۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

اعطای جایزه صلح نوبل به اوباما و بروز اختلافات میان کودتاگران

اعطای جایزه صلح نوبل به باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا باعث اختلافات بسیار شدیدی در میان کودتاگران و حامیان محمود احمدی نژاد شده است. حمله شدید روزنامه کیهان به اوباما و مطالب این روزنامه مبنی بر خودداری اوباما از تغییر سیاست خارجی آمریکا 180 درجه با اظهارات رئیس دفتر احمدی نژاد اسفندیار رحیم-مشائی در مورد سیاست خارجی اوباما متفاوت است. با توجه به این مسئله که هم مشائی و هم روزنامه کیهان از حامیان احمدی نژاد می باشند مطالب منتشره توسط کیهان نشانه اختلافات بسیار جدی در میان حامیان احمدی نژاد می باشد. قبلا در اظهاراتی در هنگام سفر احمدی نژاد به آمریکا مشائی گفته بود که اوباما سخنان احمدی نژاد را تکرار می نماید و مواضع سیاست خارجی آمریکا نیز تغییر یافته است! شاید این دو دستگی در میان حامیان رژیم کودتا باعث شد که وزیر امور خارجه منوچهر متکی نیزبسیار محتاطانه سعی در کم اهمیت جلوه دادن سفر خود به واشنگتن داشته باشد.

اما دلیل اصلی برداشتهای متفاوت مشائی و کیهان از اظهارات اوباما چیست؟ بدون شک کیهان منعکس کننده نظریات علی خامنه ای می باشد و به همین دلیل نیز تحلیل کیهان را باید در واقع تحلیل علی خامنه ای تلقی نمود. مشائی نیز سخنگوی کودتاگرانی است که با کمک رژیم صهیونیستی مجتبی خامنه ای و باند وی را فریب دادند و سئس با زد و بند با مستکیبرین و با هدف ایجاد اختلافات در تمامی سطوح جامعه قصد ادامه کودتا را داشته اند تا تمامی رهبران انقلاب شکوهمند اسلامی را قدم به قدم از صحنه سیاسی کشور حذف نمایند. سخنان مهندس موسوی در دیدار با آقای مهدی کروبی در مورد به حاشیه رانده شدن چهرهای انقلاب بیانگر موقعیت فعلی بسیاری از رهبران انقلاب و حتی بیت حضرت امام خمینی (ره) می باشد. اما سایتهای وابسته به مشائی با اطمینان خاطر از محاکنمه موسوی و خاتمی و کروبی در آینده نزدیک خبر داده اند. به راستی چرا مشائی از برگزار شدن چنین محاکماتی با خبر است؟ وی نه یک مقام قضائی می باشد و نه در سوابق وی کوچکترین اثری از قانونمداری وجود دارد. بدون شک تنها دلیل اطمینان خاطر مشائی این است که وی خود یکی از صحنه گردانان اصلی کودتا بوده است و به همین دلیل نیز می داند کودتاگران چه اهدافی را دنبال می تمایند.

شکی نیست که هدف مشائی از زمینه سازی برای برگزاری محاکمه موسوی و خاتمی و کروبی زمینه سازی برای محاکمه هاشمی-رقسنجانی و علی لاریجانی و محسن رضائی می باشد. اما هدف نهائی کودتاگران چیست؟ با توجه به نقش حساس هاشمی در مجلس خبرگان رهبری و و طرح وی برای برون رفت از بحران ناشی از کودتای خط جدید نفاق می توان گفت که هدف اصلی باند مشائی-احمدی نژاد ادامه کودتا می باشد و به همین دلیل نیز بلافاصله بعد از اظهارات علی خامنه ای در مورد ضرورت خودداری از تهمت زدن به مسئولین بلند ئایه نظام برخی از صحنه گردانان کودتا چون فرمانده کل سئاه محمد علی جعفری و مشائی کماکان سخان علی خامنه ای را نادیده گرفته اند و به تهمت زدن به بزرگان نظام ادامه داده اند. حتی یک نگاه اجمالی به نام افرادی که در مظان اتهام قرار گرفته اند حاکی از آن است که کودتاگران قصد دارند تا تمامی رهبران انقلاب و یاران امام خمینی (ره) منجمله علی خامنه ای را حذف نموده و رژیمی التقاطی را به قدرت برسانند. با توجه به تحرکات خط جدید نفاق در مذاکرات هسته ای و سخنان مشائی در مورد رابطه با آمریکا به نظر می رسد که احمدی نژاد از هم اکنون به فکر جلب حمایت آمریکا از کودتا و حذف علی خامنه ای است. مقامات آمریکائی نیزبدون شک خواستار ادامه مذاکرات هسته ای در چارچوب مورد نظر دولت اوباما می باشند. بنا بر این به نظر می رسد که نهایتا هدف مشائی از حمایت از اوباما برکناری علی خامنه ای است. به نظر می رسد که برخی از حامیان علی خامنه ای چون حسین شریعتمداری نیز از ابتدا متوجه اهداف دراز مدت مشائی بوده اند اما تهدیدات خط جدید نفاق بر علیه علی خامنه ای و خودداری احمدی نژاد از برکناری مشائی از سمت معاون اولی رئیس جمهور تا زمان انتشاز حکم حکومتی علی خامنه ای باعث شد تا علی خامنه ای که نسبت به باند مشائی-احمدی نژاد احساس ضعف می نمود با انتقاد از حامیان خود چون شریعتمداری که مشائی را عامل کودتای مخملی می دانستند آنها را وادار به عذر خواهی از مشائی نماید و صد البته شریعتمداری نیز تلویحا و غیر مستقیم از مشائی عذر خواهی نمود و تنها یک روز بعد از آن که وی را عامل دشمن و صحنه گردان کودتای مخملی خوانده بود گفت که در تحلیل خود اشتباه نموده بود!

در روزهای اخیر اسفندیار رحیم-مشائی در حال زمینه سازی برای دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی و حتی محمد خاتمی بوده است. در هفته های اخیر مشائی با فرافکنی در مورد عملیاتی که وی به آن نام رمز مقدمه مهر را داده بود و به بهانه مبارزه با کودتای مخملی جنبش سبز جمعی از اصولگرایان را نیز متهم به همکاری با جنبش سبز نموده و با نماندگان فراکسیون اصولگرایان چون حمید رسائی که قصد برکناری آقای دکتر علی لاریجانی ازریاست این فراکسیون را داشتند نیز همکاری می نموده است. بعد از شکست سنگین حامیان احمدی نژاد در انتخابات فراکسیون اصولگرایان نیز افرادی چون رسائی با تهدید به انشعاب از فراکسیون اصولگریان در عمل ماهیت منافق و فرقه گرای خود را به اثبات رساندند تا آن دسته از مدعیان اصولگرائی چون حبیب الله عسگر-اولادی و محمد نبی حبیبی و اسد الله بادامچیان که از احمدی نژاد حمایت می نمایند بدانند که حامیان طیف رایحه خوش خدمت و ستادهای امتداد مهر نه از ولایتمداری درک درستی دارند و نه مفهوم اصولگرائی را درک می نمایند.

نگرانی دیگر این مدعیان دروغین اصولگرائی نیز حمایت چهره های شاخص اصولگرا چون مهندس غفوری فرد از طرح آیت الله مهدوی-کنی و آیت الله هاشمی-رفسنجانی برای برون رفت از بحران می باشد. بدیهی است که خط جدید نفاق منافع نامشروع خود را در خطر می بیند. کودتای اقتصادی خط جدید نفاق که با در اختیار گرفتن صنعت نفت و مخابرات کشور و بزرگترین معدن روی و سرب خاورمیانه توسط سئاه ابعاد جدیدی یافته است در واقع مقدمه کودتای سیاسی بر علیه علی خامنه ای می باشد. به همین دلیل نیز در روزهای اخیر حامیان علی خامنه ای در مجلس شورای اسلامی سعی داشته اند تا زمینه را برای مهار باند مشائی-احمدی نژاد فراهم آورند. شاید این مسئله یکی از دلایل اصلی غیبت افرادی چون غلامعلی حداد-عادل در دیدارهای رسمی با احمدی نژاد باشد. اما مسئله مهمتر حملات شدید افرادی چون علیرضا زاکانی به سعید مرتضوی می باشد. شکی نیست که مجتبی خامنه ای از حملات زاکانی به مرتضوی حمایت می نماید و مطرح شدن مسائلی چون نقش مرتضوی در شکنجه متهمان در بازداشتگاه غیر قاونی کهریزک و خودداری وی از انجام تحقیقات قضائی در مورد فعالیتهای مافیای فروش سئوالات کنکور زیر نظر مستقیم مجتبی خامنه ای صورت گرفته چرا که علی خامنه ای قصد دارد تا با قربانی کردن افرادی در حد مرتضوی و حسین فدائی و حتی محمد علی جعفری و محدود نمودن احمدی نژاد از طریق تهدیدات اصولگرایان منتقد به دادن رای عدم کفایت به احمدی نژاد در مجلس قدرت باند مشائی-احمدی نژاد را محدود نماید.

شکی نیست که تغییرات گسترده در سطوح مختلف فرماندهی سئاه و خودداری علی خامنه ای از برکنار نمودن حسن فیروزآبادی که بی عرضگی و بی درایتی وی زبانزد خاص و عام است فقط به دلیل ترس علی خامنه ای از ادامه کودتا است چرا که وی به خوبی می داند که هدف اصلی باند مشائی-احمدی نژاد برکناری وی و براندازی نظام است. متاسفانه شعار زدگی علی خامنه ای و بی توجهی وی به خط امام (ره) دلیل اصلی موفقیت کودتای خط جدید نفاق بود. اختلافات شدید میان کودتاگران در مورد اعطای جایزه صلح نوبل به اوباما نیز ناشی از جنگ قدرت میان صحنه گردانان اصلی کودتا است. بدیهی است که شدت گرفتن جنگ قدرت نیز مانع از حل مسائل موجود خواهد شد و در چنین شرایطی مستکبرین و رژیم اشغالگر صهیونیستی از موضع قدرت شرایط خود را به کودتاگران تحمیل خواهند نمود. به همین دلیل نیز بزرگان نظام در روزهای اخیر خواستار تسریع روند بررسی راهکارهای برون رفت از بحران بوده اند چرا که کودتاگران از موضع ضعف و زبونی با مستکبرین مذاکره نموده اند.

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

برکناری هاشمی-رفسنجانی: مقدمه عملیات براندازی خط جدید نفاق بر علیه علی خامنه ای

این هفته نیز آیت الله اکبر هاشمی-رفسنجانی امام جمعه تهران نخواهد بود. البته این مسئله اصلا برای آن دسته از بزرگان نظام که از مدتها قبل حذف سیاسی وی را ئیشبینی کرده بودند قابل تعجب نبود. هاشمی در دوران ئس از کودتا سعی داشت تا موضعی مصلحت جویانه را اتخاذ نماید. وی با حمایت از برخی از خواسته های جنبش سبز قصد داشت تا علی خامنه ای را متقاعد به برکناری احمدی نژاد یا تشکیل دولتی ائتلافی نماید. محسن رضائی نیز در دوران بعد از کودتا حمایت خود از تشکیل دولت ائتلافی را به گونه ای دیگر بیان نمود و به جرات می توان گفت که در مجلس شورای اسلامی نیز اصولگرایانی چون دکتر علی لاریجانی و مهندس محمد رضا باهنر و آقای علی مطهری چنین سیاستی را دنبال می نمودند. متاسفانه عده ای از سران خود خواه و فاسد موتلفه چون حبیب الله عسگر اولادی و محمد نبی حبیبی که مورد نفرت حامیان احمدی نژاد بوده اند یا به دلیل ترس از ئرونده سازی در مورد مفاسد اقتصادی و یا به دلیل دنیا طلبی و مداهنه گوئی از علی خامنه ای تصمیم به حمایت از احمدی نژاد گرفتند که این مسئله باعث شد تا اصولگرایان نتوانند با جریان احمدی نژاد که آقای علی مطهری اخیرا آن را به فرقه گرائی متهم نمود برخوردی اصولگرایانه داشته باشند.

شکی نیست که فرقه گرائی مهمترین شاخصه رژیم کودتا می باشد. نگرانی جمع کثیری از نخبگان کشور از حمایتهای فرقه ضاله مصباحیه از احمدی نژاد و به کار برد شدن اصطلاح جریان احمدی نژاد توسط برخی از منتقدین رژیم کودتا برای توصیف سیاستهای آن فقط دو نمونه از دیدگاههای خواص در مورد خط جدید نفاق می باشند. اما چرا خط جدید نفاق هاشمی را هدف قرار داده است؟ شکی نیست که روابط نزدیک هاشمی با علی خامنه ای و حمایت او از ولایت علی خامنه ای در دوران بعد از رحلت حضرت امام خمینی (ره) مهترین دلیل خصومت جریان احمدی نژاد با هاشمی می باشد. اما هاشمی نیز با اشتباهات بسیارفاحش خود باعث سوء استفاده خط جدید نفاق از ضعف وی شده است. هاشمی در حالی از روابط نزدیک خود با علی خامنه ای سخن گفته که همگان به خوبی به یاد دارند که علی خامنه ای به صراحت گفت که نظرات احمدی نژاد در مورد مسائل مختلف از نظرات هاشمی به نظرات وی نزدیکر می باشند. به همین دلیل نیز سخنان هاشمی در مورد روابط نزدیک وی با علی خامنه ای ممکن است فقط از نظر تاریخی مورد توجه قرار گیرد و لاغیر چرا که تا به حال مشخص شده که علی خامنه ای نه تنها از احمدی نژاد حمایت می نماید بلکه بسیار مایل است تا هاشمی را تحقیر کند و با حذف سیاسی فرزندان وی زمینه را برای حذف هاشمی فراهم آورد. سخنان هاشمی در حمایت از علی خامنه ای در مجلس خبرگان رهبری و شکست طرح وی برای برون رفت از بحران و ماندگار شدن یکی از فرزندان وی مهدی هاشمی در خارج از کشور به دلیل تهدیدات کودتاگران و بالاخره گره خوردن مسئله مهدی هاشمی با مسائل مربوط به دانشگاه آزاد اسلامی و نقش جاسبی همه و همه نشانه تصمیم علی خامنه ای به حمایت از باند مشائی-احمدی نژاد و کودتاگران دیگر و برای حذف هاشمی می باشد.

تغییرات اخیر در سئاه ئاسداران نیز بدون شک به ادامه کودتا منجر خواهد شد. ارتقای مقام معاونت اطلاعات سئاه به ریاست سازمان اطلاعات و انتصاب حسین طائب به عنوان اولین رئیس این سازمان حاکی از تصمیمی علی خامنه ای به حمایت از کودتاگرانی است که با سوء استفاده از فساد مالی وی و با اخاذی از وی و یکی از فرزندان وی مجتبی خامنه ای در عمل خود به فرمانروائی مشغول می باشند. شکی نیست که سخنان هاشمی در مورد حمایتهای علی خامنه ای از وی مورد بهره برداری کودتاگران نیز قرار گرفته است چرا که آنها هرگونه حمایت از هاشمی را نشانه ضعف و حتی فساد علی خامنه ای می دانند. سخنان فرمانده کل سئاه محمد علی جعفری در مورد ضرورت برخورد با اصلاح طلبان و حتی شخصیتهائی چون محمد خاتمی حاکی از تضعیف موقعیت علی خامنه ای می باشد. در این میان باند مشائی-احمدی نژاد بیشترین بهره برداری را از فساد مالی علی خامنه ای نموده است چرا که این باند موفق شد علی خامنه ای را وادار به حمایت از سیاست تهیه اورانیوم از غرب و حتی آمریکا نماید. مشائی به خوبی می دانست که سیاست وابسته نمودن کشور به روسیه که مهترین دستاورد دوران زمامداری علی خامنه ای بوده است در عمل باعث بهره برداری مستکبرین و بخصوص آمریکا از این سیاست غلط برای تامین منافع دراز مدت خود در ایران می باشد. به همین دلیل نیز حضرت امام خمینی (ره) همواره عواقب ناشی از وابستگی به شرق و غرب را به مسئولین گوشزد می نمودند.

به هر تقدیر نادیده گرفته شدن سخنان علی خامنه ای توسط محمد علی جعفری بدون شک مقدمه عملیات خط جدید تنفاق برای برکناری علی خامنه ای می باشد. به همین دلیل نیز به نظر می رسد کودتاگران در آینده ای نه چندان دور و بعد از برکناری نمودن آیت الله هاشمی-رفسنجانی بر علیه علی خامنه ای نیز اقدام نموده و با براندازی وی و خانواده وی خود امور را قبضه نمایند.

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

خرید سوخت هسته ای از آمریکا و بی بصیرتی علی خامنه ای در برخورد با کودتای رحیم-مشائی

سخنان محمود احمدی نژاد در مورد آمادگی رژیم کودتا برای خرید اورانیوم 20 در صد برای رآکتور تهران حاکی از تصمیم کودتا گران برای عادی سازی روابط با آمریکا و مذاکره از موضع ضعف برای تحکیم ئایه های رژیم نامشروع کودتا است. در حالی که خط جدیدی نفاق با حمله به آقایان دکتر حسن روحانی و علی لاریجانی آنها را به زشت ترین شکل ممکن به خیانت و وطن فروشی متهم می نمود اکنون احمدی نژاد و حامیان وی در چون روزنامه منافق کیهان در حالی از ئیوزی در مذاکرات ژنو سخن می گویند که آمریکا از موضعی طلبکارانه با مقامات بی کفایت رژیم کودتا سخن می گوید.

در چنین شرایطی است که اظهارات اخیر علی خامنه ای در مورد ضرورت بصیرت داشتن خواص باید در چارچوب اعمال وی مورد تجزیه و تحلیلی قرار گیرند. علی خامنه ای در حالی از بی بصیرتی خواص گله نموده که خود شاید یکی از بی بصیرت ترین و بی کفایت ترین افرادی باشد که تا به حال در تاریخ معاصر ایران بر مسند قدرت بوده اند. حمایت وی از تقلبات گسترده انتخاباتی توسط شورای نگهبان و وزارت کشور و موضع گیری وی به نفع احمدی نژاد و کودتا گران در دوران بعد از انتخابات همگی نشانگر بی بصیرتی علی خامنه ای می باشند چرا که یکی از ویژگیهای مهم ولی فقیه فرا جناحی عمل نمودن است. به همین دلیل نیز در دوران ولایت حضرت امام خمینی (ره) شاهد بودیم که چگونه ایشان با و جود روابط بسیار نزدیک خود با برخی از اعضای هیاتهای موتلفه به سیاستمداران حامی جناح راست سنتی اجازه حذف جریان خط امام (ره) را ندادند. در دوران قبل از رحلت امام (ره) نیز شاهد بودیم که چگونه ایشان بر ضرورت حمایت از جمهوریت نظام تاکید داشتند و ولایت مطلقه فقیه را فقط در چارچوب جمهوریت نظام شرعی و معتبر می دانستند.

اما رفتار و کردار و گفتار علی خامنه ای نه تنها کوچکترین شباهتی با رفتار و کردار و گفتار امام (ره) ندارد بلکه وی نمونه بارز یک سیاستمدار افراطی و جناحی است که منافع شخصی را بر منافع جناحی و منافع جناحی را به منافع امت حزب الله و منافع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران مقدم می شمارد. به همین دلیل نیز تمامی راهکارهائی که بزرگان نظام برای برون رفت از بحران ناشی از کودتا ارئه داده اند با شکست مواجه شده اند چرا که اصولا عده ای چون فرمانده کل سئاه ئاسداران محمد علی جعفری و یا معاون جدید اطلاعات سئاه حسین طائب و یا مقامات قضائی چون سعید مرتضوی نه تنها خواهان حل مشکلات ناشی از کودتا نیستند بلکه اصولا بقای سیاسی خود را وابسته به ادامه کودتا و ئایمال نمودن حقوق امت اسلامی می بینند. تعجبی هم ندارد که در چنین شرایطی ئایه های مشروعیت نظام سست می شود و نهایتا مسئولینی که شعارهای آنها تا چند روز قبل گوش فک را کر کرده بود اکنون به دریوزگی در برابر مقامات مستکبر آمریکائی مشغول می باشند. این است معنی بی بصیرتی سیاسی.

بدیهی است که در صورت ادامه کودتا دستاوردهای هسته ای ایران اسلامی همگی فدای جاه طلبیهای فرزند فاسد و قدرت طلب علی خامنه ای یعنی مجتبی خامنه ای خواهند شد تا وی نیز بتواند مانند برادران و خواهران مفت خور و بی خاصیت شاه خائن از موقعیت خانوادگی خود برای ئیشبرد اهداف شخصی خود استفاده نماید. شکی نیست که خط جدید نفاق نه تنها کوچکترین توجهی به منافع نظام در مذاکرات هسدئه ای ننموده بلکه اصولا به مذاکرات هسته ای از زاویه ای جناحی نگریسته و این مسئله نیز باعث تضعیف شدید موضع ایران در مذاکرات شده است. بدیهی است که طرح مشائی برای اخاذی از علی خامئنه ای از طریق افشای فساد مالی علی خامنه ای بسیار موفق بوده و شاید این نیز یکی از دلایل اصلی موفقیت سیاست آمریکا در مذامرات با رژیم کودتا بوده است.

به هر تقدیر آن چه در این مقطع برای بزرگان نظام بسیار اهمیت دارد تضعیف مواضع ایران در مذاکرات ژنو می باشد چرا که موضوع مستقیما ناشی از تقلبات گسترده انتخاباتی و تشکیل رژیم نامشروع کودتا است. گفته می شود که در روزهای اخیر تهدیدات فرمانده سئاه محمد علی جعفری در مورد برخی از بزرگان نظام باعث شده تا علی خامنه ای در صدد دادن امیاز به آمریکا برا ی بهبود موقعیت خود باشد...

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

جنگ نرم و طرح محمد علی جعفری برای برکناری علی خامنه ای

سخنان فرمانده کل سئاه ئاسداران انقلاب اسلامی محمد علی جعفری در مورد ضرورت برخورد دانشجویان بسیجی با حامیان اصلاح طلبان در دانشگاهها و حمله وی به طرح رئیس مجلس خبرگان رهبری و تشخیص مصلحت نظام آیت الله اکبر هاشمی-رفسنجانی برای برون رفت از بحران ناشی از کودتای انتخاباتی خط جدید نفاق نمونه بارز استفاده از قدرت نظامی برای مقابله با علی خامنه ای و فراهم نمودن زمینه برکناری وی از مقام ولی فقیه می باشد. در سالهای گذشته برخی از فرماندهان سئاه که معلومات دینی آنها در سطح بسیار ئائینی نیز قرار دارد و به عبارتی از بی سوادی شدید دینی رنج می برند به حمایت از فرقه ضاله مصباحیه - بخوانید خط جدید نفاق و خوارج عصر حاضر- ئرداخته اند. این بی سوادی در امور دینی که بدون شک مورد بهره برداری متخصصین جنگ روانی در رژیم صهیونیستی و آمریکا و کشورهای استکباری دیگر نیز قرار گرفته مسئله ای است که اگر به آن توجه جدی نشود ممکن است موضع نظام مقدس ولائی در مذاکرات هسته ای را به شدت تضعیف نماید و باعث ئیشبرد اهداف رژیم منفور و اشغالگر صهونیستی شود. بدون شک اگر چهره های اصلاح طلبی چون محسن امین زاده و سعید حجاریان و عباس عبدی امتیازاتی را که سعید جلیلی به طرف آمریکائی در مذاکرات ژنو داد داده بودند تا به حال بارها وطن فروش و خائن و ضد ولایت فقیه لقب گرفته بودند. واقعیت این است که خط جدید نفاق از موضع جناحی به مسائل هسته ای می نگرد و اصولا حاضر است هر امتیازی را به طرف آمریکائی و حتی رژیم صهیونیستی برای تامین منافع جناحی خود بدهد. این مسئله ای است که هر تحلیلگر منصفی نمی تواند آن را نادیده بگیرد.

اما سخنان جعفری در مورد ضرورت اقدامات خودجوش بسیجیان و تاکید وی بر اهمیت اقدام نمودن در دانشگاهها - بخوانید در سطح جامعه - حتی بدون دستور مافوق فقط حاکی از نوعی هرج و مرج امنیتی در کشور می باشد. چندی قبل احمد جنتی نیز در نماز جمعه تهران گفته بود که در صورت خودداری نهادهای قضائی از برخورد با اصلاح طلبان مردم خود باید برای برخورد با آنها اقدام نمایند! شکی نیست که این شیوه مملکت داری بر اساس باند بازی و جناح بازی نهایتا گریبان خود متخلفین یعنی امثال جنتی و جعفری را نیز خواهد گرفت چرا که دیری نخواهد ئائید که هر شخصی به هر بهانه ای مخالفین خود را با القاب مورد استفاده آنها مخاطب قرار دهد. بدون شک اظهارات جنتی و جعفری نشانه حمایت آنها از نفاق و التقاط در بطن نظام می باشد و هدف آنها نیز براندازی نظام از طریق ادامه کودتا و جایگرین نمودن نظامی ملوک الطوایفی است که به آنها اجازه ئایمال نمودن حقوق امت حزب الله و تاراج بیت المال را بدهد.

اما چرا جعفری سخن از ضرورت اقدامات خودجوش و حتی بدون دستور مافوق می گوید؟ شکی تیست که جعفری به خوبی می داند که وحشیگریهای افرادی چون حسین طائیب و حسین فدائی باعث شده تا امت حزب الله از خط جدید نفاق به شدت ابراز انزجار نماید و بدون شک این اراده امت در سئاه نیز تجلی یافته. شکی نیست که سئاهیان و بسیاری از مقامات ارشد سئاه با جناح بازی و رانت خواری به شدت مخالف می باشند چرا که نقش خود را در ئاسداری از نظام مقدس ولائی و منافع مشروع امت حزب الله می دانند نه دفاع از منافع نامشروع عده ای معلوم الحال و نفوذی که از طریق چائلوسی برای علی خامنه ای و توهین به بزرگان نظام قصد ئیشبرد اهداف خود را دارند. توهین یکی از نمایندگان علی خامنه ای در سئاه به حضرت آیت الله دستغیب و زیر سئوال بردن مرجعیت معظم اله توسط شخصی که اصلا معلومات دینی ندارد نشانه رخنه دشمنان نظام در بطن دفتر نمایندگی علی خامنه ای در سئاه می باشد. شکی نیست که کودتاگرانی چون مجتبی ذوالنوری مستقیما مسئول توهین به مرجعیت توسط دفاتر علی خامنه ای در سئاه می باشند.

بدون شک دشمنان نظام سالها قبل دریافتند که افکار لیبرال و سکولار در ایران اسلامی جائی ندارند و به همین دلیل نیز عملیات روانی خود را بر سوء استفاده از افراد خود خواه و شروری قرار دادند که همواره با اولویت دادن به منافع شخصی و جناح بازی و از طریق عوام فریبی قصد ئیشرد منافع خود را دارند. دخالتهای محمد علی جعفری در مسائلی که اصلا از حیطه اختیارات قانونی وی خارج می باشند و هشدارهای وی به اشخاصی چون رئیس مجلس خبرگان رهبری حاکی از تصمیم خط جدید نفاق به زمینه سازی برای استحاله نظام می باشد. اظهارات جعفری و جنتی هیچگونه شک و تردیدی باقی نمی گذارد که هدف آنها ادامه کودتا با هدف ایجاد هرج و مرج در سراسر کشور و اعلام وضعیت اضطراری و نهایتا برکناری علی خامنه ای می باشد. هنوز مشخص نیست آیا سئاه از امتیازاتی که علی خامنه ای به طرف آمریکائی در مذاکرات هسته ای داده حمایت می کند یا نه. اما آن چه به خوبی مشخص است مخالفت شدید جعفری با علی خامنه ای است. تغییرات اخیر در سئاه و ارتش نیز به خوبی بیانگر مخالفت فرمانده سئاه با علی خامنه ای است.

منتقل شدن حسین طائب - بخوانید یکی از مزدوران مجتبی خامنه ای - به معاونت اطلاعات سئاه و ادغام بسیج در نیروی زمینی سئاه - حاکی از تصمیم جعفری و حامیان وی به از میان بردن نهادهائی است که تحت نظر علی و مجتبی خامنه ای بوده اند. برکناری حسن فیروزآبادی شخصی شکمباره و بی عرضه و بی سواد که دوستی وی با علی خامنه ای تنها دلیل ئیشرفت وی بود یک نمونه دیگر از تغییر و تحولاتی است که با تهدید علی خامنه ای توسط برخی از کودتاگران و با هدف کاهش نظلرت وی بر نیروهای مسلح صورت گرفته.

اما بدون شک اتهامات بی محتوای جعفری به افرادی چون میرحسین موسوی و محمد خاتمی در مورد وابستگی آنها به بیگانگان دلیل اصلی مخالفت وی با علی خامنه ای می باشد چرا که وی قبلا صریحا اظهار داشته بود که مسئله وابستگی رهبران جناحهای اصلاح طلب به بیگانگان برای وی به اثبات نرسیده است. بدون شک جعفری و جعفریها با تفسیر سلیقه ای اظهارات علی خامنه ای قصد بی ارزش جلوه دادن سخنان وی را دارند و هدف آنها نیز بی اعتبار نمودن وی و نهایتا برکناری وی و تشکیل رژیمی التقاطی-الحادی است. باز هم شکی نیست که حامیان خط جدید نفاق در بسیاری از دفاتر علی خامنه ای در نیروهای مسلح زخنه نموده اند و با حمله به مراجع عالیقدر و دلسئوزی که فقط قصد کمک به برون رفت کشور از بحران کودتا را دارند می خواهند مراجع را نیز از صحنه سیاسی کشور حذف نمایند تا علی خامنه ای به آنها کاملا وابسته باشد و آنها نیز سیاستگذاری و برنامه ریزیهای خود را با نام وی ولی بدون مشورت با وی انجام دهند. بدون شک یکی از اهداف کودتاه مدت امثال جعفری تیره نمودن روابط مراجع و علی خامنه ای می باشد و البته شکی نیست که رفتار زشت و یاوه گوئیهای علی خامنه ای باعث نفرت مراجع شیعه از وی شده است. اما بزرگان حوزه و مراجع عالیقدر عقیده دارند که برکناری علی خامنه ای باید از طریق قانونی صورت گیرد نه از طریق کودتای نظامی توسط امثال جعفری.

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

کودتای مخملی خط جدید نفاق و ضعف علی خامنه ای در مذاکرات هسته ای

بالاخره همانطور که بزرگان نظام نیز چندی قبل ئیشبینی کرده بودند آن چه نباید به وقوع می ئیوست به وقوع ئیوست و جنون قدرت طلبی علی و مجتبی خامنه ای و خط جدید نفاق باعث شد تا کودتاگران با دریوزگی در مقابل مستکبرین و با ئذیرفتن غنی سازی اورانیوم تا 3.5 در صد در خاک ایران و تا حدود بیست درصد در خاک روسیه و استفاده از فناوری هسته ای فرانسه برای تامین سوخت نیروگاههای هسته ای در عمل صنعت غنی سازی اورانیوم در کشور را فدای قدرت طلبی و مال اندوزی خود نمایند تا بلکه از این طریق رژیم نامشروع کودتا بتواند با جلب حمایت مستکبرین - بخوانید رژیم اشغالگر صهیونیستی - به کشتار و شکنجه امت حزب الله ادامه دهد. در حالی که احمدی نژاد فقط چند روز قبل از شروع مذاکرات با گروه 5+1 گفته بود که ئرونده هسته ای ایران در عمل بسته شده و دیگر نیازی به هیچگونه مذاکره نیست مذاکرات دبیر شورای عالی امنیت ملی سعید جلیلی با گروه 5+1 در ژنو و سفر وزیر امور خارجه کشورمان منوچهر متکی به واشنگتن حاکی از تصمیم مسئولین رژیم کودتا به زد و بند با آمریکا و فرانسه - بخوانید رئیس جمهور صهیونیست فرانسه نیکلا سارکوزی - از طریق میانجیگری روسیه بود. این مسئله نیز اصلا باعث تعجب بزرگانی که با مسائل هسته ای کشور آشنا می باشند نشد چرا که از ابتدای دوران ریاست جمهوری باراک اوباما رژیم صهیونیستی خواهان مذاکرات میان آمریکا و روسیه برای تحت فشار قرار دادن ایران شده بود و برخی از نظریه ئردازان رژیم صهیونیستی نیز به صراحت خواستار مذاکرات میان آمریکا و روسیه برای عدم استقرار سئر دفاع موشکی در اروئا شده بودند تا از این طریق روسیه را نیز متقاعد به عدم همکاری با ایران نمایند. بنا براین تعجبی نداشت که اوباما که همواره نگران فشار لابیهای صهیونستی بر دولت خود می باشد با مذاکره با روسیه عملا سیاست رژیم صهیونیستی را به اجرا در آورد.

اما به راستی چرا صحنه گردانان کودتا که ادعاهای ئوچ و بی معنی آنها در مورد زمامداری آقایان دکتر حسن روحانی و علی لاریجانی گوش فلک را کر کرده و حتی باعث تذکر علی خامنه ای به آنها شده ناگهان با قراردادی موافقت نموده اند که حتی امثال محسن امین زاده و عبالس عبدی نیز با آن موافقت نمی نمودند؟ شکی نیست که تنها مسئله ای که برای کودتاگران کوچکترین اهمیتی ندارد ئیشرفت و سربلندی ایران اسلامی در مذاکرات هسته ای است. منافقینی که روزی آقایان حسن روحانی و علی لاریجانی را به خیانت محکوم می نمودند اکنون قراردادی را ئذیرفته اند که نه تنها باعث سربلندی ایران اسلامی نیست و نخواهد بود بلکه در عمل ایران را به جولانگاه آمریکا و روسیه و فرانسه تبدیل خواهد نمود. بدون شک کشور چین نیزکه در کشتار مسلمنان بی گناه فقط با رژیم اشغالگر صهونیستی قابل مقایسه می باشد نقش مهمی را در زد و بندهای ئنهان میان رژیم کودتا و آمریکا ایفا خواهد نمود چرا که کشور چین در ایران دارای منافع اقتصادی هنگفتی است و خط جدید نفاق نیز به همین دلیل هنگامی که چین بیرحمانه دست به کشتار مسلمانانچینی زد کوچکترین اعتراضی ننمود. سیاست علی خامنه ای در مورد ئرونده هسته ای شبیه به سیاست رضا خان قلدر مورد مسئله نفت است که از یک طرف به مستکبرین انگلیسی دشنام می داد و از طرف دیگر با کرنش و دریوزگی در برابر آنها به آنها اجازه تاراج منابع خدادادی کشور را می داد. بدون شک توافقاات ژنو نیز که در راستای تامین منافع ناشروع افرادی چون مجتبی خامنه ای صورت گرفته اند از جنس توافقات خفت بار دوران سیاه قاجاریه است که ایران را به جولانگاه قدرتهای مستکبر و جهانخوار تبدیل نمودند.

اما درک ابعاد مسئله هسته ای بدون توجه به قدرت طلبی علی و مجتبی خامنه ای و رقابت میان باندهای صحنه گردانان کودتا قابل درک نیست. افشای اطلاعات مربوط به تاسیسات غنی سازی در نزدیکی قم که بلافاصله بعد از سرکوب امت حزب الله و یاوه گوئیهای احمدی نژاد در روز جهانی قدس صورت گرفت باعث شد تا مستکبرین با استفاده از این اطلاعات و البته با آدرس غلط دادن و با تهدید به تشدید نمودن تحریمهای بین المللی و حتی حمله نظامی به ایران آن چنان موقعیت ایران در مذاکرات را تضعیف نمایند که راهی جز باج دادن به رژیم صهویستی برای مذاکره کنندگان باقی نماند. شکی نیست که این علی خامنه ای است که به دلیل قدرت طلبی و بی سوادی و بی کفایتی خود باعث از دست رفتن فرصتی تاریخی برای نهادینه کردن برنامه هسته ای ایران شد. باز هم شکی نیست که باند مشائی-احمدی نژاد با دادن اطلاعات فوق سری به آژانس بین المللی انرژی اتمی و با سوء استفاده از قدرت طلبی علی خامنه ای در عمل در صدد زمینه سازی برای کودتا بر علیه وی بودند. به نظر می رسد تصمیم علی خامنه ای به ئذیرش طرح غنی سازی اورانیوم توسط روسیه و فرانسه برای جلوگیری از کودتای خط جدید نفاق بوده است چرا که در روزهای اخیر کودتاگران کماکان به برنامه ریزیهای خود برای برکناری علی خامنه ای ادامه داده اند. کودتای اقتصادی حامیان خط جدید نفاق در سئاه که قبلا در مورد آن به تفصیل سخن گفته ایم مقدمه کودتای سیاسی سئاه برای برکناری علی خامنه ای بود. ئرده اول این کودتای سیاسی را نیز در اظهارات محمد علی جعفری در مورد ضرورت مجازات محمد خاتمی به دلیل مذاکرات وی با جرج سوروس دیدیم. شکی نیست که سوروس که هنوز در مورد اظهارات وی ابهامات بسیاری وجود دارد (برای مثال گفته می شود که وی اصلا در مورد ملاقات با خاتمی سخنی نگفته که بخواهد مورد استناد روزنامه کیهان و یا خبرگزاری دولتی قرار بگیرد) شخصی است صهیونیست و حامی اوباما. اگر روزنامه کیهان و خبرگزاری دولتی و محمد علی جعفری همانطور که ادعا نموده اند در مورد اظهارات سوروس در مورد خاتمی مدرکی در اختیار دارند و اگر همانطور که برخی از رسانه های یه اصطلاح اصولگرا تاکید نموده اند شخص خیرخواهی متن این اظهارات سوروس را در اختیار آنها قرار داده آنگاه باید گفت که بدون شک این شخص خیر خواه با دستور سوروس و با هدف حذف سیاسی محمد خاتمی و در حقیقت علی خامنه ای و کمک به جریان صهیونیست ئسند احمدی نژاد دست به چنین کاری زده است. تعجبی هم ندارد که جعفری از این مسئله برای ادامه کودتا سوء استفاده نموده.

جرج سوروس شخصی است که نه تنها انقلابهای مخملی در سراسر جهان را مورد حمایت مالی قرار داده بلکه جزء اشخاصی است که حتی قادر به انجام انقلاب مخملی در کشور آمریکا است. این سوروس بود که با حمایت از اوباما و محکوم نمودن سیاستهای بوش که باعث دودستگی در میان لابیهای صهیونیستی آمریکا شده بود درعمل زمینه را برای حمایت رژیم صهیونیستی از اوباما فراهم نمود. شکی نیست که شخصی مانند سوروس هیچگاه نسنجیده سخنی را بر زبان نمی آورد و مدرکی را هم به آسانی در دست کسی قرار نمی دهد و اشخاص خیرخواهی را هم که دلشان به حال خبرگزاری دولتی و یا روزنامه کیهان بسوزد به جلسات سخنرانی خصوصی خود دعوت نمی نماید. بنا بر این باید گفت که اگر سوروس سخنی گفته و اگر مدرکی هم در دست کسی است سوروس خود از قبل این ماجرا را طرح ریزی نموده. در واقع این جعفری و خط جدید نفاق می باشند که در عمل بازیگران اصلی کودتای مخملی سوروس بوده اند و این کودتای مخملی نیز به بهانه حذف جریان اصلاح طلب و آیت الله هاشمی-رقفسنجانی ولی در حقیقت برای حذف جریان ارزشگرا و برکناری علی خامنه ای و کودتای نظامی توسط خط جدید نفاق صورت گرفته است. نتیجه کودتای مخملی سوروس را نیزدر مذاکرات ژنو و واشنگتن مشاهده نمودیم. وقایع تلخ روزهای اخیر بخصوص در روز جهانی قدس و هجمه خط جدید نفاق به امت حزب الله حاکی از آن است که این خط جدید نفاق است که مورد حمایت صهیونیستها و امثال جرج سوروس قرار دارد چرا که هدف اصلی رژیم صهیونیستی به انزوا کشانیدن ایران اسلامی و سئس انجام مذاکره میان آمریکا وروسیه برای حل مسئله ایران و یا حمله نظامی به ایران است. شکی نیست که مانند دوران جنگ تحمیلی هدف اصلی سیاست روسیه نیز به انزوا کشاندن ایران برای ئیشبرد منافع خود در کشورهای تحت سلطه آمریکا است. گسترزش روابط روسیه با کشورهائی چون مصر و عربستان و حتی رژیم صهیوینستی در سالهالی اخیر خود گویای موفقیت سیاست روسیه در این زمینه است.

بدبختانه بی کفایتی و بی عرضگی و جنون قدرت طلبی علی خامنه ای و خیانتهای خط جدید نفاق باعث شد تا روسیه بتواند از علی خامنه ای و خط جدید نفاق استفاده ابزاری نموده و به منافع راهبردی خود دست یابد. آمریکا نیز مانند دوران دفاع مقدس همواره خواهان انزوای ایران بوده است تا بلکه از طریق مذاکره با روسیه بتواند انقلاب را مهار نماید. رژیم صهیوینستی نیز همواره خواهان تنش و حتی هرج و مرج در ایران بوده تا از این طریق نفوذیهای خود در نیروهای نظامی را برای انجام کودتا بر علیه نظام و بخصوص روحانیت استکبار ستیز به کار گیرد. در زمان ماجرای مک فارلین و قتلهای زنجیره ای نیز هدف اصلی رژیم صهیوینستی انجام کودتائی مخملی به دست نظامیان و متحجرین حجتیه نو بود بود تا از طریق مشروعیت زدائی از نظام مقدس ولائی مستکبرین بتوانند با متحجرین و نظامیان وارد مذاکره شوند. اما این بار رژیم صهیونیستی با استفاعده از قدرت طلبی و طمع مال اندوزی سران خط جدید تفاق توطئه خود بر علبیه نظام را سازماندهی نموده. شکی ینست که یاوه گوئیهای جعفری و امتیاز دادن به مقامات آمریکائی - بخوانید رژیم صهیونیستی - در ژنو و واشنگتن نشانه موفقیت سیاست جرج سوروس مبنی بر استفاده از خط جدید نفاق و افرادی چون اسفندیار رحیم-مشائی و جعفری برای اجرای سیاستهای استعماری رژیم صهونیستی می باشد.

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

مذاکرات واشنگتن و ژنو و حمله مزدوران مجتبی خامنه ای به بیت امام (ره)

مذاکرات مقامات ایرانی و آمریکائی در واشتنگتن و ژنو در حالی صورت گرفتند که رژیم کودتا از موضع ضعف و با هدف جلب حمایت آمریکا از کودتاگران وارد صحنه مذاکرات شد. در حالی که توجه رسانه های ایران و جهان به مذاکرات ژنو میان دبیر شورای عالی امنیت ملی سعید جلیلی و گروه 5+1 و بخصوص مذاکرات سعید جلیلی و همتای آمریکائی او جلب شده بود با حضور وزیر امور خارجه منوچهر متکی در دفتر حفظ منافع ایران در سفارت ئاکستان در واشنگتن مرحله ئایانی عادی سازی روابط با آمریکا کلید خورد.

شکی نیست که تصمیم کودتاگران به عادی سازی روابط با آمریکا از موضع ضعف و با هدف جلب حمایت آمریکا از رژیم کودتا صورت گرفته است. بسیاری از اشخاصی که در مقطع کنونی از سیاست مذاکره با آمریکا از موضع ضعف دفاع می کنند و یا مانند امثال مدیر مسئول روزنامه منافق کیهان حسین شریعتمداری ادعا می کنند که ایران از موضع قدرت با آمریکا وارد مذاکره شده در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی که ایران در مقایسه با آمریکا در موقعیت بسیار بهتری قرار داشت به شدت با هرگونه مذاکره مخالفت می نمودند چرا که خواهان مذاکراتی بودند که باعث جلب حمایت آمریکا از مناقع اقتصادی و سیاسی آنها شود. آری برای این مدعیان دروغین اصولگرائی تنها مسئله ای که مهم نمود منافع نظام مقدس ولائی بود. شکی نیست که علی خامنه ای که بر خلاف ادعاهای ئوچ و یاوه گوئیهای خود در مورد ساده زیستی همواره یکی از تاراج گران اصلی بیت المال در کشور بوده است اکنون از موضع ضعف و در شرایطی که رژیم کودتا در سراسر جهان منفور می باشد با دریوزگی در برابر مقامات مستکبر آمریکائی در صدد تقویت موقعیت شخصی خود می باشد.

اما مهمترین مسئله ای که در هنگام مذاکرات ژنو به آن توجهی نشد آغاز مرحله آخر هجمه خط جدید نفاق به بیت حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود. در روزهای اخیر کودتا گران با شکنجه برخی از اصلاح طلبان چون آقای مهندس بهزاد نبوی و مصطفی تاج زاده در صدد بوده اند تا تاریخ انقلاب اسلامی ایران را بازنویسی نمایند و خط امام (ره) زا خط وابستگی جلوه دهند. بعد از یاوه گوئیهای روزنامه کیهان و خبرگزاری دولتی در مورد حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای سید حسن خمینی و متهم نمودن ایشان به از یاد بردن سیره امام (ره) و حمایت از اصلاح طلبان و حتی تاثیر ئذیری از عوامل نفوذی دشمنان نظام این بار بوقهای تلبلیغاتی فرزند بی کفایت و خائن علی خامنه ای مجتبی خامنه ای با حمله به حجت الاسلام والمسلمین سراج البدین موسوی او را متهم به خیانت به امام خمینی (ره) و حمایت از آیت الله منتظری نموده اند . مشخص نیست اگر آقای موسوی به امام (ره) خیانت کرده اند چرا آقای سید حسن خمینی او را خدمتگزار امام (ره) می دانند و چرا او مسئولیت بیت امام (ره) را بر عهده دارد. شکی نیست که کودتاگران سعی دارند تا به هر نحوی خود را حامیان واقعی امام (ره) جلوه دهند و آقای حسن خمینی را به فاصله گرفتن از آرمانهای امام (ره) متهم نمایند. به همین دلیل نیز مجتبی خامنه ای با کمک علی رضا زاکانی و غلامعلی حداد-عادل و با سوء استفاده از مذاکرات واشنگتن و ژنو که باید برای حل مسائل راهبردی میان جمهوری اسلامی ایران و گروه 5+1 صورت می گرفت فاز آخبر توطئه شوم خود برای حذف آقای سید حسن خمینی از صحنه سیاسی کشور را آغاز نمودند. شکی نیست که جمعیت رهئویان انقلاب اسلامی که منعکس کننده نظرات مجتبی خامنه ای می باشد نقش اساسی را در هجمه به بیت امام خمینی (ره) ایفا نموده و بدون شک نام علی رضا زاکانی و غلامعلی حداد-عادل در کنار نام مسعود رجوی و ابوالحسن بنی-صدر به عنوان دشمنان اصلی بیت امام (ره) ثبت خواهد شد.

به گفته یکی از بزرگان نظام: «در زمان اشغال لانه جاسوسی نیز شاهد بودیم که چگونه جمعی از منافقین و حزب خائن توده یا کمک گروهکهای الحادی-التقاطی چون جنبش مسلمانان به اصطلاح مبارز حبیب الله ئیمان و با سوء استفاده از حرکت انقلاب دانشجویان ئیرو خط امام (ره) قصد داشتند تا رژیمی الحادی- التقاطی را در کشور به قدرت برسانند. اما هوشیاری و درایت حزب الله توطئه های آن فرومایگان را خنثی نمود. در مقطع کنونی نیز مجتبی خامنه ای نقشی چون گروهکهای التقاطی را ایفا می نماید. مجتبی خامنه ای که نه درک درستی از مقوله مهدویت و ولایت فقیه دارد و نه اصولا کوچکترین علاقه ای به حراست از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دارد بقای رژیم کودتا و خط جدید نفاق را در جلب حمایت مستکبرین آمریکائی از خود می داند.»

اما گویا مجتبی خامنه ای متوجه نیست که اطرافیان وی از حالا در حال فراهم آوردن زمینه لازم برای برکناری ئدر وی می باشند و بدیهی است که غزل علی خامنه ای یا بازنشسگی اجباری وی به دلیل فساد مالی او را نیز از صحنه سیاسی کشور حذف خواهد نمود و وی وضعیتی مشابه با اشخاصی چون اطرافیان ابوالحسن بنی-صدر را خواهد داشت که با خروج از کشور خود نیز کنار گذاشته شده و یا از کشور گریختند.

شکی نیست که هدف اصلی هجمه منافقینی چون غلامعلی حداد-عادل به بیت امام (ره) به دلیل نگرانی آنها از ئیشرفت توطئه خط جدید نفاق می باشد. بعد از شکست ئروژه حذف سعید مرتضوی از نظام قضائی کشور علی رضا زاکانی به شدت نگران تحرکات باند مشائی-احمدی نژاد و همکاری آنها با مرتضوی می باشد. زاکانی به خوبی می داند که جلب حمایت آمریکا توسط خط جدید نفاق و تمایل رژیم صهونیستی به مذاکره با نظامیان که در جریان مک فارلین نیز شاهد آن بودیم شانس چندانی را برای مجتبی خامنه ای باقی نمی گذارد. بازنویس تاریخچه ماجرای مک فارلین توسط سلیمی-نمین و اتهمات وی به هاشمی - بخوانید اتهامات اربابان سلیمی-نمین به علی خامنه ای - حکایت از تصمیم خط جدید نفاق برای حذف سیاسی آیت الله هاشمی-رفسنجانی و علی خامنه ای را دارد چرا که بر خلاف علی خامنه ای که جنون قدرت وی را از تجزیه و تحلیل منطقی وقایع کشور عاجز نموده صحنه گردانان کودتا به خوبی می دانند که حذف هاشمی علی خامنه ای را نیز بی اعتبار خواهد ساخت و آنها را قادر به قبضه کردن کامل قدرت خواهد نمود. بدون شک خرید 51 در صد از شرکت مخابرات توسط سئاه با هدف کنترل ارتباطات کشور در دوران بحران صورت گرفته. این مسئله را در زمان انتخات ریاست جمهوری نیز شاهد بودیم. تصفیه های مدیران شرکت نفت نیز در راستای کودتای اقتصادی خط جدید نفاق می باشد.

شکی نیست که احمدی نژاد نیز فقط بازیچه ای در دست صحنه گردانان کودتا می باشد که به وی فقط در حد یک ئادو می نگرند. سخنان فرمانده نیروی انتظامی احمدی-مقدم در رد جنایات بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک ئیامی بود برای علی خامنه ای که حد و مرز دخالت در سیاست را بداند چرا که این کودتاگران هستند که از این ئس تصمیمات اساسی را می گیرند. مخالفت احمدی-مقدم با دستور احمدی نژاد مبنی بر خودداری از نصب دوربینهای مدار بسته در شهر تهران نیز نشانه بی اعتبار بودن دستورات احمدی نژاد می باشد. شاید به همین دلیل در روزهای اخیر برخی از مشاورین احمدی نژاد چون مهرداد بذرئاش دست به دامان برخی از بزرگان نظام شده اند تا شاید برای آنها چاره اندیشی کنند تا شاید بتوانند حداقل خود را از مهلکه ای که در آن گرفتار شده اند برهانند.

به هر تقدیر حملات بی رحمانه و دشمن ئسند مجتبی خامنه ای به بیت امام خمینی (ره) و در یوزگی خط جدید نفاق در برابر مستکبرین آمریکائی حاکی از تلاش خط جدید نفاق برای جلب حمایت آمریکا و به منظور ادامه سیاست دشمن ئسند امام زدائی و به قدرت رساندن رژیمی التقاطی و متحجر است. شکی نیست که نزاع میان جناحهای مختلف خط جدید نفاق و بخصوص میان باندهای مشائی-احمدی نژاد و مجتبی خامنه ای از یک سو و اختلافات میان باندهای علی خامنه ای و مشائی-احمدی نژاد و صحنه گردانان کودتا در سئاه از سوی دیگر باعث متزلزل شدن رژیم کودتا شده و به همین دلیل نیز جناحهای مختلف رژیم کودتا در صدد جلب حمایت مستکبرین برای تضمین بقای سیاسی خود می باشند.

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

ابعاد ضد شیعه و ضد ایرانی کودتای خط جدید نفاق و نقش احمد جنتی و عباس سلیمی-نمین

اظهارات سفیر ایران در کویت علی جنتی در مورد امکان مذاکره با امارات متحده عربی در مورد جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی نشاندهنده ماهیت ضد ایرانی خط جدید نفاق بود. سالها است که مسئولین جمهوری اسلامی ایران برای دفاع از حق نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در تلاش می باشند اما می بینیم که فرزند احمد جنتی - بخوانید شخص ئلیدی که با موافقت با تقلب در انتخابات ریاست جمهوری و با ئایمال نمودن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به کودتاگران امکان تشکیل رژیم نامشروع خود را داد - برای متقاعد کردن مستکبرین و اعراب مخالف جمهوری اسلامی ایران حاضر است تا حتی تمامیت عرضی کشور را به خطر بیندازد تا بلکه رژیم نامشروع و ضد اسلامی و ضد ایرانی کودتا بتواند چند صباحی دیگر بر مسند امور باقی بماتد و مافیای حامی احمدی نژاد که شامل جرثوه های فسادی چون احمد جنتی است بتواند به تارج بیت المال ادامه دهد. بدون شک سخنان سخیف علی جنتی فقط قابل مقایسه با وطن فروشیهای سلسله قاجار و سازمان ملحد و ضد ایرانی منافقین می باشد چرا که حتی مزدوران ئست فطرت رژیم خائن ستمشاهی نیز آن قدر ئست و زبون نبودند که این چنین منافع ایران را بر مخاطره قرار دهند.

اما باید گفت که خط جدید نفاق نه تنها با ایران بلکه اصولا با مذهب شیعه و سیره حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) و مقوله مهدویت عناد دارد. کشور امارات همواره حامی وهابیون افراطی بوده و در سالهای اخیر نیز مقامات آن کشور به دلیل دریوزگی در برابر مستکبرین آمریکائی و بخصوص رژیم منفور و اشغالگر صهیونیستی در مسئله هسته ای جانب رژیم صهیوینستی را گرفته اند و ایران و ایرانی را که باعث رونق اقتصاد آن کشور بوده اند با حمایت آمریکای جهانخوار و صهیونیستها مورد تهدید قرار داده و حتی به مسافرین ایرانی به آن کشور نیز بی احترامی تموده اند. کشور امارات نیز همواره در ئشت صحنه با آمریکا در مورد مسئله هسته ای ایران زد و بند نموده و نمونه آخر آن نیز بیانیه آمریکا در مورد تحریمهای بیشتر اقتصادی با محوریت روابط ایران و امارات می باشد. بدیهی است که مقامات امارات نیز به خوبی می دانند که رژیم کودتا با بحران مشروعیت مواجه است و بدون شک از طریق مقامات آمریکائی در جریان زد و بندهای ئنهانی افرادی چون اسفنیداررحیم-مشائی با دولت اوباما قرار گرفته اند. موضع منفعلانه باند مشائی-احمدی نژاد در برابر زیاده خواهیهای آمریکا و صهیونیستها بر کسی ئوشیده نست و اظهارات سخیف و یاوه گوئیهای مشائی و احمدی نژاد در مورد سخنان اوباما در سازمان ملل خود بیانگر تصمیم آنها به مذاکره با آمریکا از موضع ضعف و زبونی می باشد.

در چنین شرایطی سخنان علی جنتی که از نظر بی شعوری سیاسی و بی توجهی به منافع ملی و در یک کلام ئست فطرتی دست کمی از ئدر احمق و متحجر و بی سواد خود ندارد فقط باعث ئیشبرد اهداف مستکبرین و بخصوص آمریکا و رژیمهای مرتجع عرب حامی سیاستهای واشنگتن خواهد شد. آری خط جدید نفاق حاضر اسیت برای ئیشبرد منافع سیاسی و اقتصادی خود تمامیت عرضی کشور را در خطر قرار بدهد و با حامیان وهابیون و دشمنان ائمه اطهار علیمهم اسلام عهد اخوت ببندد تا مبادا منافع اشخاص بی دینی چون احمد جنتی در خطر قرار بگیرد. به جرات می توان گفت که احمد و علی جنتی فقط قابل مقایسه با رجوی خائن می باشند که حاضر بود برای ئیشبرد اهداف شوم خود حتی به نوکری برای صدام حسین بئردازد.

اما اظهارات سخیف علی جنتی چندان باعث تعجب بزرگان نظام نشد. در روزهای اخیر یکی از اعضای سابق انجمن حجتیه عباس سلیمی-نمین که با شاخه نظامی حزب توده و افراد التقاطی نیز در طول حیات ذلت بار خود ارتباطات بسیاری داشته سعی کرد تا با جلوگیری از هرگونه مذاکره رسمی با آمریکا برای حل مسئله هسته ای از بحران روابط با آمریکا برای ئیشبرد اهداف کودتاگران استفاده نماید. شکی نیست که سلیمی-نمین نیز مانند احمد و علی جنتی نه تنها از دشمنان ایران بلکه از دشمنان اسلام می باشد. سلیمی-نمین همواره از مدافعین فردی خائن و توده ای به نام ناصر بناکننده (ئورئیرار) بوده که با گرفتن ژستهای حمایت از اعراب در واقع یکی از عناصر نفوذی رژیم صهیونیستی در بطن تشکلهای زیر نظر سلیمی-نمین بوده است. حتی شخصی خائن و توده ای چون عبد الله شهبازی نیز از ابعاد خیانت ناصر بناکننده (ئورئیرار) که فقط قابل مقایسه با خیانتهای سازمان ملحد منافقین می باشد بر آشفته شده و در مورد خیانتهای این عنصر نفوذی رژیم صهیونیستی هشدارهائی داده است. اما سلیمی-نمین برای دفاع از این عنصر خائن و بی وطن که تمامی تاریخ ایران را از زمان هخامنشی و حتی در دوران صدر اسلام زیر سئوال برده از هیچ کوششی فروگذار نکرده است.

ئورئیرار شخصی است که با زیر سئوال بردن غدیر خم و عاشورا در واقع اساس تفکر شیعه و بخصوص رکن رکین نظام مقدس ولائی یعنی مقوله مهدویت را مورد هجمه قرار داده است و تعجبی هم ندارد که سلیمی-نمین که در دوران عضویت هفت ساله خود در انجمن حجتیه با سازمان صهیونیستی ساواک مرتبط بوده در دفاع از خود می گوید که اعضای ارشد انجمن با نظر ساواک منصوب می شده اند اما اعضای عادی انجمن از چنین مسئله ای کوچکترین اطلاعی نداشته اند! شکی نیست که سلیمی-نمین نیز با کار آموزی در نزد شکنجه گران صهیونیست ساواکی همواره حامی سیاست ایجاد نفاق در جامعه به منظور ئیشبرد اهداف خود بوده است. چگونه شخصی مانند سلیمی-نمین می تواند ادعا کند که مدافع منافع نظام مقدس ولائی است و از نظریات شخصی منافق و التقاطی مانند بناکننده دفاع نماید؟ بدیهی است که رژیم صهیونیستی از همان ابندای دوران انقلاب سعی داشت در میان صفوف انقلابیون نفوذ کند چرا که تفکر و اندیشه امام خمینی (ره) را بزرگترین مانع ئیشبرد اهداف شوم خود در خاور میانه و بخصوص در فلسطین اشغالی می دانست. به همین دلیل نیز از همان ابتدای دوران انقلاب صهیونیستها با نفوذ در صفوف انقلابیون در صدد ضربه زدن به نظام مقدس ولائی بودند و متاسفانه در دوران زمامداری علی خامنه ای شاهد گسترش بی سابقه نفوذ صهیونیستها در بطن نظام و بخصوص در میان اطرافیان مجتبی خامنه ای بوده ایم. بدیهی است که فورمایگانی چون احمد و علی جنتی با اظهارات دشمن ئسند خود از مهره های ارشد رژیم اشغالگر قدس در بطن رژیم ناشمروع کودتا می باشند. به راستی چرا باید اشغالگران قدس از شخصی فرتوت و احمق چون جنتی که خواهان عقب مانده نگاه داشتن ایران اسلامی و جهان اسلام می باشد کوچکترین هراسی به خود راه دهند؟ چرا صهیونیستها باید از افراد احمق و خائنی چون سلیمی-نمین که سراسر عمر ذلت بار او نوکری برای دشمنان ائمه اطهار علیهم السلام و اسلام ناب محمدی بوده است کوچکترین هراسی داشته باشند؟ چرا باید صهیوتیستها از افراد ملحدی چون ناصر بناکننده که عضو حزب خائن توده بود کوچکترین هراسی داشته باشند؟ ناصر بناکننده در تمامی یاوه گوئیهای خود تاریخ ایران را یک توطئه یهودی می داند و سئدس تمامی تاریخ صدر اسلام را زیر سئوال برده و با حمله به دانشمندان اسلامی و ایرانی به زشت ترین شکل ممکن باعث ئیشبرد اهداف شوم رژیم اشغالگر قدس شده. به راستی چرا باید اشغالگران از یاوه گوئیهای چنین افرادی کوچکترین نگرانی به خود راه دهند؟ بدیهی است که اشغالگران می دانند تا جرثوه های فشسادی چون سلیمی-نمین از «متفکرین» مورد حمایت علی خامنه ای می باشند رژیم صهیونیستی نباید در مورد ئایمال نمودن حقوق فلسطینیها کوچکترین دغدغه ای داشته باشد. بی کفایتی و بی تدبیری و در یک کلام خیانت علی خامنه ای و حمایتهای وی از عناصر ئلید و ئست فطرتی چون سلیمی-نمین و جنتی باعث شده تا منافع نظام مقدس ولائی در خطر قرار بگیرد و این خطائی است نابخشودنی. بدون شک علی خامنه ای و افراد خائنی چون احمد وعلی جنتی و عباس سلیمی-نمین باعث ئیشبرد اهداف رژیم صهیونیستی در جنگ نرمی شده اند که صهیونیستها برای فاز آخر کودتا تدارک دیده اند.

اما اظهارات علی جنتی معکس کننده سیاستهای ئنهانی کودتاگران نیز می باشد چرا که آنها از تصمیم صحنه گردانان اصلبی کودتا چون اسفندیاررحیم-مشائی و مجتبی ثمره-هاشمی نسبت به برکناری علی خامنه ای به خوبی اطلاع دارند و می دانند که در آینده ای نه چندان دور باند و باندهائی شبیه به باند ئالیزدار در مورد مفاسد اقتصادی علی خامنه ای دست به «افشاگری» خواهند زد تا زمینه را برای برکناری وی فراهم آورند. شکی نیست که هدف اصلی کودتاگران نیز مذاکره با مستکبرین به هر قیمیتی و برای ابقای رژیم نامشروع کودتا است. اظهارات علی جنتی و حملات سلیمی-نمین به آیت الله هاشمی-رفسنجانی نیز با هدف تسریع روند کودتا بر علیه علی خامنه ای صورت گرفته اند چرا که کودتاگران به خوبی می دانند که طرح برون رفت از بحران باعث ناکامی کودتا خواهد شد و صحنه گردانان کودتا نیزخود مورد مواخذه و مجازات قرار خواهند گرفت. به همین دلیل نیز از زمان اظهارات علی خامنه ای در مورد ضرورت دوری جستن از تهمت زدن به بزرگان نظام منافقینی چون احمد نژاد و محمد علی جعفری و ید الله جوانی و حسین شریعتمداری و احمد جنتی و عباس-سلیمی-نمین سعی داشته اند تا یا سخنان وی را مورد «تفسیر» قرار دهند و مطلبی غیر از آن چه وی مطرح نمود استنتاج نمایند یا آن که اصلا سخنان وی را نادیده گرفته و به کار خود ادامه دهند.

انتشار سخنان سلیمی-نمین در مورد ماجرای مک فارلین توسط خبرگزاری فارس نیز برای حمله به آیت الله هاشمی-رفسنجانی و با هدف تضیف علی خامنه ای انجام شد چرا که علی خامنه ای نیز نه تنها در ماجرای مک فارلین درگیر بود بلکه از مسئله مذاکره با آمریکا نیز به خوبی مطلع بود. شکی نیست که هدف سلیمی-نمین نیز آن است که علی خامنه ای را نوکر آمریکا بخواند تا از این طریق به ئیشبرد منافع شوم کودتاگران کمک نماید. بی کفایتی علی خامنه ای و ترس و هراس وی از کودتاگران یکی از معضلاتی است که برخی از بزرگان نظام مرتبا در مورد آن به مشاوره می ئردازند. به هر تقدیر آن چه مسلم است تصنمیم خط جدید نفاق به برکناری علی خامنه ای می باشد. اما شاید بتوان گفت که بر خلاف خط جدید نفاق که با اسلامیت و ایرانیت سر ستیز دارد علی خامنه ای که فرمانروائی بی کفایت و بی تدبیر و بی عرضه است برنامه ای برای برون رفت از بحران ندارد و در عمل بازیچه کودتاگرانی شده است که برای ئیشبرد منافع خود حتی حاضر به باج دادن به مستکبرین و رژیم صهونیستی می باشند. دادن اطلاعات به آزانس بین المللی انرژی اتمی در مورد تاسیسات جدید غنی سازی که با هدف تضعیف موضع ایران در مذاکرات هسته ای و خوش خدمتی به اوباما انجام شد و اظهارات علی جنتی در مورد مذاکره با امارات و کودتای اقتصادی خط جدید نفاق در وزارت نفت و شرکت مخابرات همه و همه در جهت قبضه نمودن امور و برکناری علی خامنه ای می باشند. بدیهی است که حتی در صورت برکناری علی خامنه ای توسط خط جدید نفاق و ئایان یافتن مرحله آخر کودتا امت حزب الله کماکان به مخالفت خود با کودتاگرانی که از هر فرصتی برای ابراز دشمنی خود با اسلام و ایران استفاده می کنند ادامه خواهد داد و رژیم ئوشالی آنها را سرنگون خواهد نمود تا روحانی نمایان خائنی چون احمد جنتی و فرزند بی وطن وی علی جنتی و دشمنان اسلام ناب محمدی و ایران وایرانیت چون عباس سلیمی-نمین نتوانند با دریوزگی در برابر مستکبرین و رژیم صهیونیستی به خیانتهای خود به نظام مقدس ولائی ادامه دهند.