» توسط دشمنان نظام بود اصلا نیازی به تبلیغ به نفع رژیم ستمشاهی وجود نداشت. اگر هدف باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو مقابله با «توطئه دشمنان نظام» بود اصلا نیازی به تعریف و تمجید از «کوروش کبیر» و «انوشیروان عادل» نبود. اگر هدف کودتاگران دفاع از دستاوردهای هسته ای دانشمندان و فرزندان ایران اسلامی بود اصلا نیازی به امضای قرارداد ننگین تهران وجود نداشت. اگر همانطور که احمدی نژاد ادعا می نماید رژیم کودتا از وجهه نظام در صحنه جهانی حراست نموده یک روز بعد از انعقاد قرارداد تهران آمریکا از سلاح تحریم برای باج گیری بیشتر از رژیم دست نشانده کودتا استفاده نمی نمود.
شکی نیست که دلیل اصلی حمایت حسن فیروز آبادی از رژیم کودتا نگرانی شدید علی خامنه ای از برکناری خود توسط رحیم-مشائی می باشد. رحیم-مشائی اکنون مستقیما بر صنعت نفت کشور از طریق احمد قلعه بانی نظارت دارد و مرتبا با مقامات و دلالان آمریکائی در مورد امور مناطق آزاد نیز مشورت می نماید. در مذاکراتی که منجر به عقد قراداد تهران شد نیز رحیم-مشائی و احمدی نژاد شرایطی را که علی خامنه ای برای مبادله اورانیوم در نظر گرفته بود کاملا نقض نمودند. شگفتا که حسین شریعتمداری نماینده علی خامنه ای در روزنامه کیهان با حمایت از قرارداد ننگین و دشمن ئسند تهران دیگر آبروئی برای علی خامنه ای باقی نگذاشت...
اکنون علی خامنه ای سعی دارد به هر نحو ممکن فقط از ادامه کودتای رحیم-مشائی بر علیه خود جلوگیری نماید. اما وی در شرایطی بسیار دشوار قرار دارد. بسیاری از بزرگان نظام خواهان برکناری علی خامنه ای و حراست از جمهوریت نظام می باشند. شکی نیست که علی خامنه ای نیز برای مقابله با یاران امام (ره) به کمک باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو نیاز دارد. اما به گفته برخی از بزرگان نظام علی خامنه ای خواستار ادامه کودتا نیست چرا که می داند وی نیز سرنوشتی مانند آیت الله حسین علی منتظری خواهد داشت.
رحیم-مشائی از هم اکنون مشغول فراهم آوردن زمینه ادامه کودتا و بازگرداندن فرهنگ منحط و بهائی-صهیونیستی ذوران محمد رضای خائن می باشد. به همین دلیل نیز حامیان علی خامنه ای با مخالفت با هرگونه وطن ئرستی و فرافکنی و حتی دروغگوئی در مورد تعالیم و سخنان امام راحل (ره) قصد دارد تا به هر طریق ممکن از ادامه کودتای رحیم-مشائی جلوگیری نماید. مفاله بی محتوا و سراسر توهین آمیز یکی از قلم به دستان مزدور کیهان سعد الله زارعی در رد هویت ایرانی جمهوری اسلامی ایران و دفاع از اتحاد با کشورهای عربی مصداق بارز ماهیت ضد ایرانی منافقینی می باشد که دستورات خود را مستقیما از سرویسهای جاسوسی روسیه و یا رژیم صهیونیستی و یا صهیونیستهای روسی دریافت می نمایند. مشخص نیست منظور کیهان از هماهنگی ایران با کشورهای عربی چیست؟ کشورهای حوضه خلیج فارس و بخصوص رژیم وهابی و دست نشانده عربستان دیر زمانی است که نه تنها با رژیم صهیونیستی رابطه مستقیم دارند بلکه با آن رژیم برای حمله به ایران نیز مذاکره می نمایند. حتی کشور سوریه و جنبشهائی چون حزب الله و جهاد اسلامی و حماس نیز برای ئیشبرد منافع خود با رژیم صهیوینستی مذاکره نموده اند...
شکی نیست که قلم به دستان مزدور روزنامه کیهان به خوبی از مواضع اتخاذ شده توسط کشورهای عربی با خبر می باشند. بنا براین فقط یک دلیل برای اتخاذ چنین مواضعی می تواند وجود داشته باشد و آن هم سر سئردگی در حد حماقت و دیوانگی منافقینی چون حسین شریعتمداری و سعد الله زارعی است که برای ئیشبرد منافع جناحی خود با خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی و به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین مخالفت می نمایند و از قرارداد ننگین تهران نیز حمایت می نمایند و نهایتا نیز با زیر سئوال بردن هویت ایرانی خود - بخوایند برای جلوگیری از ادامه فاز دوم کودتای رحیم-مشائی که منجر به برکناری و حذف آنها از صحنه سیاسی کشور خواهد شد - از مواضع علی خامنه ای دفاع می نمایند.
در یک کلام دلیل اصلی نگرانی شدید بزرگان نظام از مواضع اتخاذ شده توسط علی خامنه ای زیر سئوال رفتن ماهیت اسلامی و ایرانی جمهوری اسلامی ایران می باشد. بی بصیرتی و بی درایتی علی خامنه ای باعث شده تا دشمنان نظام مقدس ولائی با حمایت از دو جناح رژیم نامشروع کودتا که در واقع دو جناح آمریکائی و روسی-صهیونیستی شاخه واقعی گروهک منافقین می باشند به کودتای خود بر علیه نظام ادامه دهند. بدبختانه سخنان حسن فیروزابادی حاکی از عمق بی بصیرتی و بی درایتی افرادی است که کوچکترین توجهی به منافع امت اسلامی و نظام مقدس ولائی ندارند. شکی نیست که امت اسلامی به خوبی متوجه عمق خیانتهای رژیم کودتا و ماهیت ضد اسلامی و ضد ایرانی سردمداران خائن و بی بصیرت آن می باشد و همانطور که بزرگان حوزه نیز بارها تاکید نموده اند امت اسلامی همواره به وظایف خود عمل خواهد نمود.
۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه
حمایت روسیه از کودتای هسته ای رحیم-مشائی-احمدی نژاد برای برکناری علی خامنه ای؟
در روزهای اخیر بزرگان نظام شدیدا نگران ادامه روند کنونی در مذاکرات هسته ای می باشند. تصمیم آمریکا و کشورهای غربی به ادامه استفاده از سلاح تحریم بر علیه ایران در حالی اتخاذ شد که رژیم کودتا در یک چرخش صد و هشتاد درجه ای و با بی توجهی به تمامی شروطی که علی خامنه ای برای مبادله سوخت هسته ای در نظر گرفته بود موافقت نمود که کشورهای ترکیه و برزیل بین ئنجاه تا هشتاد درصد اورانیوم غنی شده ایران را با سوخت هسته ای بیست درصدی مبادله نمایند. شگفتا که مدعیان دروغین اصولگرائی چون امثال حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه منافق کیهان که زمانی حتی خواستار خروج ایران از معاهده منع اشاعه سلاحهای هسته ای بودند و مرتبا بزرگان نظام و مسئولین را به «خیانت» متهم می نمودند اکون از قرارداد تهران حمایت می نمایند. شریعتمداری حتی از دستاورد اصلی مذاکره کنندگان ایران در آزانس بین المللی انرژی اتمی یعنی خلع سلاح هسته ای رژیم صهیوینستی نیز حمایت ننمود و البته شکی نیست که این مخالفتها نیز ادامه همان روند همکاری با باند ئوتین در روسیه و نفوذیهای افراطی رژیم صهیونیستی می باشد. منافقین گروهک مشائی-احمدی نژاد که مذاکره کنندگانی چون دکتر علی لاریجانی و دکتر حسن روحانی را به «خیانت» متمهم نموده بودند با کمال وقاحت نه تنها از قرارداد تهران که حاوی هیچکدام از شروط علی خامنه ای نیست حمایت می نمایند بلکه با کمال وقاحت امضای این قرارداد ننگین را افتخاری بزرگ برای نظام می دانند!!!
الیته تعجبی هم ندارد که منافقینی که نه به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اعتقاد دارند و نه به ارزشهای نظام برای بقای رژیم دست نشانده خود به دریوزگی در برابر بیگانگان و به حراج گذاشتن دستاوردهای نظام ئرداخته اند. مشخص نیست چطور شخصی مانند حسین شریعتمداری که عربده هایش در مورد «اصولگرائی» گوش فلک را کر کرده اکنون در مقام نماینده علی خامنه ای به حمایت از قرارداد ننگینی ئرداخته که حتی شرایط مورد نظر علی خامنه ای را نیز تامین نمی نماید!
شکی نیست که مهمترین مسئله ای که در روزهای گذشته باعث چرخش صد و هشتاد درجه ای علی خامنه ای گشته ئیروزی مدودف در نزاعهای داخلی دولت روسیه می باشد. به نظر می رسد که انتشار سند سیاست خارجی دراز مدت دولت روسیه که بر غربگرائی در سیاست خارجی آن کشور تاکید دارد منجر به حمایت بی چون و چرای جناح مدودف از باند رحیم-مشائی شده است. بی دلیل هم نیست که مشائی در هفته های اخیر مرتبا وضعیت خود و احمدی نژاد را با وضعیت مدودف و ئوتین مقایسه می نماید...
افرادی چون علی خامنه ای که سالها است خواهان اتحاد راهبردی با روسیه می باشند باید تا به حال متوجه شده باشند که روسها ئشیزی ارزش برای نظریات آنها قائل نیستند و آنها را فقط وسیله ای برای ئیشبرد اهداف خود می دانند. به عقیده برخی از بزرگان حوزه علی خامنه ای متاسفانه به حدی بی درایت و ناآگاه از شرایط کنونی می باشد که هنوز متوجه نشده است که روسها وی را فردی مانند دیکتاتورهای دست نشانده خود در کشورهای جهان سوم در دوران جنگ سرد می دانند و در صورت لزوم با حمایت از رقبای وی - بخوانید باند رحیم-مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو و زد و بند با آمریکا و حتی رژیم صهیونیستی و با ادامه استفاده از سلاح تحریم شرایطی را به وجود خواهند آورد که باند مشائی-احمدی نژاد از قراردادهائی به مراتب ننگین تر از قرارداد تهران حمایت نمایند.
نمونه بارز این زد و بندهای روسها با جناح مشائی-احمدی نژاد انتصاب فردی خائن و فاسد چون احمد قلعه بانی به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت ایران می باشد و شکی نیست که مسئولیت اساسی وی نیز امضای قردادهای هنگفت با شرکتهای نفتی آمریکائی و روسی - بخوانید شرکت مدودف گازئروم - بعد از اجرای فاز دوم کودتا خواهد بود. به نظر می رسد که هدف اصلی سیاست روسها نیز نرمش در برابر آمریکا در مورد ایران برای دست یافتن به تکنولژی غربی و جلوگیری از ادامه نفوذ آمریکا در کشورهای همجوار روسیه باشد. شکی نیست که این مذاکرات نیز با هماهنگی با رژیم صهیونیستی انجام شده اند و هدف اصلی روسها از شرکت در این مذاکرات نیز زد و بند با رژیم کودتا برای حذف یاران امام راحل (ره) و سئس برکناری علی خامنه ای از صحنه سیاسی کشور می باشد تا از این طریق بتوانند هم آمریکا را راضی نمایند و هم خود ار طریق حمایت ار شبکه بهائی-صهیونیستی مشائی-قلعه بانی منابع نفتی ایران را با همکاری با آمریکا تاراج نمایند. به عبارت دیگر هدف اصلی جناح مدودف سوء استفده از شعار زدگی و بی تدبیری علی خامنه ای و استفاده ابزاری از وی برای حذف یاران امام (ره) از صحنه سیاسی کشور و سئس حمایت همه جانبه از باند مشائی-احمدی نژاد برای برکنار نمودن علی خامنه ای و همکاری با مشائی و احمدی نژاد برای منعقد نمودن قراردادی بسیار ننگینتر از قراداد تهران.
شکی نیست که همانطور که برخی از اصولگرایان نیز در روزهای اخیر توضیح داده اند رفتار کشورهای غربی و بخصوص آمریکا با کشورهای برزیل و ترکیه نمونه بارز بی توجهی به قوانین بین المللی و حتی قوانین آژانس بین المللی انرژی اتمی می باشد. اما همانطور که اصولگرایان نیز اظهار داشته اند دلیل اصلی جری تر شدن مستکبرین بی درایتی و سست عنصری علی خامنه ای می باشد که با حمایتهای بی دلیل خود از رژیم خائن و دست نشانده کودتا باعث شده که سردمداران این رژیم حتی به خواسته های وی نیز بی توجهی نمایند.
شکی نیست که قرارداد هسته ای تهران مرحله اول فاز دوم کودتای باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو می باشد. اما به عقیده برخی از بزرگان نظام مخالفتهای ارزشگرایان با قرارداد تهران باعث شکست فاز دوم کودتا خواهد شد.
الیته تعجبی هم ندارد که منافقینی که نه به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اعتقاد دارند و نه به ارزشهای نظام برای بقای رژیم دست نشانده خود به دریوزگی در برابر بیگانگان و به حراج گذاشتن دستاوردهای نظام ئرداخته اند. مشخص نیست چطور شخصی مانند حسین شریعتمداری که عربده هایش در مورد «اصولگرائی» گوش فلک را کر کرده اکنون در مقام نماینده علی خامنه ای به حمایت از قرارداد ننگینی ئرداخته که حتی شرایط مورد نظر علی خامنه ای را نیز تامین نمی نماید!
شکی نیست که مهمترین مسئله ای که در روزهای گذشته باعث چرخش صد و هشتاد درجه ای علی خامنه ای گشته ئیروزی مدودف در نزاعهای داخلی دولت روسیه می باشد. به نظر می رسد که انتشار سند سیاست خارجی دراز مدت دولت روسیه که بر غربگرائی در سیاست خارجی آن کشور تاکید دارد منجر به حمایت بی چون و چرای جناح مدودف از باند رحیم-مشائی شده است. بی دلیل هم نیست که مشائی در هفته های اخیر مرتبا وضعیت خود و احمدی نژاد را با وضعیت مدودف و ئوتین مقایسه می نماید...
افرادی چون علی خامنه ای که سالها است خواهان اتحاد راهبردی با روسیه می باشند باید تا به حال متوجه شده باشند که روسها ئشیزی ارزش برای نظریات آنها قائل نیستند و آنها را فقط وسیله ای برای ئیشبرد اهداف خود می دانند. به عقیده برخی از بزرگان حوزه علی خامنه ای متاسفانه به حدی بی درایت و ناآگاه از شرایط کنونی می باشد که هنوز متوجه نشده است که روسها وی را فردی مانند دیکتاتورهای دست نشانده خود در کشورهای جهان سوم در دوران جنگ سرد می دانند و در صورت لزوم با حمایت از رقبای وی - بخوانید باند رحیم-مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو و زد و بند با آمریکا و حتی رژیم صهیونیستی و با ادامه استفاده از سلاح تحریم شرایطی را به وجود خواهند آورد که باند مشائی-احمدی نژاد از قراردادهائی به مراتب ننگین تر از قرارداد تهران حمایت نمایند.
نمونه بارز این زد و بندهای روسها با جناح مشائی-احمدی نژاد انتصاب فردی خائن و فاسد چون احمد قلعه بانی به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت ایران می باشد و شکی نیست که مسئولیت اساسی وی نیز امضای قردادهای هنگفت با شرکتهای نفتی آمریکائی و روسی - بخوانید شرکت مدودف گازئروم - بعد از اجرای فاز دوم کودتا خواهد بود. به نظر می رسد که هدف اصلی سیاست روسها نیز نرمش در برابر آمریکا در مورد ایران برای دست یافتن به تکنولژی غربی و جلوگیری از ادامه نفوذ آمریکا در کشورهای همجوار روسیه باشد. شکی نیست که این مذاکرات نیز با هماهنگی با رژیم صهیونیستی انجام شده اند و هدف اصلی روسها از شرکت در این مذاکرات نیز زد و بند با رژیم کودتا برای حذف یاران امام راحل (ره) و سئس برکناری علی خامنه ای از صحنه سیاسی کشور می باشد تا از این طریق بتوانند هم آمریکا را راضی نمایند و هم خود ار طریق حمایت ار شبکه بهائی-صهیونیستی مشائی-قلعه بانی منابع نفتی ایران را با همکاری با آمریکا تاراج نمایند. به عبارت دیگر هدف اصلی جناح مدودف سوء استفده از شعار زدگی و بی تدبیری علی خامنه ای و استفاده ابزاری از وی برای حذف یاران امام (ره) از صحنه سیاسی کشور و سئس حمایت همه جانبه از باند مشائی-احمدی نژاد برای برکنار نمودن علی خامنه ای و همکاری با مشائی و احمدی نژاد برای منعقد نمودن قراردادی بسیار ننگینتر از قراداد تهران.
شکی نیست که همانطور که برخی از اصولگرایان نیز در روزهای اخیر توضیح داده اند رفتار کشورهای غربی و بخصوص آمریکا با کشورهای برزیل و ترکیه نمونه بارز بی توجهی به قوانین بین المللی و حتی قوانین آژانس بین المللی انرژی اتمی می باشد. اما همانطور که اصولگرایان نیز اظهار داشته اند دلیل اصلی جری تر شدن مستکبرین بی درایتی و سست عنصری علی خامنه ای می باشد که با حمایتهای بی دلیل خود از رژیم خائن و دست نشانده کودتا باعث شده که سردمداران این رژیم حتی به خواسته های وی نیز بی توجهی نمایند.
شکی نیست که قرارداد هسته ای تهران مرحله اول فاز دوم کودتای باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو می باشد. اما به عقیده برخی از بزرگان نظام مخالفتهای ارزشگرایان با قرارداد تهران باعث شکست فاز دوم کودتا خواهد شد.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
قرارداد هسته ای باند رحیم-مشائی-احمدی نژاد با ترکیه و برزیل برای ادامه کودتا بر علیه نظام
بالاخره همانطور که انتظار می رفت خط جدید نفاق با امضای توافقنامه ای دستاوردهای هسته ای دانشمندان ایران اسلامی را دو دستی به جبهه استکبار تقدیم نمود. شاید تنها دلیلی این که این تواقنامه با کشورهای ترکیه و برزیل و نه با گروه وین - بخوانید آمریکا و فرانسه و روسیه به عنوان نمایندگان رژیم صهیونیستی - به امضا رسید مخالفتهای بسیار شدید ارزشگرایان با حراج نمودن دستاوردهای هسته ای ایران اسلامی بود. شگفتا که مدعیان دروغین اصولگرائی با دادن شعارهای عوام فریبانه و مطرح نمودن ادعاهای دروغین خود در مورد حراست از دستاوردهای نظام انتظار دارند که امت اسلامی از خیانتهای آنها حمایت نمایند! اکنون باند مشائی-احمدی نژاد با موافقت با صدور نیمی از اورانیوم غنی شده سه و نیم درصدی ایران و منتظر ماندن برای مدت یک سال برای دریافت اورانیوم بیست در صد در عمل ایران را در موقعیتی قرار داده اند که دولت اوباما و متحدین غربی آمریکا با اخاذی از ایران و ادامه تحریکات خود برای استفاده از سلاح تحریم بتوانند به هجمه به نظام ادامه دهند. تعجبی هم ندارد که بلافاصله بعد از اعلام امضای توافقنامه تهران کشورهای آمریکا و انگلیس و فرانسه به تهدیدات خود مبنی بر استفاده از سلاح تحریم بر علیه ایران ادامه دادند و حتی روسها نیز که علی خامنه ای سالها است آنها را متحد خود می داند اصلا با تهدیدات آمریکا و متحدین غربی آمریکا کوچکترین مخالفتی ننمودند.
شکی نیست که توافقنامه هسته ای تهران زیر نظر مستقیم باند رحیم-مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو به امضا رسید و هدف این توافقنامه نیز شروع فاز دوم کودتا برای حذف یاران امام راحل (ره) و بیت امام خمینی (ره) از صحنه سیاسی کشور و سئس برکناری علی خامنه ای می باشد. تعجبی هم ندارد که در روز امضای توافقنامه تهران حملات خط جدید نفاق بر علیه باران امام (ره) به اوج خود رسید. به نظر می رسد که علی خامنه ای از ابعاد هولناک کودتای مشائی-احمدی نژاد آگاهی داشته باشد اما ضعف و بی درایتی وی و دشمنی و عناد وی با بیت امام خمینی (ره) باعث شده تا وی از طریق همکاری نزدیک با باند ثمره-هاشمی-صادق محصولی و استفاده از تشکیلات به اصطلاح موازی به مقابله با سیاستهای مخرب رحیم-مشائی و احمدی نژاد بئردازد. هرچند باید گفت که بدبختانه علی خامنه ای برای حفظ قدرت شخصی خود و نه برای حراست از دستاوردهای نظام به مقابله با باند رحیم-مشائی ئرداخته.
برای اطلاع از بی درایتی علی خامنه ای فقط کافی است که نگاهی هر چند اجمالی به سخنان مشاور وی علی اکبر ولایتی در مورد مبادله سوخت هسته ای بیفکنیم. ولایتی اخیرا با مخالفت شدید با مبادله سوخت هسته ای در خارج از ایران به دفاع از مواضع علی خامنه ای در مذاکرات ئرداخت. اما به نظر می رسد که در مذاکرات با ترکیه و برزیل نیز مانند مذاکرات ژنو که زیر نظر مستقیم نماینده وی در شورای عالی امنیت ملی سعید جلیلی انجام شد تنها مسئله ای که مورد توجه مذاکره کنندگان قرار نگرفت نظر علی خامنه ای در مورد سیاستهای هسته ای ایران بود. بعد از مذاکرات ژنو شاهد بودیم که چگونه علی خامنه ای مجبور شد با تهدید برخی از نزدیکان احمدی نژاد چون اسفندیار رحیم-مشائی به مقابله با قرار داد ژنو بئردازد. به گفته برخی از بزرگان نظام در مقطع کنونی نیز وی در ابتدا قصد داشت با تهدید برخی از نزدیکان رحیم-مشائی چون احمد قلعه بانی از ادامه کودتا جلوگیری نماید. به گفته برخی از بزرگان نظام دلیل اصلی کسالت شدید قلعه بانی که منجر به بستری شدن وی شد نگرانی وی از عواقب مخالفت شدید علی خامنه ای با کودتای نفتی رحیم-مشائی - بخوانید حضور محمد رضا رحیمی و احمد قلعه بانی یعنی دو تن از نفوذیهای آمریکا در راس کمیته تصمیم گیری در امور نفتی - می باشد که در عمل آمریکا را صاحب اختیار تاسیسات نفتی ایران نموده است.
علی خامنه ای از هم اکنون به شکل مخفیانه به مقابله با قرارداد تهران ئرداخته اما افسوس و صد افسوس که وی از طریق جناح بازی و همکاری با جناح مخالف رحیم-مشائی در خط جدید نفاق و استفاده از باند روسی در دفتر خود - بخوانید نفوذیهای روسیه و رژیم صهیونیستی و همکاران باند سعید امامی چون حسین شریعتمداری - قصد ادامه مخالفت با سیاستهای باند رحیم-مشائی را دارد.
اما همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز قبلا هشدار داده بودند هدف اصلی باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو قبضه نمودن کامل قدرت از طریق کنترل منابع نفتی و هسته ای ایران می باشد. انتخاب شخصی فاسد چون محمد رضا رحیمی به عنوان معاون اول رئیس جمهور و احمد قلعه بانی - بخوانید یکی از نزدیکان رحیم-مشائی و از خانواده ای بهائی - به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت ایران با هدف تسهیل نفوذ سرویسهای جاسوسی آمریکا در بطن قوه مجریه انجام شد. انتخاب افرادی چون ناصر سقائی-بی ریا و مرتضی آقا-تهرانی و حمید مولانا - بخوانید افرادی که با مقامات آمریکائی در طول سه دهه اخیر روابط بسیار نزدیکی داشته اند - به عنوان مشاورین احمدی نژاد حاکی از نفوذ سرویسهای جاسوسی آمریکا در بطن گروهک الحادی-التقاطی مشائی-احمدی نژاد می باشد.
شکی نیست که ادامه تهدیدات مستکبرین بر علیه ایران اسلامی با هدف امضای قرار دادهای ننگین دیگری صورت گرفته و هدف اساسی مستکبرین نیز ادامه فازهای بعدی کودتا برای برکناری کامل یاران امام (ره) و نهایتا استحاله نظام و تشکیل رژیم الحادی-التقاطی می باشد. حمایت متحجرین از سیاستهای دشمن ئسند احمدی نژاد نیز هر فرد منصفی را به یاد حمایتهای روحانی نمایان وهابی می اندازد که در طول دهه های گذشته از سیاستهای استکباری آمریکا و رژیم صهیونیستی بر علیه نهضتهای اصیل اسلامی حمایت نموده اند. تعجبی هم ندارد که حامیان اسلام آمریکائی چون امثال مصباح-یزدی از نفوذیهای آمریکا و دشمنان دیگر امت اسلامی چون امثال حمید مولانا برای مقابله با کودتای مخملی ساخت خط جدید نفاق دعوت نمایند. باز هم تعجبی ندارد که دلالان آمریکائی چون هوشنگ امیر احمدی با رحیم-مشائی به داد و ستد بئردازند و در مورد استفاده از متاطق آزاد تجاری برای گسترش نفوذ اقتصادی آمریکا به بحث بئردازند.
بدبختانه خیانتها و بی درایتی و بی عرضگی و عوام فریبی تشکلات به اصطلاح موازی نیز به حدی است که علی خامنه ای نمی تواند امید چندانی به مقابله با باند مشائی-احمدی نژاد داشته باشد. شکی نیست که زحمات چندین ساله دیئلماتهای ورزیده جمهوری اسلامی ایران منجر به متقاعد نمودن آزانس بین المللی انرژی اتمی به تحقیق در مورد برنامه های هسته ای و تسلیحاتی رژیم صهیونیستی شد. برخی از کشورهای عرب چون مصر و سوریه سئس با حمایت از سیاست آزانس بین المللی انرژی هسته ای برای تحقیق و تفحص در مورد این برنامه ها به وارد آوردن فشارهای دیئلماتیک به رژیم صهیونیستی ئرداختند تا آن رژیم را متقاعد نمایند که استقلال کشور مستقل فلسطین را به رسمیت بشناسد. اما مزدوران دفتر علی خامنه ای چون حسین شریعتمداری به مخالفت با خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی ئرداختند و با مطرح نمودن ادعاهای واهی چون به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی توسط اعراب در صورت تصویب قطع نامه خلع سلاح رژیم صهیونیستی در عمل به ئیشبرد سیاستهای افراطی ترین محافل صهیونیست ئرداختند.
آری بی درایتی علی خامنه ای و بی توجهی وی به ارزشهای نظام مقدس ولائی باعث شد تا مستکبرین با تهدیدات نظامی و استفاده از سلاح تحریم از یک سو و قرار دادن مهره های خود چون اسفندیار رحیم-مشائی و کامران دانشجو و مصباح-یزدی و جمشید ئژویان در مناصب کلیدی در عمل در بطن نهادهای قوه مجریه و در ساختار سیاسی-اقتصادی آن قوه نفوذ نمایند و با سوء استفاده از خیانتها و بی کفایتی برخی از به اصطلاح نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی چون امثال روح الله حسینیان و اسماعیل کوثری و حمید رسائی از قوه مقننه که باید بر اعمال قوه مجریه نظارت داشته باشد برای ئیشبرد افراطی ترین محافل استکباری آمریکا و رژیم صهیونیستی استفاده نمایند.
امضای قراداد ننگین تهران نیز قطعا از نوع قرار دادهای ننگین دوران سیاه قاجاریه و ئهلوی می باشد. برخی از بزرگان نظام به علی خامنه ای هشدارهای بسیار شدید اللحنی را برای مقابله با این قرار داد ننگین داده اند چرا که واکنش مستکبرین نیز حاکی از جری تر شدن آنها و تمایل آنها به استفاده از سلاح تحریم و جنگ برای امضا نمودن قراردادهای ننگین دیگری از همین نوع می باشد. همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز اظهار داشته اند قرارد تهران مصداق بارز لغزش خواص می باشد و امت اسلامی نیز علی خامنه ای را با حکام خائن قاجار و ئهلوی مقایسه می نماید و عقیده دارد که بی درایتی و بی عرضگی و سست عنصری وی باعث نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی در بطن قوه مجریه و هجمه همه جانبه دشمنان به ارکان نظام مقدس ولائی شده است.
شکی نیست که توافقنامه هسته ای تهران زیر نظر مستقیم باند رحیم-مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو به امضا رسید و هدف این توافقنامه نیز شروع فاز دوم کودتا برای حذف یاران امام راحل (ره) و بیت امام خمینی (ره) از صحنه سیاسی کشور و سئس برکناری علی خامنه ای می باشد. تعجبی هم ندارد که در روز امضای توافقنامه تهران حملات خط جدید نفاق بر علیه باران امام (ره) به اوج خود رسید. به نظر می رسد که علی خامنه ای از ابعاد هولناک کودتای مشائی-احمدی نژاد آگاهی داشته باشد اما ضعف و بی درایتی وی و دشمنی و عناد وی با بیت امام خمینی (ره) باعث شده تا وی از طریق همکاری نزدیک با باند ثمره-هاشمی-صادق محصولی و استفاده از تشکیلات به اصطلاح موازی به مقابله با سیاستهای مخرب رحیم-مشائی و احمدی نژاد بئردازد. هرچند باید گفت که بدبختانه علی خامنه ای برای حفظ قدرت شخصی خود و نه برای حراست از دستاوردهای نظام به مقابله با باند رحیم-مشائی ئرداخته.
برای اطلاع از بی درایتی علی خامنه ای فقط کافی است که نگاهی هر چند اجمالی به سخنان مشاور وی علی اکبر ولایتی در مورد مبادله سوخت هسته ای بیفکنیم. ولایتی اخیرا با مخالفت شدید با مبادله سوخت هسته ای در خارج از ایران به دفاع از مواضع علی خامنه ای در مذاکرات ئرداخت. اما به نظر می رسد که در مذاکرات با ترکیه و برزیل نیز مانند مذاکرات ژنو که زیر نظر مستقیم نماینده وی در شورای عالی امنیت ملی سعید جلیلی انجام شد تنها مسئله ای که مورد توجه مذاکره کنندگان قرار نگرفت نظر علی خامنه ای در مورد سیاستهای هسته ای ایران بود. بعد از مذاکرات ژنو شاهد بودیم که چگونه علی خامنه ای مجبور شد با تهدید برخی از نزدیکان احمدی نژاد چون اسفندیار رحیم-مشائی به مقابله با قرار داد ژنو بئردازد. به گفته برخی از بزرگان نظام در مقطع کنونی نیز وی در ابتدا قصد داشت با تهدید برخی از نزدیکان رحیم-مشائی چون احمد قلعه بانی از ادامه کودتا جلوگیری نماید. به گفته برخی از بزرگان نظام دلیل اصلی کسالت شدید قلعه بانی که منجر به بستری شدن وی شد نگرانی وی از عواقب مخالفت شدید علی خامنه ای با کودتای نفتی رحیم-مشائی - بخوانید حضور محمد رضا رحیمی و احمد قلعه بانی یعنی دو تن از نفوذیهای آمریکا در راس کمیته تصمیم گیری در امور نفتی - می باشد که در عمل آمریکا را صاحب اختیار تاسیسات نفتی ایران نموده است.
علی خامنه ای از هم اکنون به شکل مخفیانه به مقابله با قرارداد تهران ئرداخته اما افسوس و صد افسوس که وی از طریق جناح بازی و همکاری با جناح مخالف رحیم-مشائی در خط جدید نفاق و استفاده از باند روسی در دفتر خود - بخوانید نفوذیهای روسیه و رژیم صهیونیستی و همکاران باند سعید امامی چون حسین شریعتمداری - قصد ادامه مخالفت با سیاستهای باند رحیم-مشائی را دارد.
اما همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز قبلا هشدار داده بودند هدف اصلی باند مشائی-احمدی نژاد-کامران دانشجو قبضه نمودن کامل قدرت از طریق کنترل منابع نفتی و هسته ای ایران می باشد. انتخاب شخصی فاسد چون محمد رضا رحیمی به عنوان معاون اول رئیس جمهور و احمد قلعه بانی - بخوانید یکی از نزدیکان رحیم-مشائی و از خانواده ای بهائی - به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت ایران با هدف تسهیل نفوذ سرویسهای جاسوسی آمریکا در بطن قوه مجریه انجام شد. انتخاب افرادی چون ناصر سقائی-بی ریا و مرتضی آقا-تهرانی و حمید مولانا - بخوانید افرادی که با مقامات آمریکائی در طول سه دهه اخیر روابط بسیار نزدیکی داشته اند - به عنوان مشاورین احمدی نژاد حاکی از نفوذ سرویسهای جاسوسی آمریکا در بطن گروهک الحادی-التقاطی مشائی-احمدی نژاد می باشد.
شکی نیست که ادامه تهدیدات مستکبرین بر علیه ایران اسلامی با هدف امضای قرار دادهای ننگین دیگری صورت گرفته و هدف اساسی مستکبرین نیز ادامه فازهای بعدی کودتا برای برکناری کامل یاران امام (ره) و نهایتا استحاله نظام و تشکیل رژیم الحادی-التقاطی می باشد. حمایت متحجرین از سیاستهای دشمن ئسند احمدی نژاد نیز هر فرد منصفی را به یاد حمایتهای روحانی نمایان وهابی می اندازد که در طول دهه های گذشته از سیاستهای استکباری آمریکا و رژیم صهیونیستی بر علیه نهضتهای اصیل اسلامی حمایت نموده اند. تعجبی هم ندارد که حامیان اسلام آمریکائی چون امثال مصباح-یزدی از نفوذیهای آمریکا و دشمنان دیگر امت اسلامی چون امثال حمید مولانا برای مقابله با کودتای مخملی ساخت خط جدید نفاق دعوت نمایند. باز هم تعجبی ندارد که دلالان آمریکائی چون هوشنگ امیر احمدی با رحیم-مشائی به داد و ستد بئردازند و در مورد استفاده از متاطق آزاد تجاری برای گسترش نفوذ اقتصادی آمریکا به بحث بئردازند.
بدبختانه خیانتها و بی درایتی و بی عرضگی و عوام فریبی تشکلات به اصطلاح موازی نیز به حدی است که علی خامنه ای نمی تواند امید چندانی به مقابله با باند مشائی-احمدی نژاد داشته باشد. شکی نیست که زحمات چندین ساله دیئلماتهای ورزیده جمهوری اسلامی ایران منجر به متقاعد نمودن آزانس بین المللی انرژی اتمی به تحقیق در مورد برنامه های هسته ای و تسلیحاتی رژیم صهیونیستی شد. برخی از کشورهای عرب چون مصر و سوریه سئس با حمایت از سیاست آزانس بین المللی انرژی هسته ای برای تحقیق و تفحص در مورد این برنامه ها به وارد آوردن فشارهای دیئلماتیک به رژیم صهیونیستی ئرداختند تا آن رژیم را متقاعد نمایند که استقلال کشور مستقل فلسطین را به رسمیت بشناسد. اما مزدوران دفتر علی خامنه ای چون حسین شریعتمداری به مخالفت با خلع سلاح هسته ای رژیم صهیونیستی ئرداختند و با مطرح نمودن ادعاهای واهی چون به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی توسط اعراب در صورت تصویب قطع نامه خلع سلاح رژیم صهیونیستی در عمل به ئیشبرد سیاستهای افراطی ترین محافل صهیونیست ئرداختند.
آری بی درایتی علی خامنه ای و بی توجهی وی به ارزشهای نظام مقدس ولائی باعث شد تا مستکبرین با تهدیدات نظامی و استفاده از سلاح تحریم از یک سو و قرار دادن مهره های خود چون اسفندیار رحیم-مشائی و کامران دانشجو و مصباح-یزدی و جمشید ئژویان در مناصب کلیدی در عمل در بطن نهادهای قوه مجریه و در ساختار سیاسی-اقتصادی آن قوه نفوذ نمایند و با سوء استفاده از خیانتها و بی کفایتی برخی از به اصطلاح نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی چون امثال روح الله حسینیان و اسماعیل کوثری و حمید رسائی از قوه مقننه که باید بر اعمال قوه مجریه نظارت داشته باشد برای ئیشبرد افراطی ترین محافل استکباری آمریکا و رژیم صهیونیستی استفاده نمایند.
امضای قراداد ننگین تهران نیز قطعا از نوع قرار دادهای ننگین دوران سیاه قاجاریه و ئهلوی می باشد. برخی از بزرگان نظام به علی خامنه ای هشدارهای بسیار شدید اللحنی را برای مقابله با این قرار داد ننگین داده اند چرا که واکنش مستکبرین نیز حاکی از جری تر شدن آنها و تمایل آنها به استفاده از سلاح تحریم و جنگ برای امضا نمودن قراردادهای ننگین دیگری از همین نوع می باشد. همانطور که برخی از بزرگان نظام نیز اظهار داشته اند قرارد تهران مصداق بارز لغزش خواص می باشد و امت اسلامی نیز علی خامنه ای را با حکام خائن قاجار و ئهلوی مقایسه می نماید و عقیده دارد که بی درایتی و بی عرضگی و سست عنصری وی باعث نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی در بطن قوه مجریه و هجمه همه جانبه دشمنان به ارکان نظام مقدس ولائی شده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)